امر فرمود «نور!، باش!»، و آن‌گاه کیهان بَنگید با آدم‌های‌اش

این سری نوشتههای سیبستان را با طلبه‌ای طرف‌دار ولایت و دیگر قضایا می‌خواندم. خواندن‌اش جالب است، توصیه می‌کنم (نوشته‌ی اول، دوم، سوم، …). نیمه‌های خوانش‌شان بودم که به نظرم آمد برای درک حرف خیلی از آدم‌ها -یا شاید هم درکِ خودشان- باید بعضی کلمات گفتارشان را با «اسپاگتی پرّان اعظم» و مشابه جای‌گزین کرد و بعد عظمت و پیچیدگی‌ی مغزِ بشری را ستایش کرد – ماشالله!

هفت گزاره نیمه‌معتبر درباره‌ی اعتیاد و مصائب دیگر

(۱)
اعتیاد از بین نمی‌رود، بلکه از فرم‌ای به فرم دیگر تبدیل می‌شود.

(۲)
اعتیاد بر سه مرحله است:
معتاد ابتدا از فعل خود شرم‌سار شده و همیشه سعی در پنهان‌کاری دارد؛
مدتی که گذشت و وابستگی ده‌چندان شد، معتاد سرسپرده‌ی تمام‌وقتِ اعتیادش می‌شود؛
و وقتی زمان جدایی رسید، رنجِ ترک -چه کوتاه‌مدت و چه بلند- اجتناب‌ناپذیر و دردناک خواهد بود.
خلاصه «شست»: شرم، سرسپردگی، ترک.

(۳)
اعتیاد صور رنگارنگی دارد:
اعتیاد به افیون‌جات یک نوع آن است،
اعتیاد به فیلم و کتاب نوعِ دیگر؛
شعر و زن و شراب نیز در طول تاریخ از لذت‌بخش‌ترین اعتیادها بوده‌اند و از خانه‌براندازترین‌شان نیز،
هم‌چون باور به فرا-طبیعت که از خانمان‌سوزترین‌ِ ایشان بوده است.
ولاکن این روزها اعتیاد پر زرق و برق‌تر از همیشه شده است: اعتیادِ چکِ مداوم ای‌میل، فیس‌بوک، توییت هر ساعته، وبلاگ‌خوانی با و بی گودر، بالاترین، یوتوب‌گردی و خدا می‌داند هزار کوفت و زهرمار دیگر.

(۴)
اعتیاد رنج دارد،
لذت دارد،
درمان ندارد.

(۵)
پدر و مادری که فرزند خویش را درست و به راه صحیح معتاد نکنند، از رحمت خداوند به دورند.

(۶)
اعتیاد را عشق است!

(۷)
معتادتم!

ترمینال غرب به مقصد بیت المقدس

یک سو مسلمان دوآتشه‌ی الله‌اکبرگویان،
سوی دیگر مسیحی‌ی غسل تعمیدی‌ی آب‌چکان،
آن‌چه کم داریم در این اتاق،
کیپا به سری‌ست هدبنگ‌زنان!