اینو کی معرفی کرد به من؟

با همکارتان در ساحل اقیانوس سرب در سیاره‌ای دوردست ایستاده‌اید و در سکوت به شکوه امواج می‌نگرید که او ناگهان شروع می‌کند به کندن لباس محافظش. فریادی می‌کشید و با چشمان از حدقه درآمده می‌نگریدش که به اقیانوس می‌زند. لحظه‌ای بعد که شادمانه در میان امواج بالا و پایین می‌رود و برای‌تان دست تکان می‌دهد، با وحشت آرام آرام به عقب قدم بر می‌دارید و سعی می‌کنید به خاطر بیاورید که اولین بار چطور با او آشنا شدید.

پایان جام جهانی برای ایران

ایران – بوسنی. امروز. چهارشنبه. باختیم. ۳ بر ۱. بازی‌ی خوبی نبود.
هدف بازی‌های پیشین نباختن بود. مقتدرانه دفاع کردیم و ضدحمله‌های قابل قبول‌ای هم داشتیم.
هدف این بازی بردن بود. سعی کردیم حمله کنیم و بلد نبودیم. دفاع‌مان هم به همین خاطر بازتر بود و دیگر تیم‌ای تقریبا غیرقابل نفوذ نبودیم. نتیجه: ۳ گل خورده و تنها ۱ گل زده.

اشکال‌ای ندارد. بضاعت فوتبال ایران شاید همین باشد (راست‌اش مطمئن نیستم؛ بازی‌های داخلی را سال‌هاست که دنبال نمی‌کنم). تیم ملی دو بازی خوب داشت و یک بازی نه چندان چشم‌گیر. الان می‌دانیم که اگر بخواهیم می‌توانیم خوب بدویم و خوب دفاع کنیم. آن‌چه باقی مانده است این است که چگونه میانه‌ی زمین را در اختیار بگیریم و حمله‌های معنادار و برنامه‌ریزی‌شده ترتیب دهیم. چگونگی‌ی چنین کاری نیاز به سال‌ها برنامه‌ریزی و تمرین دارد. این‌که دینامیک مدارس فوتبال و تیم‌های لیگ و سیاست‌های پشت‌اش چگونه این مساله را حل کنند از حوزه‌ی تخصص من بسیار خارج است. اما در هر صورت هوادار تیم ملی‌ام و به آینده امیدوار.

ایران که جنگید؛ اویی که معجزه کرد

دقیقه‌ی ۸۰ نه، اما دقیقه‌ی ۸۵۸۶ بود که نیش‌ام باز شده بود که ایران مساوی را گرفته است و داشتم آماده می‌شدم برای جشن و سرور. ای کاش گل نحس مسی نبود و جشن‌مان نیاغازیده، ختم نمی‌شد. یا ای کاش ضربه‌ی رضا قوچان‌نژاد در دقیقه‌ی ۸۶ نیم قدم بالاتر بود یا ضربه سر دقیقه ۶۷ اشکان دژاگه به نوک انگشتان دروازه‌بان آرژانتین نمی‌ماسید. یا کاش داور خطای دقیقه۵۴ را درست می‌دید و پنالتی اعلام می‌کرد. ای کاش … ای کاش … بر من خرده نگیرید که چرا می‌گویم «ای کاش». فوتبال، چون زندگی، پدیده‌ای تصادفی است و «ای کاش»گفتن‌ها هم واکنش طبیعی، گیریم غیرمنطقی و غیرعقلانی، ما انسان‌هاست پس از رخ‌داد پدیده‌های تصادفی.

اگر روی یک طرف کاغذ خط‌کشی‌شده نام ایران را بنویسیم و در سوی دیگر نام آرژانتین را حک کنیم و بعد زیر اسم دو کشور، نام بازی‌کنان را تک‌تک بنویسیم و سابقه‌شان را خلاصه ثبت کنیم، سهل و ممتنع است دیدن این‌که نبرد ایران و آرژانتین، نبرد گربه خانگی با شیر صحراست. طبق هیچ محاسبه‌ای نمی‌توان و نمی‌بایست انتظار داشت که ایران جلوی آرژانتین «خوب» بازی کند، چه برسد به اینکه خوب نتیجه بگیرد. راست‌ش حتی به آمار بازی هم نگاه کنیم،‌ حق ایران نبود که آرژانتین را ببرد.

اما فوتبال کارزار حق و باطل نیست: صحبت طرف‌داری است که همان نسخه‌ی تخفیف‌یافته‌ی ایمان است. ما به تیم‌مان مومن بودیم و تیم ملی‌مان در انقلاب تابستانی ۱۳۹۳ خورشیدی هر چه در چنته داشت خالصانه در زمین فوتبال گذاشت: با جان و دل دوید و عرق ریخت و حسین فهمیده‌وار جلوی تانک‌های آرژانتینی ایستاد. تیم ملی ایران در یک کلام عالی دفاع کرد و  ضدحمله‌های تند و تیز و خطرناکی هم داشت که اگر شانس می‌آوردیم، حتی به اندازه‌ی دانه‌ای ارزن، می‌شد که پیروز نبرد باشیم.

هی … حیف که نبردیم، و آن‌چه درنهایت این بلندترین روز سال اهمیت دارد و پس از ده هزار غروب شاد و غم‌گین به یاد خواهد ماند امتیازی است که از زمین با خود بیرون نیاوردیم. باکی نیست … باشد که نشمرند، باشد که به یاد نیاورند، ولی ما شاهدان آخرین دهه‌ی قرن ۱۴ام خورشیدی دیدیم که فرزندان ایران امروز چه جانانه جنگیدند. شما را نمی‌دانم، اما من که به احترام‌شان می‌ایستم و به ایشان درود می‌فرستم و می‌گویم: شما باعث افتخار ایران‌اید!