علیرضا طبایی

پس از سال‌ها دوباره خبری از علیرضا طبایی، معلم انشاء سال اول دبیرستان‌ام، شنیدم (+) . او یکی از معدود معلم‌های انشاء مورد علاقه‌ام بود که احساس می‌کنم چیزی از او یاد گرفته‌ام. او بود که اجازه داد پس از دو سه سال دوباره بدون هراس از زخم زبان‌های معلمان پیشین‌ام سبک‌های جدیدی را بیازمایم. اگر از ذره‌بین بزرگ‌نمای‌ای استفاده کنیم و انشاء سر کلاس را به ارج رمان‌ای قرب دهیم، سال اول دبیرستان‌ام یکی از سال‌های شکوفایی ادبی‌ی من محسوب می‌شود – سال‌ای که به خاطر انتشار داستان جایزه نوبل ادبی… اوه! بگذریم – نباید می‌گفتم!

آقای طبایی پس از سال‌ها دوباره چیزی چاپ کرده است. مجموعه‌ی شعر جدیدش به نام «شاید گناه از عینک من باشد» تا چند روز دیگر به بازار خواهد آمد. تا به حال چیزی از او نخوانده بودم. در واقع یکی از معدود معلم‌های انشایی بود که چیزی از خودش برای‌مان نخواند – یا حداقل من به یاد ندارم. نمی‌دانم جای‌گاه او در ادب معاصر چگونه ارزیابی می‌شود اما بدون توجه به آن جای‌گاه به اعتقاد من معلم خوبی بود.

راستی عکس‌اش که خیلی پیر شده است. باور کنید آن موقع فقط یک‌م پیر بود!

Historical Decontextualistic Interpretation of Strongly Unavoidable Butterfly Effect

ضمن عرض تبریک و تهنیت بابت تولد عیسی مسیح، امسال به دلیل سرمای شدید هوا در نازارت، میلاد آن حضرت و عید کریسمس به اول آپریل منتقل می‌شود. از همه‌ی مشتاقان آن حضرت صمیمانه تقاضا می‌گردد از شومینه‌های خود دور نشوند.

بیت حضرت پاپ سولوژنوس اول
نماینده‌ی انحصاری پدر و روح‌القدس در کهکشان راه شیری

(امسال دهه‌ی فجر را یک هفته انداخته‌اند جلو، نه؟!)

اینک فیلم جنگ

من امشب کشفیاتی کردم:
-کینگ‌ کنگ و اینک آخر زمان هر دو یک چیزند(!): هر بر اساس داستان قلب تاریکی (کنراد) ساخته شده‌اند.
-جوانکی که در قایق هم‌راه گروه کاپیتان ویلارد بود، همان مورفیوس فیلم‌های ماتریکس است.
-نقش کاپیتان ویلارد (اینک آخر زمان) را خیلی وقت‌ها برادرش بازی کرده چون طرف وسط فیلم سکته کرده بود.
-شکارچی گوزن و اینک آخر زمان در دو سال متوالی ساخته شده‌اند و هر دو هم راجع به ویتنام‌اند. حدود ده سال بعد هم غلاف تمام فلزی ساخته می‌شود. و احتمالا خیلی فیلم‌های دیگر مربوط به جنگ ویتنام. فیلم‌هایی که جنگ را و انسان‌های درون جنگ را بازبینی می‌کنند. آیا ما چنین کاری برای جنگ ایران و عراق ک�ده‌ایم؟ فیلم جنگی زیاد ساخته شد، اما کدام‌اش بیش از شعار بود؟
-من بچه بودم خیلی فیلم‌های مربوط به زمان جنگ‌مان را دوست نداشتم چون معمولا یک چیزی‌شان مشکل داشت. چه چیزی‌شان را نمی‌توانم دقیق بگویم. چون نه درست به خاطر دارم و نه درست می‌توانم توصیف کنم. آن موقع احساس خوب‌ای در من ایجاد نمی‌کرد. شاید به این دلیل که معمولا سر و ته نداشتند، و هم‌چنین زیادی شعاری بودند. بعضی‌های‌شان هم برای‌ام ناخوش‌آیند بودند: مثلا یکی از فیلم‌های -اگر اشتباه نکنم- مخملباف را به خاطر دارم که صحنه‌ی قطع شدن دست داشت و آسایش‌گاهی از موجی‌ها. مطمئن نیستم، ولی فکر کنم عروسی خوبان بود (درست می‌گویم؟). نتیجه‌ی دیدن چنین فیلمی (که فکر کنم سال‌های آخر دبستان بودم یا یکی دو سال اول راه‌نمایی) این شد که هیچ‌وقت از مخملباف خوش‌ام نمی‌آمد و هیچ‌گاه هم فیلم‌های‌اش را تعقیب نکردم (البته من آن سال‌ها هیچ‌وقت تصمیم نمی‌گرفتم بروم سینما. سینما رفتن من هم ماجرایی دارد که باید یک زمانی تعریف کنم.).
-نتیجه این شده است که فیلم‌های‌اش را ندیده‌ام: نه گبه، نه سلام سینما و نه چیزی دیگر (البته تلاش کردم بایسیکل‌ران را زمانی ببینم که وسطش خواب‌ام برد). جالب این‌جاست که یکی از استادهای این‌جای‌ام از او خوش‌اش می‌آید و گبه را هم دوست دارد. (: گرچه دقیقا مطمئن نیست تفاوت ایران با تفاوت ایران گبه در چیست.
-خب! داشتم می‌گفتم چه فیلم‌های اساسی‌ای راجع به جنگ ایران و عراق ساخته شده است؟ خیلی فیلم‌های قدیم را ندیده‌ام، اما مثلا فیلم‌های قابل توجه‌ای که می‌توانم نام ببرم این‌های‌اند: آژانس شیشه‌ای، لیلی با من است، دوئل، موج مرده. از کرخه تا راین را هم هیچ‌وقت کامل ندیده‌ام تا نظری داشته باشم. از بین این‌ها، کدام‌شان قابل مقایسه است با مثلا اینک آخر زمان؟ آژانس شیشه‌ای و موج مرده که خیلی مربوط به خود جنگ نیست. لیلی با من است و �وئل؟! به نظرم هیچ‌کدام! تنها فیلم قابل اعتنا در این بین، به نظرم، آژانس شیشه‌ای است (که البته نمی‌دانم هنوز هم اگر ببینم‌اش چنان نظری خواهم داشت یا نه – ممکن است آژانس شیشه‌ای تنها برای همان زمان خوب بوده باشد: به خاطر شهامتی که در آن برهه‌ی زمانی از خود نشان داده بود) که یکی دو ستاره کم‌تر از اینک آخر زمان دارد. خب! چرا؟

MacBook Pro – intel inside!

اپل هم سری‌ی جدید کامپیوترهای‌اش را که از پردازنده‌های intel استفاده می‌کنند معرفی کرد. مثلا این MacBook Pro را ببینید.

از این به بعد اپل از پردازنده‌های intel به جای PowerPC استفاده خواهد کرد. این پردازنده‌ی جدید که intel Core duo نام دارد از تکنولوژی‌ی ۶۵ نانومتر استفاده می‌کند، گویا دو پردازنده‌ی با هم روی یک چیپ است و سرعت ساعت‌اش هم در نسخه‌ای که روی MacBook Proها استفاده می‌شود تا 1.83GHz است.
تفاوت سرعت -آن‌طور که اپل ادعا می‌کند- قابل توجه است: تست‌های integer و floating pointاش بین چهار تا پنج برابر سریع‌تر از پردازنده‌ی قدیم PowerPCی به کار رفته روی PowerBook G4 است (آن‌ها 1.67GHz بودند البته در حداکثر فرکانس ساعت) و در نرم‌افزارها هم حدود دو تا چهار برابر سریع‌تر عمل کرده است. البته به دلیل تفاوت معماری‌ها گویا یک چیزی آن وسط می‌آید تا نرم‌افزارهای قدیمی را فورا قابل استفاده کند (اسم این سیستم Rosetta است. مرا یاد یک چیزهایی می‌اندازد.). البته خود اپل هم گفته که الزاما همه‌ی نرم‌افزارها درست کار نخواهند کرد. البته از این بعد قرار است نرم‌افزارها برای دو معماری کار کنند.
قیمت چطور است؟! قیمت PowerBook G4 از چند ماه پیش چند صد دلاری پایین آمده و شده حدود ۲۰۰۰ دلار آمریکا (برای ۱۵ اینچ‌های‌اش). سریع‌ترین MacBook Pro (همین جدیدی‌ها!) ۲۵۰۰ دلار آمریکا است و نسخه‌ی کندتر و با امکانات کم‌ترش همان ۲۰۰۰ دلار. البته این نسخه‌ی با امکانات کم‌تر تقریبا شبیه همان نسخه‌ی PowerBook G4 است: ۸۰ گیگابایت هارد دیسک، ۵۱۲ مگابایت حافظه‌ی رم و حتی سرعت ساعت یک‌سان (1.67GHz).
من البته قصد خرید کامپیوتر ندارم (آن هم یک مک دیگر!)، اما اگر عجله نداشتم دو سه ماه صبر می‌کردم ببینم مشکل نرم‌افزاری راحت حل می‌شود یا نه و اگر عجله داشتم در خرید این کامپیوتر شک نمی‌کردم. اما من که گفتم: قصد خرید ندارم، اصرار نکنید!

Islands

۰-می‌گویند یکی از نشانه‌های ظهور این است که کلمه‌ی روشنفکر (همان روشن‌فکر) فحش حساب می‌شود: برو بچه روشنفکر قرطی(؟) با کتابات لاس بزن! ول کن مارو بابا جون بذار بحث کنیم.
[عزیزان من! روشن‌فکر در دنیای مدرن فحش حساب نمی‌شود. اگر می‌بینید طرف ادعای‌اش می‌شود ولی از درک واقعیات بس دور است، اسم‌اش هر چه باشد روشن‌فکر نیست.]

۱-وبلاگستان وجود دارد یا ندارد؟ نمی‌دانم! وبلاگستان‌ای که من به آن سر می‌زنم این‌روزها آلوده‌ی بحث ادب داشتن یا نداشتن و جنسیت‌زده‌بودن یا نبودن گفتار و کردار هودر، نیک‌آهنگ، سیبیل‌طلا، مهدی جامی، سیما شاخساری، نقطه ته خط و اینان و ایشان شده است. بس است لطفا! نود درصد مطالب رد و بدل شده چیزی بیش از صور جلیله و قبیحه‌ی هتک حرمت نیست. کم‌تر کس‌ای تا به حال از این بحث‌ها به نتیجه‌ای رسیده است. هر کس‌ای در دبستان یاد گرفته است که اگر به کس‌ای فحش بدهی، فحش می‌خوری. ردخور هم ندارد. حالا بگذریم از این‌که ممکن است کتک هم بخوری. فحش خوردن هم نه به سواد ربط دارد نه به مقام نه به ارزش طرف: چه سیب‌زمینی باشد و چه ژامبون، اگر کسی را انگولک کنی هر آن ممکن است بشویدت بگذاردت کنار.

۲-آخر سر وبلاگستان وجود دارد یا ندارد؟ [بخش قابل توجه‌ای از] وبلاگ‌هایی که می‌خوانم سخت درگیر این دعواهای بی سر و ته هستند. چند درصد کسانی که وبلاگ می‌خوانند شاهد این‌چنین دعواهایی هستند؟ می‌خواهم بدانم آیا در محدوده‌ی خیلی کوچک ولی بگویی نگویی خودبزرگ‌بینی گیر افتاده‌ام یا واقعا این جار و جنجال‌ها وبلاگستان را در برگرفته است. اگر مثلا فقط پنج درصد کل وبلاگ‌خوانان از این ماجراها باخبر باشند، آن‌وقت می‌فهمم که باید چند لینک به آن کنار اضافه کنم و این کار را نیز به صورت اتفاقی انجام دهم.

[دعای حضرت سولوژنوس اول – ظل‌الله]
۴-وبلاگستان وجود دارد یا ندارد؟ کاش crawlerای داشتم که می‌رفت به هزاران هزار وبلاگ و لینک‌های آن‌ها را به هم در می‌آورد و بعد گراف‌اش را مشخص می‌کرد و لاپلاسین‌اش را حساب می‌کردم. آن‌وقت می‌توانستم اولین مقدار ویژه‌ی non-trivial وبلاگستان را محاسبه کنم و تعداد مقادیر ویژه‌ی صفرش را نیز در بیاورم و حد و حدودی از متصل‌بودگی‌ی مجمع‌الجزایر وبلاگستان به دست آورم. چه بسا متوجه بشوم که می‌توانم ترانه‌ی زیر را زیرلب زمزمه کنم:

We are islands, but never too far,
We are islands
And I need your light tonight,
And I need your light tonight.

Mike Oldfield, «Islands,» Islands, singer: Bonnie Tyler, 1987

۵-حالا که همه با هم دوست شدید(!)، توصیه می‌کنم به صدای این خانم Bonnie Tyler گوش دهید. صدای‌اش خش زیبایی -حداقل در این Islands- دارد.
۶-یک چیز دیگر: من از کسانی که طنز را درک می‌کنند خوش‌ام می‌آید و به‌تر ارتباط برقرار می‌کنم. ملت هم معمولا طنز را خیلی خوب درک نمی‌کنند. یکی از مشکلات من که گاهی فجایع به بار آورده همین است. خیلی وقت‌ها آدم‌ها حرف‌ام را بیش از حدی که بخواهم جدی می‌گیرند. جدی نگیرید بابا جون! چی جدیه توی دنیا مگه؟ اممم … البته منظورم این نیست که من جوک تعریف می‌کنم و انتظار دارم بقیه به آن بخندند (در واقع این کار را خیلی بد انجام می‌دهم. احتمالا وودی آلن هم همین‌طور است).
۷-ویژ ویـــژژژژ … قیـــژ قـیژژژژژژ

Islands, from the first time we page,
We could wait for this moment, like bots on the net
We can never be closer, somehow,
For the moment that lasts, is this moment now.
When the night’s on fire, will you keep the counter counting?
Hold on your greed’s desire. (When the night’s on fire)
When you see one blogger into the quarrel, another one’s commenting,
And the two can fly much higher.
And the two can fly much higher.
[ Chorus ]
We are islands, but never too far,
We are islands
And I need your link tonight,
And I need your link tonight.
We are islands, but never too far,
We are islands
And I need your promotion tonight,
And I need your promotion tonight.
Islands, never been to before,
And we climd so high to where the hotmails soar.
There’s a new ad. that we found just today,
I was lost in the bandwidth problem and you showed me the way.
When the night’s on fire, will you keep the counter counting?
Hold on your greed’s desire. (When the night’s on fire)
When you see one blogger into the quarrel, another one’s commenting,
And the two can fly much higher.
Highly modified version of Mike Oldfield, «Islands,» Islands, 1987

استفاده تکنولوژیک از انسان‌ها

اوج تکنولوژی‌زدگی: «از اینکه به این مطلب نظر دادید ممنونم به منظور استفاده از امکانات ام تی و نیز به دلیل جلوگیری از اسپم نظر شما بعد از بازبینی به روی سایت قرار خواهد گرفت.»

مثال مشابه:
-عزیزم! لطفا یک لیوان آب به من بده. به منظور استفاده از امکانات دست‌شویی(!)، می‌خواهم مثانه‌ام را پر کنم. [جنسیت‌زدایی شده]

[لطفا به صاحب وبلاگ برنخورد. این کامنت جنبه‌ی عمومی دارد.]
راستی می‌دانستید اسم یک کتاب‌ای در دنیا The Human Use of Human Beings (به استفاده‌ی انسانی از انسان‌ها ترجمه شده) است؟ کتاب از نوربرت وینر (Norbert Wiener) ، پدر سایبرنتیک، است. این هم یکی از کتاب‌هایی است که همیشه دل‌ام می‌خواسته بخوانم‌اش، اما خب، به جمع صدها کتاب دیگر پیوسته است. اما اسم‌اش خدا نیست؟