در چیستی‌ی ضدخاطرات

طرف پرسید مگر این‌جا ضدخاطرات نیست؟
گفتم چرا.
گفت پس چرا ملت این همه هر چه را می‌نویسی «جدی» می‌گیرند؟
گفتم منظورت چیست؟
جواب داد خب، فکر می‌کنند هر چه می‌گویی رونوشت دقیقِ واقعیت‌های خارجی است.
من هم چه بگویم، گفتم هاوالله!

من که می‌پرسم

بین بیان به قصد ارتباط و بیان به قصد دقیق سخن‌گفتن و فهمیدن یا فهماندنِ چیزی تفاوت وجود دارد. تا به حال به این فکر کرده‌اید که اگر منِ نوعی از شما سوال‌ای می‌پرسم الزاما هدف‌ام فهمیدن چیزی نیست، بلکه فقط به سخن در آوردن شماست؛ که خوش‌حال‌کردن شماست؟

گاهی فکر می‌کنم اگر هدف‌ام «فهمیدن» باشد میزان سخن‌گفتن‌ام چند و چند برابر کم‌تر خواهد شد. اما به نظرم نمی‌آید چنان هدف‌ای -و تنها همان هدف- برای من در دراز-مدت قابل تحمل باشد.

و تکامل چه نیست

… و آن‌هایی که تکامل طبیعی را به میمون‌ای تشبیه می‌کنند که تصادفی بر ماشین تحریری می‌کوبد و بعد تعجب می‌کنند که «مگر می‌توان آثار شکسپیر را چنین پدید آورد؟».

نویسندگی شغل‌ای شبانه‌روزی

نویسندگی کاری شبانه‌روزی است: شب‌ها خیالاتی می‌شوی و بی‌پروا می‌نویسی، روزها تصحیح‌شان می‌کنی.
حدس می‌زنم کارکرد مواد توهم‌زا و هم‌چنین الکل کمک به افزایش طول شب باشد.