Regret to the Best, Regret to the Average

درسهایی در باب مبانی نقد ادبی‌ی مرد نامتنهایی‌ای که از عایشه رساله‌ای فلسفی-فرهنگ اصطلاحاتی خواسته بود و به جای‌اش کتاب وزن‌شناسی عموی‌اش را گرفته بود که نه به رئالیسم می‌خورد و نه به سورئالیسم و او به ناچار از سمبولیسم در جهان رمان به رویای نوشتن در هزارتوی رمان بهره برده بود و در نهایت هم‌راه با کتاب‌اش هفت شب با بورخس سر کرده بود و واژگان ادبیات داستانی را در علوم دقیق در عصر عتیق به کار می‌برد و پلورال‌وار به پیرامون انقلاب می‌چرخید و درباره‌ی تکامل مادی‌ی فلسفه‌ی اخلاق فوکو-وار فراموش می‌کرد. او همه‌ی این‌ها را در حالی انجام می‌داد که بارت نه تنها به فلسفه‌ی سیاسی آیزایا برلین اعتقاد فلسفه‌ی تکنولوژیک نداشت بلکه درباره‌ی مدرنیته و مدرنیسم و گفتگوهایی پیرامون نقد عقل مدرن یک و دو و نشانه‌شناسی قدم بخیر -که فعلا اسم ندارد- ضیاء موحدانه تا ناخودآگاه داستان‌های اصفهان روزی روزگاری دیروز پی‌گیر ماجرا می‌شد و فرهنگ و ارزش درباره‌ی رنگ‌ها را در اتاق روشن‌ای که زبان و ذهن چارچوب‌های زبان‌شناسی‌ی اجتماعی‌اش را مشخص می‌کرد و ساخت‌های نحوی گفتارهای فراسوی نیک و بدش را زرتشت‌گونه اینک اینسان آنسان می‌کند و اگزیستانسیالیسم اصالت‌یافته‌اش را در تسخیر خوشبختی‌ی تئو به تاریخ فلسفه‌ی خداوند علم و شمشیر که در انتخابات الویرا گفت و گوهایی با اوریانا فالاچی کرده در باب تاریخ فلسفه‌ی غرب انجام داده بود و زندگی‌نامه‌ی خودنوشت راسل را از سر تا ته خوانده و کتاب Hornby و Ruse را به کمک The Adventures of Sherlock Holmes. [همه در یک قفسه‌ی کتاب‌خانه]
مسواک بازنشده، سگ خال‌دار فسفرنشان، عروسک دایناسور، آداب معاشرت برای پسران و دختران جوان، برس، کارت ورق، چند صد کاغذ یادداشت زرد و سفید، ساعت، سر آداپتور، دو عدد دسته کلید، کیف پول، سوییچ قلب‌نشان، دست‌گاه ویپ، گلدان [همه در حاشیه‌ی همان رج]
کتاب هری پاتر و شاه‌زاده‌ی نیمه‌اصیل، ماوس پد، دست‌گاه تولید لیزر، آداپتور. [همه در بالای کتاب‌ها.]

-عنوان برگرفته از [1] است.

مهر کتاب

نامه داده است که من دو روز دیگر می‌آیم آزمایش‌گاه و هر چه کتاب جلوی چشم‌ام بیاید یک مهر «متعلق به آزمایش‌گاه» می‌زنم و اگر می‌خواهید کتاب‌های‌تان جانِ سالم به در برند زود بیایید و در یابیدشان و اسم‌تان را درشت روی‌شان بنویسید که غفلت موجب پشیمانی است.
عجبا! نمی‌شود کتاب‌ات را چند روز تنها بگذاری!

از لذت و آدم‌ها

من و مجله‌‌ی الکترونیکی‌ی هزارتو هم برنامه‌ای داشته‌ایم برای خودمان. قرار بود از همان شماره‌های نخست از نویسندگان‌اش باشم و بنویسم و واقعا هم قرار بود که بنویسم، اما اولین نوشته‌ام همین یکی دو روز پیش به هوا رفت در هزارتوی لذت.
نوشته‌ام «از لذت و آدم‌ها» نام دارد. ابتدای‌اش را بخوانید:

(۱)
بوی عود می‌پیچد در خنکای اتاق پرده‌کشیده‌‌ی نیمه‌تاریک؛ و عطر تن‌اش می‌دود به میان زلف‌های پریشان او.
برق چشمان‌اش تاب برمی‌دارد و از اشک‌گاه بالا رفته، کمان کشیده، سر می‌خورد پایین و بر گونه‌اش اشک‌گونه تاب‌تاب‌خوران پایین می‌آید، لبان‌اش را مرطوب کرده، گردن‌اش را نرم و تن‌اش را گرم و سکوت‌اش را شهوت‌بار.
برق چشمان‌اش که ماه‌ای است پیکر چشم‌بسته‌ی او را کر و کور به دنبال خود کشیده، در این معبد تنانگی می‌شود ماری به دنبال جفت‌ای، بالای درخت پیچیده. شهوتِ سکوت‌اش می‌شود درخت و برق چشمان‌اش می‌شود سیب و تن‌اش می‌شود گناه.
تن و سیب و برق چشمان‌اش که باشند، آن وقت چاره‌ای نیست جز این‌که دستان پسرک مار شده، بی‌صدا از پشت بلغزند زیر پیراهن سپیدِ تن‌نمای دخترک، بر سطح نم‌ناک پوست کشیده‌ی گندم‌گون‌اش بخزند بالا، شرم‌گین به دور پیکر خوش‌تراش‌اش پیچیده، آرام از آن پشت منتظر بمانند برای طعمه‌ای دیگر و خواهش‌ای دگر.
برق چشمان دخترک که پشت پلک‌های خمارش پنهان می‌شود، لب‌های پسرک به گردن‌اش نزدیک شده، دخترک گردن خم کرده، مستِ گرمای پسرک می‌شود و پسرک نیز او را تشنه می‌بوید و محکم می‌بوسد.
پسرک قدم‌ای به جلو گذاشته، پاهای دخترک چون تن‌ای بی‌جان روی زمین کشیده شده، پسرک استوار دست‌های‌اش را بر پشت او ستون کرده، دخترک رها شده،‌ پسرک او را خم کرده، دخترک بر تخت دراز کشیده،‌ پسرک لب‌های او را بوسیده، دخترک در تمنای تنْ تن‌شده، پسرک …،‌ دخترک …

و بقیه‌اش را هم در خود هزارتو بخوانید!