شب به خیر مامان، شب

شب به خیر مامان،
شب به خیر پاپا،
شب به خیر دختر کوچولو،
شب به خیر آدم‌های خوب،
و هم‌چنین
بقیه‌ی کسانی که شب به خیر به‌شان نگفته‌ام در جملات بالا،
به اضافه‌ی همه کسانی که خواب‌شان نمی‌برد،
شب به خیر آدم‌های خیر،
شب به خیر سیب‌زمینی‌ی محبوب من،
شب به خیر خنگ خدا،
شب به خیر تو،
که هر چه بالا و پایین می‌پرم، کل سایت را چپ و راست می‌کنم، اصلا انگار نه انگار که چیزی را فهمیده باشی،
شب به خیر …

هوی! روانی! بگیر بخواب دیگه!

یک خبر بد برای خودم:

یک خبر بد برای خودم: تنها Penpal عزیزم، Mary، خداحافظی کرد و رفت. مری می‌خواهد برود سراغ کار و زندگی و دیگر به امر penpaling ادامه نخواهد داد و همه‌ی اکانت‌های‌اش را به زودی خواهد بست! ناراحت شدم. 😦
خوبی‌ی مری این بود که یک چیزهایی را درباره‌ی من می‌دانست که اصولا بقیه نمی‌دانند. حیف شد! امیدوارم هر جا که باشه و هر کاری که بکنه،‌ موفق باشه!
Goodbye Mary! I’ll miss you so!

از قدیم گفته‌اند شبکه‌ی عصبی‌ای

از قدیم گفته‌اند شبکه‌ی عصبی‌ای که … اه! ول‌اش کن! به هر حال کار کرد بگی نگی. فقط مشکل‌اش این است: خنگ است. حالا یکمی صبر کن من خستگی‌ام در بره، بعد به‌ات می‌گم خنگ بودن آدم‌ها یعنی چه و چطوری می‌شن آدم‌ها وقتی می‌بینیم یک‌هو دیگه عقل‌شون نمی‌کشه. آره عزیز دل‌ام،‌ این‌طوریه ماجرا

البته مایه‌ی تسلی‌ی دانستن‌ این‌که

البته مایه‌ی تسلی‌ی دانستن‌ این‌که نه تنها شبکه‌ی عصبی‌ی من که درصد قابل توجهی از آدم‌ها خنگ‌اند: مثلا بخش رومانتیک من اصلا درست کار نمی‌کنه!