نمایشگاه کتاب همیشه برای‌ام پر

نمایشگاه کتاب همیشه برای‌ام پر بوده از هیجان و شوق (و ذوق مرگی!). روز نمایشگاه رفتن همیشه ویژه بوده است. بدون استثنا هوا فوق‌العاده استثنایی بوده است و آن‌چیزی که همیشه از آن برای‌ام باقیمانده مانده است انبوهی از کتاب‌های دوست‌داشتنی به علاوه کلی خاطره بوده.
نمایشگاه رفتن‌های من این‌گونه است: یک روز تمام از صبح تا شب، این سالن، آن سالن رفتن‌های پیاپی و دیدن‌ها و بازدیدن‌های چندباره از غرفه‌هایی که دوست‌شان دارم.
در دو سال اخیر حداقل یک بار از دفعاتی که به نمایشگاه رفته بودم، همراهی هم داشته‌ام. هردو بار هم کلی خوش‌آیند بوده است (احتمالا دو تا از خواننده‌های این‌جا از جمله آن‌هایند. حدس بزنید که بوده‌اند و جایزه بگیرید!). اما این بار هنوز همراهی برای خودم جور نکرده‌ام. در ضمن چون سیاست‌های‌ام کمی عوض شده است دیگر به یک یا دو همراه هم رضایت نمی‌دهم. ترجیح می‌دهم شیوه جدیدی را آزمایش کنم: کلی همراه داشتن در عین حفظ تنهایی مطلق خودم.
آها … چطوری؟!
.
.
.
(به دلایل روان‌شناختی سه سطر حذف شد!)
اگر هماهنگی دقیق‌تری لازم دارید، یک‌جوری خبرم دهید تا راحت‌تر هم‌دیگر را پیدا کنیم.

Advertisements

نوشتن: بعضی وقت‌ها حجم آن‌چیزی

نوشتن: بعضی وقت‌ها حجم آن‌چیزی که می‌خواهم بنویسم آن‌قدر بالا می‌رود که فعل نوشتن به طور کامل متوقف می‌شود. این مدت آن‌قدر انباشته شده‌ام که دیگر نمی‌دانم چگونه می‌شود این حجم را بر روی کاغذ منتقل کرد: گمان‌ام سیل بیاید.

Pressure Point از Camel گوش

Pressure Point از Camel گوش می‌دهم. فوتبال امروزمان را 11-0 می‌بازم. بعد از مدت‌ها آن‌قدر می‌خندم که اشک‌ام در می‌آید. امروز اصلا حس بازی کردن نداشتم. به نظر می‌آمد بیش‌تر در حس ماتریس باشم. حالا چرا ماتریس بماند.
یک گزاره منطقی: من خیلی خوب وضعیت روحی آدم‌ها را می‌فهمم یا نمی‌فهمم.
یک گزاره تجربی: خوب می‌فهمم.
گزاره اول ارزشی ندارد چون همیشه درست است (اگر همیشه غلط بود هم ارزشی نداشت).
گزاره دوم هم ارزشی ندارد چون مبنایی ندارد (ولی آدم‌ها این‌طوری با هم دیگر رفتار می‌کنند در اغلب موارد).
آها!
او امروز چندان سر حال نبود.
آی! ‌خسته شدم از بس این‌جا از ضمایر نامفهوم استفاده کرده‌ام. دفتر خاطرات‌ام بی‌سانسورترین نقطه دنیاست ولی این‌جا یک جورهایی سانسور می‌کنم، چرا؟! می‌ترسم؟ شاید.
او سر حال نبود با این‌که کفش نویی به پا کرده بود. کاملا بالا و پایین بودن‌اش در طول زمان را درک می‌کنم. اما همیشه جوری رفتار می‌کند که انگار هیچ چیزی نیست. از این آدم‌هاییست که در یک لحظه منفجر می‌شود. هیچ وقت جلوی من این‌طوری نشده. خوب … حق دارد. زیاد هم به من ربطی ندارد آخر.
امروز 11-0 باختیم. از خنده مردم.
راستی من پرانتزها را دوست دارم. بعضی وقت‌ها مهم‌تراز بیرون‌شان هستند.
این وسط موزیک Rhayader Goes to Town چقدر فوق‌العاده است. گوش دهید حتما.
می‌گم‌ها …
دیگه چی بگم؟

فعلا یک امضایی این زیر

فعلا یک امضایی این زیر بکنید تا بعد! موضوع‌اش چیست؟! اعتراض علیه قانون منع صدور ویزا آمریکا برای ایرانیان و از این حرف‌ها. به من چه؟! بابا!!
Protest Categorical Ban of Non-immigrant US Visa for Iranian Visitors

در خلسه‌ی غیرانسانی و لذت‌بخشی

در خلسه‌ی غیرانسانی و لذت‌بخشی غوطه‌ورم. درست مانند حبابی لحظه‌هایی به بیرون از انسانیت پرت می‌شوم ولی این حس دوامی ندارد و باز انسان می‌شوم. کاش من یک تناقض بودم!

قوانین مورفی 1. هیچ چیزی

قوانین مورفی
1. هیچ چیزی به آن آسانی که به نظر می‌رسد نیست.
2. هر چیزی بیش از آن حدی که تصور می‌شود طول خواهد کشید.
3. چیزی که ممکن است خراب شود، خراب می‌شود.
4. اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد،‌ آن یک خراب می‌شود که بیش‌ترین خسارت را بزند.
نتیجه: اگر بدترین زمان خراب شدن‌ برای چیزی وجود داشته باشد، همان زمان است که خراب می‌شود.
5. اگر چیزی قابل خراب شدن نباشد، پس حتما می‌شود.
6. اگر پیش‌بینی می‌کنید که چهار احتمال برای خراب شدن چیزی وجود دارد و از قبل تمهیدی برای آن‌ها اندیشیده‌اید،‌ پس حتما راه پنجمی به طور غیرمنتظره به وقوع می‌پیوندد.
7. وقایع خودبه‌خود تمایل به بدترشدن دارند.
8. اگر به نظر می‌آید که همه چیز به خوبی پیش می‌رود،‌ پس حتما از چیزی صرف‌نظر کرده‌اید.
9. طبیعت همیشه طرف‌دار خرابی‌های پنهان است.
10. طبیعت یک حرام‌زاده است.
11. غیرممکن است که چیزی را بی‌خدشه (foolproof) ساخت چون احمق‌ها(fools) نابغه‌اند.
12. هرگاه برنامه‌ریزی بکنی که چیزی را انجام دهی،‌ حتما چیز دیگری به وجود می‌آید که باید قبل‌اش انجام دهی.
13. هر راه‌حلی مسایل جدیدی را به وجود می‌آورد.

قانون کپی‌کننده‌های مورفی:
قابل کپی‌بودن چیزی به طور معکوس متناسب با اهمیت آن است.

قانون جاده‌ باز مورفی:
در یک جاده خیلی طولانی که پلی یک طرفه به طور اتفاقی در آن قرار گرفته است و می‌دانیم که تنها دو ماشین در آن جاده هستند، آن‌گاه خواهیم داشت: (1) دو ماشین در جهت‌های مخالف هم حرکت می‌کنند،‌ و (2) آن‌ها همیشه در سر پل به هم می‌رسند.

قانون ترمودینامیک مورفی:
وقایع تحت فشار بدتر می‌شوند.

فلسفه مورفی:
لبخند بزن … فردا بدتر خواهد بود.

بازبینی کوانتایی مورفی:
همه چیز، همگی با هم بدتر می‌شوند.

ثابت مورفی:
چیزها متناسب با ارزش‌شان خراب می‌شوند.

نتیجه‌گیری Jenning از قانون مورفی:
احتمال سقوط نان کره‌ مالی شده از سمت کره‌ای‌اش متناسب با قیمت فرش است.

توضیح O’Toole درباره قانون مورفی:
قانون مورفی خوش‌بینانه است.

مگر می‌شود آدم این‌همه مدت

مگر می‌شود آدم این‌همه مدت هیچ چیزی ننویسد؟!
کجا بودم؟! کجا نبودم؟! کجا هستم؟! کجا نیستم؟!
چه کسی می‌داند …! سوال‌هایی می‌فرماییدها.
فعلا قوانین مورفی را بخوانید تا بعد …