[روزگار پسا-انتخاباتی] در خیابان‌های تهران چه خبر؟!

اوضاع شهر را چطوری ارزیابی می‌کنید؟! تهران (و شهرهای دیگر) آرام‌اند یا ملتهب؟

بگذارید این‌گونه بگویم: تلفنی که با ایران صحبت می‌کنم،‌ برداشت‌ام این است که جو خیلی آرام‌تر از آن چیزی است که در دنیای مجازی به نظر می‌آید. فیس‌بوکی و توییرتری به ایران نگاه کنم،‌ انگار کشور در آستانه‌ی انفجار است.

کدام روایت صحت دارد؟ در کامنت‌ها بنویسید.

و بگذارید سوال‌ای شخصی و شاید تا حدی خودخواهانه بپرسم:

و آیا شما کس‌‌ای را می‌شناسید که این روزها قصد خروج از کشور را داشته باشد و مشکل‌ای برای خروج پیدا کرده باشد؟ یا کس‌ای را که به هنگام ورود کشور دچار مشکل‌ای شده باشد؟ مخصوصا سوال‌ام از وضعیت دانش‌جویان‌ای است که با وثیقه خارج شده بوده‌اند و حالا به کشور بازگشته‌اند یا به تازگی برگشته‌اند.

با مسوولین وزارت علوم که تماس گرفته می‌شود،‌ می‌گویند «انشالله مشکلی نیست». متاسفانه با انشالله ماشالله‌ای که در ایران تحویل آدم می‌دهند نمی‌توان زندگی کرد.

Advertisements

برادر نوجون‌ه؛ برادر غرق خون‌ه؛ برادر کاکل‌اش آتش فشون‌ه

شب است و چهرهی میهن سیاهه

نشستن در سیاهی‌ها گناهه

تفنگ‌ام را بده تا ره بجویم

که هر که عاشقه پای‌اش به راهه

برادر بیقراره؛ برادر شعله‌واره؛ برادر دشت سینه‌اش لاله‌زاره

شب و دریای خوف‌انگیز و طوفان

من و اندیشه‌های پاکِ پویان

برای‌ام خلعت و خنجر بیاور

که خون می‌بارد از دل‌های سوزان

برادر نوجون‌ه؛ برادر غرق خون‌ه؛ برادر کاکل‌اش آتش فشون‌ه

تو که با عاشقان دردْ آشنایی، تو که هم‌رزم و هم‌زنجیر مایی

ببین خون عزیزان را به دیوار، بزن شیپور صبح روشنایی

خواننده:‌ محمدرضا شجریان

آهنگ:‌ محمدرضا لطفی (؟)

شعر: اصلان اصلانیان (؟)

راوی:‌ مهدی فتحی (؟)

(گوش فرادهید – ۱ مگابایت – mp3)

Dogs of War and Men of Hate

 

حالا که لباس کَت و کلفت پوشیده و محافظ‌های پلاستیکیْ سر و شانه‌اش را پوشانده‌ است، جوگیر شده و فکر می‌کند Iron Man است یا چه می‌دانم Terminator.

بعد دویست هزار تومان می‌دهند به‌ش، توهم برش می‌دارد که به خیل کافران می‌تازد و تصور می‌کند از هم‌رکابان پیغمبر اسلام در فتح مکه است یا دست‌کم از سپاهیان نزدیک امام غایب. نگو این‌که دویست هزار تومان قیمت روح‌اش بوده که بر زمین تف کرده است و باتوم به دست به جان مردم افتاده.

این توهم دیر یا زود از بین می‌رود: سی سال که بگذرد و پشم و پیلی‌های مغزبادامی‌ی سبک‌سر چماق‌ به دستِ امروز پاک بریزد، وجدان‌اش دوباره از خاکسترِ آتشِ شهوت و نادانی‌ی جوانی سر برمی‌آورد و سخت رنجور و پشیمان خواهد شد از آن‌چه در آن روزهای گرم و دم‌کرده‌ی آغازین تابستان سالیان دور بر سر مردم سرزمین‌اش آورده بوده است – که ناسزا گفته است و زده است و خونین کرده است و قابیل‌وار، هابیل‌های روزگار را کشته است.

گاهی سی سال هم لازم نیست: سه نفر گوشه‌ای گیرش بیاورند و سیر کتک‌اش بزنند، شب که له و خونین به خوابگاه برگردد و بر تخت جیرجیرکنان‌اش چون جنازه‌ای ولو شود، خوب یادش خواهد آمد که ضربه‌ی باتوم سختْ درد دارد و سرِ کوفته چه تهوع‌آور گیج می‌رود.

 

پ.ن: تصویر این سگ‌های وحشی را این روزها خود بسیار دیده‌اید.


Listen to «The Dogs of War» (Pink Floyd)

 

 

آن خس و خاشاک تویی

 

«آن خس و خاشاک تویی

پست‌تر از خاک تویی

شور من‌ام، نور من‌ام

عاشق رنجور من‌ام

زور تویی، کور تویی

هاله‌ی بی‌نور تویی

دلیر بی‌باک من‌ام

مالک این خاک من‌ام»

 

-شاعر ؟

هم‌همه‌ی رسانه‌ای در این روزهای آشوب‌ناک

 

میل‌باکس‌ها و اکانت فیس‌بوک و توییتر من پر شده است از اطلاع‌رسانی راجع به انتخابات و حواشی‌ی داغ بعد از آن. مطمئن‌ام اکانت‌های شما نیز وضع متفاوت‌ای ندارد. جو ملتهب فضای آن‌لاین ایرانیان به خوبی حس می‌شود. جو‌ی که سعی می‌کند واکنش‌ای درخور به دغل‌بازی‌ی اخیر حکومت نشان دهد و امیدوار است در وضعیت فعلی تغییری -ولو حداقل‌ای- رخ دهد.

اما متاسفانه گزارش‌ها و حرف‌های رسیده نگویم ضد و نقیض اما دست‌کم آشفته و بی‌حساب است. نمی‌دانم کجا را بخوانم تا بدانم واقعا در ایران چه می‌گذرد. مثلا آیا فلان راه‌پیمایی تایید شده است یا خیر. یا آیا فلانی دست‌گیر شده یا همه‌اش شایعه است.

و حتی مهم‌تر این‌که معلوم نیست هر کس‌ای چه باید بکند تا این جریان تغییرخواهِ نیک‌نفس از شلپ شولوپی در حوض‌ای گل‌آلود به رود زلال و شفاف‌ای در کل جامعه تبدیل شود.

 

از دید من این مشکل دست‌کم دو بعد دارد:

۱) حرکت‌های فعلی رهبری‌نشده است. حرکت‌های مردم -تا جایی که من برداشت کرده‌ام- تاکنون از سوی موسوی یا کروبی هدایت نشده. بدتر این‌که به نظر می‌آید گاه‌ای توسط کسانی هدایت می‌شود که نیت‌شان خیر نیست.

۲) مشکل اطلاع‌رسانی بدجوری یخه‌ی ما را گرفته است. بیش‌تر منابع موثق نیستند و آن‌هایی هم که هستند اطلاع‌رسانی‌ی محدودی می‌کنند و مثلا خبری از دست‌گیری‌ها نمی‌دهند.

علاوه بر این دو مورد کلی، اصلا من مطمئن نیستم فعالیت آن‌لاین بتواند فایده‌ی چندانی برای حرکت اعتراض‌آمیز مردم ایران داشته باشد. مثلا برای‌ام سوال است که فعالیت‌های توییتری و اطلاع‌رسانی‌های فیس‌بوکی چقدر می‌تواند مفید فایده باشد. آیا حرکت کسان‌ای که در نهایت به خیابان‌ها می‌روند یا مثلا شب‌ها قرار است «الله‌ اکبر» بگویند به کمک این تکنولوژی‌ها منظم‌تر و پربازده‌تر می‌شود؟

به هر حال خوب است که با خودمان رو-راست باشیم: بعید است من و امثال من‌ای که در ایران زندگی نمی‌کنیم نقش چندان زیادی در این حرکت بازی کنیم. این‌که من بدانم قرار است چه اتفاق‌ای بیافتد البته خوب است، اما به هر حال کس‌ای که به خیابان‌ها می‌رود و فریاد می‌کشد بیش‌تر جان‌اش را به خطر می‌اندازد و هم‌چنین به احتمال زیاد تاثیرگذارتر هم هست. 

البته این بدان معنا نیست که ما «خارج‌نشینان» (و چقدر از این لغت بدم می‌آید) کاملا بی‌فایده‌ایم. شاید فایده‌مان بتواند این باشد که صدا ایرانیان را کمی بین‌المللی‌تر کنیم. بین‌المللی‌تر-کردن البته خوب است ولی فراموش نکنیم که کافی نیست.

شما چه فکر می‌کنید؟ چگونه می‌توان این حرکت‌ها را منظم‌تر و پرفایده‌تر کرد؟

شود کین شب تاریک به سر آید؟ (انتخابات ریاست جمهوری و سولوژن – ۴)

روز رایگیری است! نظریه‌پردازی نمی‌کنم که همه‌ی حرف‌ها را دیگران گفته‌اند. خلاصه می‌گویم نظرم در مورد انتخابات چیست:

۱) رای بدهید، رای بدهید، رای بدهید!

۲) یا به کروبی رای بدهید یا به موسوی. به همان‌ای رای بدهید که فکر می‌کنید به‌تر است. انتخاب رییس جمهور تقریبا به همان اندازه‌ی انتخاب تز دکترا و هم‌سر سخت است. نگذارید هجمه‌ی جمع بر تفکر شما پیروز شود.

۳) من نمی‌توانم رای بدهم، اما اگر می‌توانستم به کروبی رای می‌دادم. نه این‌که از او خوش‌ام بیاید، اما دست‌کم در مقام حرف به ایده‌های اصلاح‌طلبی‌ی من نزدیک‌تر است.

۴) اگر هیچ فرق‌ای بین‌شان احساس نمی‌کنید، به موسوی رای بدهید.

۵) هر کاری می‌کنید،‌ تنها نگذارید این ژاژگوی کوته‌فکر دزدِ دغل دوباره ریاست جمهوری‌ی ایران را به دست بگیرد. بروید و رای بدهید!

۶) خوش‌بختانه نتایج نظرسنجی نشان می‌دهد میزان تحریمی‌ها خیلی کم‌تر از دوره‌ی پیش است. من به آینده امیدوارم.

۷) رای بدهید، رای بدهید، رای بدهید!