نخود

آخه یکی نیست به‌ش بگه «نخود! تو دیگه چی می‌گی؟!»
یا حتی «آن پشه هم تویی!» یا چیزی در همین حدود.

فکر کنم خصلت‌ای کم-و-بیش عمومی‌ای باشد که اگر به آدم‌ها رو بدهی، روی‌شان زیاد می‌شود. اگر ساکت باشی فکر می‌کنند موافق‌شان‌ای، اگر فریاد نزنی گمان می‌برند از همه چیز راضی هستی، و اگر نظرت را نگویی به خیال‌شان می‌رود که کلا با مقوله‌ی نظر ناآشنایی و -متاسفانه- به هم‌چنین اگر سوارشان نشوی فکر می‌کنند باید سوارت شوند!
تا به حال بارها و بارها به همین دلیل ضربه خورده‌ام. معمولا نرفته‌ام در صورت طرف داد بزنم. یا آمده‌ام این‌جا چیزکی نوشته‌ام، یا در آن دفتر رو به موت‌ام و یا به کس‌ای گفته‌ام که ربط مستقیمی به آن شخص نداشته است. یعنی در واقع حلقه‌ی فیدبک را هیچ‌وقت کامل نبسته‌ام. ناراضی نیستم. ترجیح می‌دهم ساکت باشم و به نظر احمق بیایم تا این‌که خلاف‌اش را عمل کنم و روزی دیگران بیایند و در موردم همین‌گونه فکر کنند که من در مورد ایشان فکر می‌کنم. البته باز هم تاکید کنم که هیچ چیز خالص نیست و من هم همیشه این‌گونه که می‌گویم نبوده‌ام و نیستم.
خب! غرغر تمام شد!

Anti Memoirs

گاهی این‌جا کم ضدخاطرات است، گاهی زیاد.
گاهی این‌جا خاطره است، گاهی ضدخاطره.
گاهی این‌جا طنز می‌نویسم، گاهی جدی (اما معمولا هر دو با هم).
گاهی این‌جا من می‌نویسم، گاهی من نمی‌نویسم.

راستی ضدخاطرات‌ام را دیده‌اید چگونه به دنیا آمد؟ آخر سر اولین پست‌های‌اش را از حالت draft (که در انتقال وبلاگ این‌گونه شده بود) به وضعیت قابل خواندن تبدیل کردم. بخوانید نوشته‌های اغازین‌ام را در ژانویه ۲۰۰۲ .

گفتار در شورش

از خیلی چیزها می‌خواهم بنویسم ولی نمی‌دانم چرا نمی‌شود و نمی‌توانم افکارم را جمع و جور کنم. بیایید ببینیم می‌توانم راه به جایی ببرم یا نه:
به خواندن ادامه دهید

راست است دنیا بر لاک‌پشت سوار است؟

راست است می‌گویند قشون‌کشی‌ی اسکندر به ایران فقط به خاطر یک دختر خوش‌گل ایرانی بوده است که بعدا پدر همه را هم در آورد؟
راست است می‌گویند اولین جنگ بنی‌بشر سر یک موز بود؟ موزی که باعث شد قابیل با بیل هابیل را بکشد؟
و راست است می‌گویند شیرازی‌ها تنبل‌اند و تاکنون در هیچ جنگ واقعی‌ای شرکت فعال نداشته‌اند؟
این‌چطور: دلیل اصلی‌ی جنگ جهانی‌ی اول این بود که رابطه‌ی نایکوئیست هنوز به دست نیامده بود و در نتیجه خط رو خط افتاده بود و بعضی‌ها چیزهایی را که نمی‌بایست بشنوند خش‌خش‌دار شنیده بودند؟
آقا! خانم! راست است می‌گویند یازده سپتامبر اصلا کل‌اش الکی است؟ امریکا خودش زده برج را آورده پایین تا بهانه داشته باشد برای فتح دنیا؟
خانم! آقا! تو را به خدا به من بگویید که دلیل اصلی‌ی جنگ جهانی‌ی دوم نپذیرفته‌شدن هیتلر در آکادمی‌ی نقاشی‌ی وین نبوده است.
و ۱۸ تیر: راست است بعضی‌ها می‌گویند همه چیز از بستن یک روزنامه شروع شد و به یک ماشین ریش‌تراشی ختم شد؟
یکی به من بگوید اشتباه می‌کنم که ناصرالدین شاه پنجاه و هفت هزار و صد و بیست و سه کیلومتر مربع از ایران‌زمین را به اجانب بخشید تا برود فرنگ را ببیند.
آقایان! خانم‌ها! راست است قرار است ایران‌زمین سه شقه شود به خاطر یک «نمنه»؟! نه! جان زن‌عمه‌تان واقعیت‌اش را به من بگویید. واقعا قصد چنین کاری دارید؟

جنسیت‌زدگی‌ی حاد

کمی شاید برخورندانه باشد، اما مشاهده‌ی من است:

هوموساپینس مذکر در مقابل هموساپینس مونث بدجوری خودنمایی می‌کند آن‌قدر که گاهی توی ذوق می‌زند. کافی است یکی از آن مونث‌ها در محیطی که به آن دانش‌گاه می‌گویند نیاز به یک ورق کلاسور پیدا کند تا همه‌ی مذکران نه تنها ورق که دفترهای خاطرات‌شان را (اگر داشته باشند) با همه‌ی قلب‌ها و تیرهای کج‌اش جلوی جـنـس مونث پهن کنند. اما خدا نکند یکی از آن مذکران سر امتحان بدون خودکار بماند که آخر سر مجبور می‌شود با زغالِ دماغ سوخته‌اش ورقه‌ را بنویسد. بگذار مثال دیگری بزنم: یکی دو سال است طرف را می‌شناسی. پسری است خوب و مهربان و همیشه فعال و پایه‌ی کار و کمک و غیره. ناگهان در عرض چند هفته دگرجـنـسیت‌زده می‌شود و دیگر ردی نیز از او نخواهی یافت. اسم این ناپدید شدن می‌شود سختی‌ی روزگار یا تقدیر تاریخی‌ی موجودات جـنــسیت‌زده.
این نامتقارنی‌ی جنسیت‌زده حتی در دنیای مجازی نیز بروز دارد. وبلاگ‌های دختران بیش‌تر خواننده دارد،‌ بحث‌های خاله‌زنگی بیش‌تر از بحث‌های عمومردکی طرف‌دار دارد، پسران بیش‌تر مایل‌اند با دختران ارتباط مجازی برقرار کنند، و پاسخ‌های ای-میل دختران به طور متوسط سریع‌تر از پاسخ ای-میل پسران داده می‌شود (همه‌ی این بیش‌ترها یک «به طور متوسط» هم دارد).

توجه کنید که این موضوع با این‌که در بیش‌تر موارد دلیل‌ای جـفت‌گیرانه دارد اما در مورد مذکران بی‌نیاز به جـفت یا مونثان مزدوج نیز دیده شده است.

پیش از خواندن خطبه‌ی پایانی بگویم که زنان نیز در مقابل مردان رفتارهای خاص و شگرف‌ای نشان می‌دهند که قابل تامل و بررسی است. پیش‌تر درباره‌اش نوشته‌ بودم، باز هم خواهم نوشت. فراموش نکنم و بگویم که متاسفانه خودم کاملا مبرا از این ویژگی‌های جـنس‌زده نیستم.

مرتبط:
P{W|W}>P{M|W} and …
حقیقت چیست؟ [یا حقیقت زندگی‌ی فلسفی‌ی استاد]

HBD 2 Hergé

Tintin and friends

و از این‌جا هم کتاب‌ها را دریافت کنید! (با تشکر از پویا که لینک را از سایت‌اش پیدا کردم و در ضمن قرار است بشناسم‌اش و اسم‌اش هم آشنا است ولی نمی‌دانم چرا یادم نمی‌آید کیست!)