چرا باید رمان خواند؟ یا فرق من با بچه‌های امروزین در چیست؟

بچه‌های این دوره و زمانه چقدر فرق کرده‌اند – درست مثل ما که از زمین تا آسمان با نسل‌های پیشین‌مان تفاوت داریم. کیان و دوستان‌اش، کتاب‌خوان نیستند، اما عوض‌اش، متخصصین بازی‌های کامپیوتری‌اند. خوب به خاطر دارم که دوم دبستان بودم و به مناسبت تولدم برای‌ام آتاری 2600ای خریداری شد و من چقدر از آن لذت می‌بردم. یادم نیست برنامه‌ی بازی‌کردن‌ام را – آیا هر روزه بود یا محدود بود- اما این‌اش را یادم می‌آید که چقدر لذت می‌بردم وقتی می‌توانستم روشن‌اش کنم و بازی‌ کنم. فراموش نمی‌کنم بازی‌های‌اش را: آن بازی‌ی هواپیمایی (River Ride)، زیردریایی که متخصص‌اش بودم و البته گاهی ضدهوایی که آن را هم دوست می‌داشتم و البته ماشین‌رانی‌ی چهارفصل. تازه بازی‌های دیگری هم بودند که آغشته به رمز و راز بودند برای‌ام – مثل تارزان یا اسپایدرمن که دقیقا معلوم نبود آخرش به کجا خواهی رسید. دوران جالبی بود و جالب‌تر هم شد وقتی C64ام را هدیه گرفتم که دنیایی بود پر از رمز و راز. فراموش‌اش نمی‌کنم آن دوران چند ساله را و کارهایی که می‌کردم. دنیای جدیدی را برای‌ام گشود. بعدا شاید بیش‌تر درباره‌اش بنویسم. فعلا می‌خواهم به این بسنده کنم که آن زمان من با چه وسایلی کار می‌کردم و آن هم چه کاری (من از تابستان پنجم دبستان برنامه می‌نوشتم و البته این اولین زمانی بود که ماشین برنامه‌پذیری هم داشتم) و این نسل چه می‌کند: قوی‌ترین ماشین‌های محاسباتی‌ی روزگار را دارد و با آن بازی می‌کند و این بازی‌ها آن‌قدر زیبا و طبیعی هستند که معلوم است ورود به دنیای آرام و کند و کم هیجان‌تر کتاب توجیهی ندارد. خوب .. چه می‌شود کرد؟ نمی‌دانم. می‌ترسم پاسخ‌ام یک چنین چیزی باشد: لازم نیست کاری بکنی، همان‌طور که تو با نسل قبلی‌ات تفاوت داری، این‌ها هم با تو تفاوت دارند و دلیلی ندارد که ارزش‌های یک‌سانی داشته باشید. یا به بیانی دیگر، در حالت خاص،‌ دلیلی نیست که آن‌ها هم بخواهند کتاب بخوانند. دنیای بدون کتاب، چه دنیایی‌ست؟ شاید برای من خیلی قابل تصور نباشد (یا اگر هم باشد، خیلی ارزش‌مند تلقی‌اش نکنم) اما ممکن است واقعا هیچ مشکلی هم نداشته باشد. موضوع چیست؟ وقتی یک رمان می‌خوانی، دقیقا داری چه کار می‌کنی؟ لذت می‌بری؟ پس اگر روش به‌تری برای لذت وجود داشته باشد، چرا باید رمان خواند؟

مصاحبه با سکسولوژیست

نمی‌دانم آیا تا به حال گفته بودم یا نه، اما من معمولا از نزدیکی و فعال بودن فرم ادبی‌ی مصاحبه خوش‌ام می‌آید. بعضی از مصاحبه‌ها، خیلی به‌تر از دو سه نوشته به فرم دیگر مرا با شخص مورد نظرم آشنا می‌کند. این‌گونه خیلی راحت‌تر می‌توانم به دغدغه‌ها و علاقه‌مندی‌های شخص نزدیک شوم. به هر حال …
کاپوچینو بعضی وقت‌ها مصاحبه‌های خوبی دارد. این‌بار هم آن‌ها مصاحبه‌ی جالبی انجام داده‌اند با دکتر افتخار – متخصص سکس. خواندن مصاحبه‌اش را پیش‌نهاد می‌کنم.

سانسور در اینترنت، اینترنت در سانسور

این روزها بحث فیلترینگ اینترنت و پیش‌نویس قانون جرایم کامپیوتری حسابی داغ شده است. فعلا کاری به خود قانون ندارم، اما طبیعی‌ست که خیلی‌ها به آن کار داشته‌اند و اعتراض کرده‌اند. فرم این اعتراض‌ها تا به حال، جمع‌آوری امضا بوده است. دو امضا-جمع‌کنی بزرگ در این میان وجود دارد که یکی‌شان به نام اعتراض به پیش‌نویس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرایم اینترنتی معرفی شده است و دیگری به نام Stop Internet Censorship in Iran.
این‌که کدام یک را انتخاب کنید (یا شاید هم هر دو)، موضوعی متفاوت است و بحث‌های هم درباره‌اش شده است. تنها لازم است بگویم که هدف هر دو یک‌سان نیست و مثلا بعضی‌ها معتقدند که اولی به نوعی تایید امکان قانونی بودن ماجراست و بعضی‌های دیگر اعتقاد دارند که دومی، بی‌هوده و بدون نتیجه خواهد بود. تصمیم‌گیری‌اش با خودت. اما حداقل این‌که می‌دانیم اینترنت نباید سانسور شود!