چرا باید رمان خواند؟ یا فرق من با بچه‌های امروزین در چیست؟

بچه‌های این دوره و زمانه چقدر فرق کرده‌اند – درست مثل ما که از زمین تا آسمان با نسل‌های پیشین‌مان تفاوت داریم. کیان و دوستان‌اش، کتاب‌خوان نیستند، اما عوض‌اش، متخصصین بازی‌های کامپیوتری‌اند. خوب به خاطر دارم که دوم دبستان بودم و به مناسبت تولدم برای‌ام آتاری 2600ای خریداری شد و من چقدر از آن لذت می‌بردم. یادم نیست برنامه‌ی بازی‌کردن‌ام را – آیا هر روزه بود یا محدود بود- اما این‌اش را یادم می‌آید که چقدر لذت می‌بردم وقتی می‌توانستم روشن‌اش کنم و بازی‌ کنم. فراموش نمی‌کنم بازی‌های‌اش را: آن بازی‌ی هواپیمایی (River Ride)، زیردریایی که متخصص‌اش بودم و البته گاهی ضدهوایی که آن را هم دوست می‌داشتم و البته ماشین‌رانی‌ی چهارفصل. تازه بازی‌های دیگری هم بودند که آغشته به رمز و راز بودند برای‌ام – مثل تارزان یا اسپایدرمن که دقیقا معلوم نبود آخرش به کجا خواهی رسید. دوران جالبی بود و جالب‌تر هم شد وقتی C64ام را هدیه گرفتم که دنیایی بود پر از رمز و راز. فراموش‌اش نمی‌کنم آن دوران چند ساله را و کارهایی که می‌کردم. دنیای جدیدی را برای‌ام گشود. بعدا شاید بیش‌تر درباره‌اش بنویسم. فعلا می‌خواهم به این بسنده کنم که آن زمان من با چه وسایلی کار می‌کردم و آن هم چه کاری (من از تابستان پنجم دبستان برنامه می‌نوشتم و البته این اولین زمانی بود که ماشین برنامه‌پذیری هم داشتم) و این نسل چه می‌کند: قوی‌ترین ماشین‌های محاسباتی‌ی روزگار را دارد و با آن بازی می‌کند و این بازی‌ها آن‌قدر زیبا و طبیعی هستند که معلوم است ورود به دنیای آرام و کند و کم هیجان‌تر کتاب توجیهی ندارد. خوب .. چه می‌شود کرد؟ نمی‌دانم. می‌ترسم پاسخ‌ام یک چنین چیزی باشد: لازم نیست کاری بکنی، همان‌طور که تو با نسل قبلی‌ات تفاوت داری، این‌ها هم با تو تفاوت دارند و دلیلی ندارد که ارزش‌های یک‌سانی داشته باشید. یا به بیانی دیگر، در حالت خاص،‌ دلیلی نیست که آن‌ها هم بخواهند کتاب بخوانند. دنیای بدون کتاب، چه دنیایی‌ست؟ شاید برای من خیلی قابل تصور نباشد (یا اگر هم باشد، خیلی ارزش‌مند تلقی‌اش نکنم) اما ممکن است واقعا هیچ مشکلی هم نداشته باشد. موضوع چیست؟ وقتی یک رمان می‌خوانی، دقیقا داری چه کار می‌کنی؟ لذت می‌بری؟ پس اگر روش به‌تری برای لذت وجود داشته باشد، چرا باید رمان خواند؟

مصاحبه با سکسولوژیست

نمی‌دانم آیا تا به حال گفته بودم یا نه، اما من معمولا از نزدیکی و فعال بودن فرم ادبی‌ی مصاحبه خوش‌ام می‌آید. بعضی از مصاحبه‌ها، خیلی به‌تر از دو سه نوشته به فرم دیگر مرا با شخص مورد نظرم آشنا می‌کند. این‌گونه خیلی راحت‌تر می‌توانم به دغدغه‌ها و علاقه‌مندی‌های شخص نزدیک شوم. به هر حال …
کاپوچینو بعضی وقت‌ها مصاحبه‌های خوبی دارد. این‌بار هم آن‌ها مصاحبه‌ی جالبی انجام داده‌اند با دکتر افتخار – متخصص سکس. خواندن مصاحبه‌اش را پیش‌نهاد می‌کنم.

سانسور در اینترنت، اینترنت در سانسور

این روزها بحث فیلترینگ اینترنت و پیش‌نویس قانون جرایم کامپیوتری حسابی داغ شده است. فعلا کاری به خود قانون ندارم، اما طبیعی‌ست که خیلی‌ها به آن کار داشته‌اند و اعتراض کرده‌اند. فرم این اعتراض‌ها تا به حال، جمع‌آوری امضا بوده است. دو امضا-جمع‌کنی بزرگ در این میان وجود دارد که یکی‌شان به نام اعتراض به پیش‌نویس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرایم اینترنتی معرفی شده است و دیگری به نام Stop Internet Censorship in Iran.
این‌که کدام یک را انتخاب کنید (یا شاید هم هر دو)، موضوعی متفاوت است و بحث‌های هم درباره‌اش شده است. تنها لازم است بگویم که هدف هر دو یک‌سان نیست و مثلا بعضی‌ها معتقدند که اولی به نوعی تایید امکان قانونی بودن ماجراست و بعضی‌های دیگر اعتقاد دارند که دومی، بی‌هوده و بدون نتیجه خواهد بود. تصمیم‌گیری‌اش با خودت. اما حداقل این‌که می‌دانیم اینترنت نباید سانسور شود!

آخرین قسمت سمینار کنترل آشوب

… چهارشنبه هم آخرین ارایه‌ی سمینارمان بود. همه‌ی هفته بدون توقف وقف خواندن درباره‌اش شده بود. این بخش آخر بیش‌تر درباره‌ی bifurcation control بود که من چیز زیادی تا پیش از این درباره‌اش نمی‌دانستم. کلی پوست‌ام کنده شد. سر جلسه‌ی سمینار هم دکتر م. که به تصادف در آزمایش‌گاه کنترل بود حاضر شد. از همان اسلاید دوم شروع کرد به گیر دادن (اغراق نمی‌کنم، فقط به اسلایدی که تیتر سمینار بود گیر نداد). آن هم چه گیرهایی. اکثرشان یا به من ربطی نداشتند یا اشتباه بودند. من کلی مضطرب شدم، اما اصلا در این شرایط کم نمی‌آورم. هر چه گفت، پاسخ‌اش دادم. نمی‌گویم همه‌ی چیزهایی که گفت اشتباه بود، اما، خیلی‌های‌شان بی‌ربط بود. او آن‌قدر چیزهای مختلف و گسترده را به هم ربط می‌دهد که قابل تصور نیست. دینامیک یک موتور به من ربطی ندارد که بخواهم در مورد واقعیت‌هایی که درباره‌اش وجود دارد (این‌که bifurcation برای‌اش رخ می‌دهد)، نظر انتقادی داشته باشم. یا خیلی چیزهای دیگر … یادم می‌آید که او حتی چند ماه پیش درباره‌ی دینامیک Lorenz گفته بود که دو strange attractor مختلف دارد و وقتی حالت سیستم به یکی از آن‌ها وارد می‌شود، در آن خواهد ماند. خب، این به طور آشکاری اشتباه است! (به راحتی از یکی به دیگری می‌رود) حال طبیعی‌ست که کسی با چنین تصوری از ماجرا، ایرادات بی‌خودی از من می‌گیرد. نتیجه‌اش این شد که ارایه‌ی خیلی خوبی –برخلاف دو ارایه‌ی قبل- نداشتم. آخر جلسه هم دکتر ب. درباره‌ی ویژگی‌های ارایه‌ی خوب سخن می‌گفت و حتی یک بار هم اسمی از من نبرد!!! خب، این برای خراب شدن کامل یک روز کافی‌ست. طبیعی‌ست که هیچ درباره‌ی ارایه‌های جذاب‌ام نگفته باشد چون آدم‌ها بیش‌تر از هر چیزی گذشته‌ی نزدیک را به خاطر می‌آورند و نه ارایه‌ی چند ماه پیش‌ام را. آن‌وقت ارایه‌های خواب‌آور بعضی‌ها خیلی خوب قلمداد شد (حسودی است؟! باشد! اهمیتی ندارد. چه کسی نوعی «حسودی» در وجودش نیست که در وجود من نباشد؟ تنها فرق در این است که اکثر آدم‌ها بیان نمی‌کنند ولی من گویا جدیدا عادت کرده‌ام که بیان‌اش کنم. در ضمن، اندازه‌اش می‌تواند کم و زیاد باشد که در من برای بعضی از موارد خیلی زیادست. به هر حال ناراحت نیستم از تعریفی که از دیگران شد. من حداقل از سمینار یکی دو نفر لذت می‌بردم و از سمینار بقیه هم چیزهایی یاد گرفتم). عجیب است! عجیب است!! به هر حال، به قول هیوم آدم‌ها بیش از هر چیزی از بیست دقیقه‌ی اخیرشان شناخت دارند. هممم … منصف باشیم، کاری که دکتر م. کرد با این‌که کاملا نامتعارف بود (کسی وسط سمینار سوال نمی‌پرسد)، و با این‌که ضررهایی داشت، اما بد هم نبود. به هر حال training در شرایط سخت و نویزی، بسیار خوب است. خیلی خوش‌بینانه است، اما شاید دکتر م. هم چنین هدفی داشت.

تشکرات سه گانه

بعضی وقت‌ها دوست‌های خوب، خیلی خوب‌اند، حتی بیش‌تر! ممنون لنا، ممنون رامین!

پ.ن.1: از بقیه‌ی دوستان هم در فرصت مقتضی تشکر می‌کنم!
پ.ن.2: از ولنتاین‌ام هم به طور کلی متشکرم!

عصبانیت!!

آدم‌ها گاهی ناراحت می‌شوند، گاهی افسرده و مغموم می‌شوند، گاهی از حماقت دیگران رنج می‌برند (نه! گرته برداری‌ی اشتباه‌ای نیست، واقعا رنج می‌برند)،‌ گاهی هم عصبانی و برافروخته می‌شوند. هر کدام از این‌ها با هم فرق دارند. من در حال حاضر نه ناراحت‌ام، نه افسرده و مغموم، اما در عوض به طور متناوب به مرز انفجار از عصبانیت می‌رسم. چه بگویم؟!

جام ملت‌های اروپا 2004:‌ برخورد اول

جام ملت‌های اروپا شروع شد! لابد یک روز هم تمام می‌شود. یادش به خیر، زمانی جام جهانی شروع شد و چون من طرف‌دار برزیل بودم، به خوبی تمام شد. این دفعه، اما، هنوز مطمئن نیستم طرف‌دار چه کسی هستم:

-هیچ‌وقت از آلمان خوش‌ام نمی‌آمد.
-از فرانسه خوش‌ام نمی‌آید چون یک بار برزیل‌ام را اذیت کرد. آن هم به طور غیرمترقبه با گل‌های خنده‌دار. با این همه، در چند سال اخیر فرانسه تیم خوبی بوده است.
– از پرتغال خوش‌ام می‌آید به خاطر فیگو و روی کاستا و یکی دو پسر تکنیکی‌ی دیگر.
-از اسپانیا خوش‌ام می‌آید.
-ایتالیا؟! نه خیلی!
-انگلیس؟! خوب است! می‌شود گفت یکی از تیم‌های محبوب‌ام حساب می‌شود ولی نه در مقابل برزیل.
-کرواسی، یونان، روسیه، … و … ! خیر!
-هلند؟! خوب است! گرچه در واقع فقط زمان فون‌باستن و گولیت خیلی از آن خوش‌ام می‌آمد وگرنه الان چندان طرف‌دار آن نیستم: قربان چشم و ابروی کلایورت و دی‌بوئر و … نمی‌روم (نمی‌دانم این‌ها دعوت شده‌اند یا خیر).

خب … در نهایت فکر کنم می‌شود گفت از پرتغال و اسپانیا و انگلیس خوش‌ام می‌آید، فرانسه را به آلمان و … ترجیح می‌دهم (خب، نمی‌توان منکر زیبایی بازی‌شان بشوم) و امیدوارم در نهایت برزیل قهرمان جام شود!

از بازی‌ها چیز زیادی ندیده‌ام. ده دقیقه – یک ربع از اکثر بازی‌ها و کل بازی‌ی انگلیس-فرانسه. اممم … یک اندکی تحلیل بد نیست:

پرتغال-یونان که افتضاحی بود. پرتغالی‌ها همه کار می‌کردند، جز این‌که یک مهاجم روی تیر دو بگذارند.
انگلیس-فرانسه: فرانسه خیلی به‌تر حمله می‌کرد، انگلیس هم فوق‌العاده دفاع می‌کرد. فرانسه خیلی توپ هوایی روی محوطه جریمه می‌انداخت و انگلیس هم دقیقا به خاطر سبک بازی‌شان در دفاع هوایی قوی بود. از قیافه‌ی این Rooney انگلیس اصلا خوش‌ام نیامد (بداخلاق هم بود)، ولی بازی‌اش خیلی خوب بود. درست همان‌قدر چشم‌گیر بود که Owen در سال 1998. بکهام خیلی کم‌تر از انتظار بود و چندان در جریان بازی نبود،‌ Scholes خوب بود، من ولی به‌تر بودم. زیدان بدک نبود (مخصوصا کارهای آخرش که اعصاب خرد کن خوب بود)، بقیه‌ هم متناسب با خود، خوب یا بد بودند. خلاصه‌اش این‌که خیلی شانس می‌خواهد این‌طوری بردن. حسابی سوختم! (ولی گفته باشم با 1-1 نمی‌سوختم.)
خب … گمان‌ام ول‌اش کنم بروم به‌تر باشد. من خیلی خوب هستم،‌ ولی درست به همین دلیل Bifurcation نمی‌گذارد خوبی‌ام به دیگران برسد. حالا حالی‌اش می‌کنم …

تکامل علم

علم یعنی این‌که بگذاریم فرضیه‌ها به جای ما بمیرند!
-کارل پاپر، Objective Knowledge:An Evolutionary Approach

از آن‌چه پاپر در مورد تکامل در سیستم‌های بیولوژیکی، علوم و سیستم‌های اجتماعی گفته است، خوش‌ام آمد. این جمله‌اش هم بیان‌گر ویژگی‌ی خاص علم انسان متعقل در مقابل با تکامل بیولوژیکی‌ست که اجازه‌ی تکامل سریع و کم‌هزینه را به او می‌دهد.

جهت‌گیری سیاسی: لیبرال چپ

به کدام جهت فکری‌ی سیاسی نزدیک‌تری؟! هممم؟!
گمان‌ام قبلا هم به‌ات گفته باشم –یا مستقیم یا در این‌جا- که قبول ندارم می‌توان فردی را در چارچوب فکری‌ی خاص‌ای قرار داد و انتظار داشت همه عقاید او در آن ایدئولوژی توصیف شود. مثلا در زمینه‌ی سیاسی، من نه کاملا چپ اقتصادی هستم (چون به نظارت شدید اقتصادی دولت اعتقادی ندارم) و نه راست اقتصادی (چون مخالف قدرت‌مند شدن بیش از حد شرکت‌های چند ملیتی هستم). اما با این همه، این تست The Political Compass برای‌ام جالب بود چون شخص را از دو بعد اقتصادی و سیاسی می‌سنجد. قبلا تست مشابهی انجام داده بودم ک� خیلی خلاصه‌تر از این بود (آدرس آن را هم نوشته بودم. حالا باید دوباره پیدای‌اش کنم). نتیجه کم و بیش یک‌سان است: از لحاظ اقتصادی به چپ تمایل دارم و از لحاظ اجتماعی نیز لیبرال محسوب می‌شوم – البته نه فرم رادیکال آن! خوش‌بختانه همه‌ی جانورهای معروف تاریخ (هیتلر، استالین، شارون، صدام و … در سمت authoritarian ماجرا هستند و فاصله‌ی زیادی با من دارند). خودت برو تست کن! اما یک نکته‌ی دیگر … به نظرم عقاید من کمی متناقض است – به طور خاص در زمینه‌ی اقتصادی. چپ بودن‌ام مشکوک است!
خلاصه این‌هم نتیجه‌ی تست برای من:

و این هم تخمین تست برای چند سیاست‌مدار مشهور:

در ضمن در این‌جا هم می‌توانی جهت‌گیری‌ی سیاسی‌ی موسیقی‌دانان مشهور را ببینی. مثلا موزات و بتهوون، شوستاکوویچ (این کیه دیگه؟!) در جبهه‌ی لیبرال چپ قرار می‌گیرند،‌ شوپن و چایکوفسکی هم در زمره لیبرال‌های راست قرار می‌گیرند و هایدن، برامس، استراوینسکی و واگنر نیز جز راست‌های تمامیت‌خواه. جالب این‌که لیبرال و چپ بودن آن‌ها (البته آن‌هایی که چپ و لیبرال هستند) غیررادیکال است و در عوض، راست بودن و تمامیت‌خواهی‌ی آن بقیه،‌ کاملا زیادست. شاید علت این باشد که هنوز ایده‌های لیبرالی و هم‌چنین چپ اقتصادی در آن زمان زندگی‌شان یا مطرح نشده بود یا چندان جاافتاده نبود ولی در عوض راست اقتصادی و تمامیت‌خواهی‌ی اجتماعی قرن‌ها برپا بوده است. مثلا اگر الان بیاییم و همین تست را روی موسیقی‌دانان عصر حاضر انجام دهیم،‌ گمان می‌کنم طیف دیگری بیابیم: مثلا پینک فلوید احتمالا به سمت لیبرال چپ رادیکال میل می‌کند و کریس دی‌برگ هم اندکی تمایلی به راست تمامیت‌خواه داشته باشد. هاها! کسی زیاد جدی نگیرد!
در این‌جا هم می‌توان کاندیداهای ریاست جمهوری‌ی 2004 آمریکا را دید. تنها Al Sharpton و Dennis Kucinich چپ لیبرال هستند (آن هم نه شدید) و بقیه راست تمامیت‌خواه هستند که هر چه کله‌خرتر می‌شوند (یعنی به سمت بوش تمایل پیدا می‌کنند)،‌ میزان تمایلات راستی و تمامیت‌خواهی‌شان بیش‌تر می‌شود. شخصی چون کری (که من جزو طرف‌داران‌اش هستم!) هم یکی از معتدل‌ترین آدم‌های ممکن است.
در سایت‌اش چیزهای بیش‌تری هم دارد که پیدا کردن‌اش باشد به عهده‌ی خودت.

زلزله: روش علمی، اخلاق علمی و ناآرامی‌ی جمعی

موضوع زلزله و پیش‌بینی‌ی آن این روزها بسیار داغ شده است. ارزیابی‌ی دقیقی از حال و هوای مردم کوچه و خیابان ندارم، اما از بحث‌هایی که در شبکه می‌شود مشخص است که یکی از مهم‌ترین موضوعات،‌ پیش‌بینی‌هایی‌ست که جدیدا صورت پذیرفته و مخصوصا آن‌ای که دکتر رحیمی‌تبار گفته است: تا ده روز دیگر، زلزله‌ای می‌آید و … (نمی‌دانم الان چند روز از آن ده روز گذشته، ولی فکر کنم 4، 5 روزی بشود). پیش‌بینی‌ی دیگر –تا آن‌جا که دیده‌ام- از آن یک فرد چینی‌ایست که ادعا می‌کند با استفاده از ابرهای زلزله (؟) می‌تواند زلزله را پیش‌بینی کند. البته آخرین چیزی که خوانده‌ام این است که این شخص به وضوح گفته است زلزله‌ی تهران را پیش‌بینی نخواهد کرد چون برای پیش‌بینی احتیاج به داده دارد و برای داشتن داده‌ها، نیاز به پول دارد و در ایران کسی نیست که به او پول بدهد،‌ پس در نتیجه تنها کاری که از دست‌اش برمی‌آید، آرزوی موفقیت کردن است! خب، مورد خنده‌داری بود و کلی باعث تفریح و خنده شد. برای خواندن اطلاعات بیش‌تر و در جریان خبرها بودن، می‌توانید به وبلاگ زمین‌لرزه در شهر تاریخی بم 2 مراجعه کنید که وبلاگی خاص زلزله است و یا حرف‌های یک الپر را بخوانید که وبلاگ یک دوست قدیمی و تازه یافت شده است. در ضمن در وبلاگ FreeThough نیز بحث‌های جالبی درباره‌ی همین موضوع و پیش‌بینی‌پذیری زلزله شده است که توصیه می‌شود. به هر حال …

چند نکته درباره‌ی دکتر کار دکتر رحیمی‌تبار قابل ذکرست. در مورد روش علمی‌ی آن در پست قبل چیزهایی نوشتم (که باعث شد رکورد هیت روزانه‌ام شکسته شود که از لحاظی خوب و از لحاظی بدست: خوب است چون انسان‌ها کم و بیش شهرت طلب‌اند (و من نیز به طور خاص!) و بدست چون می‌دانم اکثر بازدیدکننده‌ها، خواننده‌ی دایم این‌جا نیستند. این‌جایی که جهت‌گیری‌ی کلی‌اش تمایلی به خبررسانی ندارد و مورد زلزله هم از آن‌جا سر و کله‌اش پیدا شد که با علم عزیزم نادرست برخورد شده بود) و در این پست نیز چیزهایی خواهی دید. به طور خاص، نامه‌ی دوست عزیز و قدیمی‌ام، یاشار، را پس از خواندن آن مقاله‌ی کذایی ببینید (گمان‌ام قبلا درباره‌اش چیزهایی به‌ات گفته باشم):

رفقا،
من به آن مقاله‌ای که به آن ارجاع داده بودید نگاه کردم و به نظرم اصلا شباهتی به یک مقاله‌ی علمی‌ی واقعی نداشت. بیش‌تر شبیه آت آشغال(crap) بود. منظورم این است که من هیچ ارتباط معینی بین همه‌ی آن اطلاعاتی که در مقاله آمده بودم، نیافتم. و برای نتیجه‌گیری‌اش هم استدلال چندان خاصی نشده بود. نویسنده‌ها مشخصا نمی‌دانند که نمودار یا چیزهایی شبیه به آن اختراع شده است. به جای‌اش، شکل قشنگی از سنگ گرانیتی آورده بودند که «از زمین بیرون زده است». علاوه بر این‌ها،‌ نویسنده‌ها در 29 فوریه 2004 [روز انتشار مقاله] زلزله‌های 26،‌ 27 و 28 فوریه 2004 را پیش‌بینی کرده بودند! خلاصه من هیچ دلایل علمی‌ی محکمی نمی‌بینم – حداقل در این مقاله. گرچه آن‌ها هم‌چنان می‌توانند درست بگویند (امیدوارم که نگویند)، و این مقاله ممکن است یک مقاله‌ی عجله‌ای بوده باشد برای حفظ و ثبت اختراع‌شان (همان‌طور که آقای همدانی ادعا کرده است).
به زودی خواهیم فهمید.
یاشار

پس از این‌که یاشار نوشته‌ی چند روز پیش‌ام را خواند، این را نیز برای‌ام نوشت:

خوب می‌گی سولوژن
یعنی منظور من از crap به طور دقیق همین چیزهایی بود که گفتی.
مقاله هیچ توضیح یا دلیلی برای ارتباط بین داده‌های مشاهده شده‌اش نمیاره. حتی به قول تو واحد ندارن اون s.d.ها. یا نمودار از این تابش نداده که ما هم ببینیم. یک تئوری‌ی درست هم نداده. و به قول تو، یک مشاهده هم بیش‌تر نیست. حتی در اون مشاهده هم به نظر نمیاد ربط زمانی‌ی غیرقابل انکاری بین این تغییرات در تابش IR با زلزله وجود داشته باشه. در این‌جا چند تا چیز رو بگم بد نیست:
اول این‌که آرشیو Los Alamos یک آرشیو بازه [این سوالی بود که من در نوشته‌ام پرسیده بودم]. هر کسی می‌تونه مقاله‌ش رو اون‌تو چاپ کنه. داور و ادیتور و این چیزا نداره. کسی مقالات رو لازم نیست بپذیره. برای همین علاوه بر مقالات علمی، مقدار زیادی مقالات شبه‌علمی (crap) هم توش یافت می‌شه.
دوما خواهشمند است این مقاله رو به عنوان یک معیار کار فیزیک‌دان‌های تجربی نگیرین. هاهاها .. من نمی‌دونم در آشوب مردم چی کار می‌کنن. اگه اون چیزایی که می‌گه واقعا استاندارن و به نظرت میاد که از کار شما خیلی لوس‌ترن، نمی‌دونم شاید دلیلی دارن. شایدم نه. خوب چرا کنترلی‌ها بهشون نمی‌گن (به هر حال من در موقعیت دفاع از کسی نیستم).
آخر این‌که ظاهرا بهانه‌ی این گروه برای چاپ کردن این خزعبلات اینه که می‌خواستن یک چیز سریع چاپ کنن که «ثبت» کنن داستان رو به قول خودشون. البته همه می‌دونیم که از او موقع بیش از سه ماه گذشته و اینا می‌تونستن مقاله‌شون رو ادیت کنن یا اگه می‌خواستم، اصلش رو حفظ کنن، یکی دیگه بدن که اونو توضیح داده باشه. ولی ظاهرا این چیزا خیلی مهم نیست.
به هر حال مقاله واقعا خنده‌داریه. و آبروی یک کسایی رو که در شریف مقاله‌های وزینی می‌دن لکه‌دار کرده. هاهاها
یاشار

نوشته‌ی اول انگلیسی بود که ترجمه‌اش کردم (و برای همین ممکن است زیاد روان نباشد) و دومی هم پنگلیش بود که شکسته‌نویسی در آن معمول‌تر از فارسی‌ی نوشتاری‌ی متداول‌مان است. به هر حال از یاشار تشکر می‌کنم به خاطر این‌که اجازه داد نامه‌های‌اش را این‌جا بگذارم. همین‌جا اعلام می‌کنم که مسوولیت این نامه‌ها به عهده‌ی من است و ممکن است بعضی چیزها را به اشتباه ترجمه کرده باشم و … ! خلاصه‌اش این‌که آن مقاله اندکی مشکل داشت و به اندازه‌ی کافی هم درباره‌اش بحث شد. من آن نوشته را برای دکتر فرستادم و به نظرم ایشان نیز آن را خوانده‌اند – گرچه پاسخی نداده‌اند. به هر حال، به نظرم طبیعی‌ست چون در این چند روز سرشان شلوغ بوده. تا یادم نرفته باید بگویم که چیزی که درباره‌ی فیزیک تجربی گفته بودم، بیش‌تر شوخی بود تا جدی. (: در ضمن، کشف شد که سهیل –که در نوشته‌ی پیش گفته بودم از فیزیک تجربی بدش می‌آید- اصلا فیزیک تجربی کار می‌کند! گرچه به نظر می‌آید نظرش در مورد فیزیک تجربی عوض شده باشد.

مساله‌ی دیگری که می‌خواهم مطرح کنم، بعد اخلاقی‌ی چنین کاری‌ست. تا جایی که می‌دانم، دکتر رحیمی‌تبار تاکنون در رسانه‌های همگانی درباره‌ی پیش‌بینی‌شان چیزی نگفته‌اند و همه‌ی چیزهایی که شنیده می‌شود یا از طریق دانش‌جویان‌شان بوده است یا در یکی از جلسات دانش‌گاه صنعتی‌ی شریف بیان شده. چنین شیوه‌ی اطلاع‌رسانی‌ای، ناگزیر به شایعات بسیار گسترده و تحریف‌شده‌ای منجر می‌شود. ایشان (یا به شایعه از قول ایشان) ادعای بسیار بزرگی مطرح کرده‌اند که هزاران هزار نفر را نگران و مشوش ساخته است (گمان‌ام زیان زلزله‌ی 6 ریشتری در تهران، حتی از زیان انقلاب اسلامی نیز بیش‌تر باشد به طوری که به نظرم منطقی‌ست درست هم‌زمان با زلزله، خداوند رسما قیامت را اعلام کند!). تیم پیش‌بینی‌ی زلزله در عوض، هیچ شاهد محکمی برای ادعای‌شان بیان نکرده‌اند و تنها مقاله‌ای که منتشر کرده‌اند،‌ چیز زیادی را مشخص نمی‌کند. از طرف دیگر،‌ آن تیم حتما داده‌ها و تحلیل‌های بیش‌تری هم دارد که از ذکر آن‌ها خودداری کرده است. برای‌ام عجیب است آن‌هایی که در یک روز مقاله‌ای را آماده می‌کنند، چطور نمی‌توانند یک روز دیگر هم وقت صرف کنند و مقاله‌ای دیگر منتشر کنند تا اطلاعات و تحلیل‌های بین ماه مارس و ژوئن‌شان را بیان کند تا ببینیم آیا ادعای‌شان قوی‌ست یا خیر. طبیعی‌ست که این‌گونه patentشان کماکان حفظ و حتی تقویت می‌شود. اگر آن‌ها نگران انجام کاری ضعیف هستند، به نظرم پس از انتشار مقاله‌ی اول، نیازی به نگرانی ندارند. حتی اگر بگوییم چنین موردی مهم است، نگران کردن چند میلیون انسان مهم‌ترست. شاید الان زود باشد برای قضاوت اخلاقی در مورد دیگران، ولی کار ایشان نگوییم غیراخلاقی، ولی کمی عجیب و بی‌تدبیرانه است. به هر حال امیدوارم تیم زلزله از من نرنجد چون هر چه می‌گویم به خاطر مسایل بسیار عمومی‌ای چون «روش علمی‌ی نادرست» و «تشویش آدم‌ها»ست.

موضوع دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم، نوع پیش‌بینی‌هایی‌ست که مطرح شده. گویا تیم پیش‌بینی بر دو نوع پیش‌بینی‌ی کوتاه مدت و بلند مدت کار می‌کرده است. مقاله‌ای که آن‌ها داده‌اند از نظر معنایی، جزو آن‌چیزهایی‌ست که پیش‌بینی‌ی بلند مدت حساب می‌شود. اخطاری هم که آن‌ها داده‌اند، جزو بلند مدت‌هاست. اما از طرف دیگر، آن‌چه کسانی مثل دکتر رضا منصوری به طور رسمی تایید کرده‌اند، پیش‌بینی‌ی کوتاه مدت (مثلا 2 دقیقه قبل از زلزله) است. یعنی تاییدی که شده است، هیچ ربطی به پیش‌بینی‌ها ندارد. حال نمی‌دانم در این شلم شوربا، مخاطب بی‌چاره چه باید بکند!
به هر حال،‌ عمیقا ترجیح می‌دهم آقای دکتر کاملا اشتباه پیش‌بینی کرده باشند.

پ.ن: دوست عزیزم، محمدجواد لطف کرد و این نامه را برای‌ام فرستاد. کاملا نمی‌توانم از تقلبی نبودن‌اش مطمئن باشم، اما به هر حال امیدوارانه است. کاش این اعلام‌ها به طور رسمی‌تر و عمومی‌تری انجام می‌گرفت تا بازار شایعات بدین نحو گسترش نیابد.

Dear Colleagues,

In the last few days a certain rumor has spread, claimed to be made by Professor Reza Rahimi-Tabar, of Physics Department of our university,concerning occurance of a large earthquake in the next few days.
As Dr. Rahimi-Tabar’s research is heavily financed by the Center of Excellence of Physics of Sharif (Ghotbe Elmi), of which I am the head, it is my duty to clarify the issue:

1-Last year Dr. Rahimi-Tabar and collaborators successfully applied a technique, Markov Length, to a certain number of problems in physics.
(Phys. Rev. Lett. article).
After the Bam earthquake he decided to try to use his methode to a possible warning system for earthquakes. It may now be possible to make such an alarm of few minutes, I repeat FEW MINUTES, before the event.
Though this has to pass the test of scientific scrutiny.

2- In the past there have been many phenomena such as radiation, clouds, magnetic field variations, elevation of underground water levels, and even animal behaviour, claimed to be precursers of an upcoming earthquake, not substantiated by scientific methodes. These claims have been by and large
ignored by the large and significant earthquake communities of the US and Japan.

3- After the recent earthquake in the North, a rumor surfaced that Dr.Rahimi-Tabar had observed some of these effects and thus predicted a large earthquake to occur in a few days in Tehran area.
Although these claims were denied by Dr. Rahimi-Tabar both in
conversations with our faculty and students, and even in a large gathering of the department students and faculty on Sunday last, the rumors have exponentiated.

4- I take this oportunity to reflect the position of the international scientific community that earthquakes can not be predicted now or in the forseeable future. ( see the website of USGS, the US Geological Survey, on FAQ).

Regards,
Farhad Ardalan, Professor,
Physics Department
Sharif University

مهسا

پس از چند ماه که خبری از او نداشت –و فکر می‌کرد به بخش اداری‌ای غیر از کتاب‌خانه رفته است- بالاخره خبری از او رسید: دخترک مدت‌هاست از این دنیا رفته.