انتخابات کانادا، رای‌دادن استراتژیک و سایت 1VoteMatters

یک گروه اکتیویست در کانادا به نام 1VoteMatters به صورت آن‌لاین آمار جمع کرده‌اند که کدام نامزد انتخابات مجلس کانادا در هر حوزه شانس بیشتری دارد. بر اساس این نظرسنجی هم پیش‌نهاد می‌دهند که به کدام نامزد رای بدهید تا شانس رای‌نیاوردن نامزد محافظه‌کار زیاد شود. اصطلاحا دارند به «رای‌دادن استراتژیک» کمک می‌کنند.

حدود ده هزار نفر در رای‌گیری‌شان شرکت کردند. کانادا هم ۳۳۸ حوزه انتخابیه دارد. در نتیجه به طور متوسط به هر حوزه حدود ۳۰ نفر می‌رسد. خوش‌بختانه این گروه تعداد رای‌های هر حوزه را منتشر کرده است. همان‌طور که می‌شود حدس زد، توزیع تعداد رای‌ها یک‌نواخت نیست. بعضی از حوزه‌ها چند صد رای دارند و خیلی‌ها هم فقط ده بیست رای.

پیش‌نهاددادن یک نامزد بر اساس فقط چند ده رای از لحاظ آماری بی‌معناست و این پیش‌نهادشان عملا باعث گم‌راهی افراد می‌شود. چند روز پیش در حین برگزاری نظرسنجی‌شان از یکی از مسوولان تیم‌شان پرسیدم که برای تحلیل آماری داده‌ها چه می‌کنند و چطور مطمئن می‌شوند که پیش‌نهادهای‌شان از لحاظ آماری معنادارست. جواب‌ای نداد. دی‌روز یا پریروز که نتایج منتشر شد، دیدم که بله، به دغدغه‌های‌ام توجه‌ای نکرده‌اند و حتی برای حوزه‌های با تعداد رای خیلی کم هم نامزدی را پیش‌نهاد داده‌اند.

دوباره سعی کردم برای‌شان توضیح بدهم که این کارشان ممکن است باعث شود نامزدی که واقعا طرف‌دار بیش‌تری دارد (نامزد الف) به غلط پیش‌نهاد نشود و نامزد دیگر (نامزد ب) پیش‌نهاد شود. این باعث می‌شود بعضی از مردم که به پیش‌نهاد این سایت نگاه می‌کنند به اشتباه تصور کنند که به‌ترست به نامزد ب به جای نامزد الف رای دهند. بیش‌تر مردم هم که نگاه نمی‌کنند ببینند چند نفر در نظرسنجی شرکت کرده‌اند یا حتی اگر بکنند، خیلی‌ها به اندازه کافی آمار و احتمال نمی‌دانند.

این باعث می‌شود کس‌ای که واقعا طرف‌دار بیش‌تری داشته کم‌تر از آن‌چه محق است رای بیاورد. این کار دقیقا برعکس قصد رای‌دادن استراتژیک است و عملا می‌تواند باعث گم‌راهی مردم شود و از نظرم نامسوولانه و غیراخلاقی است.

حالا چه می‌شود کرد؟

بعید می‌دانم که آن‌ها کار خاص‌ای بکنند. اما اگر بر حسب تصادف شهروند کانادا هستید و می‌خواهید در انتخابات کانادا رای بدهید و بین لیبرال‌ها و نو دموکرات‌ها شک دارید و فرق خاص‌ای هم بین‌شان قایل نیستید و دوست دارید به شخص‌ای رای بدهید که شانس بیش‌تری برای پیروزی در حوزه‌تان دارد، پیش‌نهاد می‌کنم به نظرسنجی‌های درست و حسابی در سطح حوزه انتخابات نگاه کنید. به‌ترین و معقول‌ترین گزینه تا جایی که می‌دانم سایت VoteTogether است که توسط گروه LeadNow هدایت می‌شود. این سایت برای بعضی از حوزه‌های انتخاباتی نظرسنجی جداگانه برگزار کرده (با حدود ۵۰۰۷۰۰ رای برای هر حوزه که طبیعتا خیلی بیش‌تر از نظرسنجی مورد ذکر است). برای بعضی‌ها هم با توجه به نتایج نظرسنجی پیش‌نهاد داده (تا این لحظه برای ۲۹ حوزه پیش‌نهاد دارد).

به شخصه خیلی گزینه 1VoteMatters را پیش‌نهاد نمی‌کنم چون نه تحلیل آماری انجام داده‌اند و نه به احتمال زیاد نمونه‌گیری‌شان قابل قبول بوده باشد (نمونه‌های‌شان را اینترنتی جمع کرده‌اند). اما اگر خواستید نگاه کنید، مثلا اگر VoteTogether نظرسنجی انجام نداده بوده باشد، پیش‌نهاد می‌کنم الگوریتم ساده زیر را انجام دهید تا ببینید آیا می‌توان پیش‌نهادشان را جدی گرفت یا نه.

۱) به داده‌های حوزه انتخابی خودتان نگاه کنید. ببینید چند نفر رای داده‌اند. ۵۰ نفر؟ ۱۰۰ نفر؟ ۵۰۰ نفر؟ پیشنهاد می‌کنم اگر تعداد رای‌ها کم‌تر از ۱۰۰ است کلا اعتنایی به این نظرسنجی نکنید. اگر نیست، بروید قدم بعدی.

۲) عدد دویست را بر جذر تعداد رای‌دهنده‌ها تقسیم کنید. تفسیر این عدد میزان خطای آماری بین دو نامزد به درصد است.

۳) به اختلاف دو نامزدی که بین‌شان شک دارید نگاه کنید. اگر اختلاف بیش‌تر از درصدی بود که در مرحله پیش به دست آوردید، با احتمال نسبتا خوبی (بیش‌تر از ۸۰ درصد) همین ترتیب این نظرسنجی هم در انتخابات رخ می‌دهد. هر چقدر اختلاف بیش‌تر باشد، شانس درستی هم بیش‌تر است. اگر نه، اطمینان چندان‌ای نسبت به این نظرسنجی نمی‌توانید بکنید.اگر پیش‌نهاد مرا می‌خواهید، به نامزد حزب نو دموکرات رای دهید.

مثلا در حوزه CalgaryShepard، تعداد رای‌ها ۱۱۷ است و رای نامزد نو دموکرات در این نظرسنجی ۳۸ درصد و نامزد لیبرال ۴۶ درصد است. عددی که در قدم ۲ به دست می‌آورید ۱۸ است. اختلاف این دو نامزد هم ۸ درصد است. پس واقعا نمی‌توان گفت کدام یک از این دو نامزد شانس بیش‌تری دارند. اگر می‌خواهید بخت‌آزمایی کنید، نامزد لیبرال را انتخاب کنید. اما واقعا نمی‌توانید مطمئن باشید که شانس نامزد لیبرال خیلی (یعنی ۸۰ درصد) بیش‌تر است. در این شرایط رای‌دهی استراتژیک بی‌معناست و به نظرم خیلی معقول‌ترست ببینیم کدام نامزد به عقایدمان نزدیک‌تر است.

فقط چند توضیح بدهم. یکی این‌که آن ۸۰ درصد درستی‌ای که در پاراگراف پیش ازش نوشتم تنها در حالتی صحت دارد که ۱) نظرسنجی نمونه خوبی از جامعه‌ی رای‌دهنده باشد (که نظرسنجی اینترنتی‌ای چون 1VoteMatters به تنهایی نمی‌تواند چنین باشد) و ۲)‌ وضعیت نظر مردم از زمان نظرسنجی تا انتخابات تغییر خاص‌ای نکند. در نتیجه اعلام این‌که احتمال درستی گزاره ۸۰ درصد یا بیش‌ترست به احتمال زیاد در واقعیت خیلی معتبر نیست و خطا بیش از این است.

نکته دوم این‌که فرمول ۲۰۰ تقسیم بر جذر تعداد رای‌دهنده‌ها تقریبی است. اساس این رابطه از ناتساوی Bennett به دست آمده با کمی ساده‌سازی. یک ساده‌سازی مهم این‌که از جمله‌های مرتبه بالا، یعنی (O(1/n) در مقابل جمله اصلی که ((O(1/sqrt(n) است، صرف‌نظر کرده‌ام. این صرف‌نظرکردن وقتی تعداد راه‌دهنده‌ها بیش‌تر از ۱۰۰ نفر است، باعث خطای حدود ۱.۵ درصد می‌شود (تاثیر جمله اصلی با ۱۰۰ نفر حدود ۱۹ درصد است؛ فرمول بالا آن را با ۲۰ درصد تخمین می‌زند). دیگر این‌که فرض کرده‌ام رای واقعی افراد حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد است، که به نظرم فرض نسبتا خوبی است. دیگر این‌که احتمال خطای هر تخمین را یک دهم در نظر گرفته‌ام که معنای‌اش این است که احتمال این‌که ترتیب دو کاندیدا در رای‌گیری همان‌ای باشد که در واقع است بیش‌تر از ۸۱ درصد است.

Advertisements

فروید خود باشید

چند روز پیش به این می‌اندیشیدیم که چه خصیصه‌های بدی دارم. بیش‌تر آدم‌ها در بیش‌تر مواقع سعی می‌کنند که از خود با ویژگی‌های پسندیده‌شان یاد کنند. مثلا می‌گویند که من باهوش هستم، من خوش‌گل هستم، من مهربان‌ام، من راست‌گوی‌ام و غیره. و البته دروغ‌گویی و آزارهایی را که به دیگران رسانده‌اند نیز تا حد ممکن زیرسبیلی در می‌کنند. در واقع شاید بشود گفت که نیمه‌ی پر لیوان را می‌نگرند (نمی‌خواهم بگویم همیشه این‌طوری است. خیلی وقت‌ها هم می‌شود که بعضی ویژگی‌های شخصی‌شان بدجوری توی چشم خودشان می‌زند و حسابی ذهن‌شان را مشغول می‌کند. مثلا این‌که دماغ‌ام بزرگ است یا نه! ولی حدس می‌زنم این ویژگی‌ها خیلی وقت‌ها جزو ویژگی‌هایی است که شخص جزو «خود» نمی‌انگاردشان. مثلا ویژگی‌های بدنی، جایی خارج از خود من است. من می‌توانم زشت باشم یا زیبا، اما به هر حال من‌ام. نمی‌دانم آیا زیادند کسان‌ای که بر این باور باشند که مثلا ذات بدسرشت‌ای دارند — بی‌توجه به این‌که معنای «ذات» دقیقا چیست).

به هر حال داشتم فکر می‌کردم اگر آدم‌ها بخواهند منفی‌نگرانه فهرست‌ای از ویژگی‌های بدشان را ذکر کنند چه خواهد شد و چه چیزهایی خواهند گفت. [نوشته‌هایی در مورد خودم که طبیعتا سانسور شده است!] نمی‌گویم بیایید و در کامنت‌ها بنویسید چه ویژگی‌ی بدی دارید اما اگر بنویسید استقبال می‌کنم! (; اما اگر هم ننویسید، با خودتان کمی فکر کنید و ببینید چه فهرست‌ای می‌توانید جور کنید. تجربه‌ی غریب‌ای است و سخت!

پ.ن: هیچ‌گونه مسوولیت‌ای در مورد اثرات مخرب چنین تجربه‌ای قبول نمی‌کنم. با طناب این بلاگر به چاه نروید!

دوستی‌ی یک‌سویه

آیا سخن‌گفتن از دوستی‌ی یک‌سویه معقول است؟ آیا می‌توان خود را دوست کس‌ای دانست ولی طرف مقابل تو را دوست خود نشمارد؟

دوستی البته درجات دارد. بعضی دوستی‌ها عمیق‌ترست و بعضی‌ها سطحی‌تر. در نتیجه دقیق‌تر آن است که مثلا بپرسیم آیا می‌توان خود را دوست نزدیک کس‌ای دانست ولی طرف مقابل تو را دوست نزدیک خود نشمارد؟ (به جای‌اش تو را فقط دوست دور خود بداند)

پاسخ سوال شاید به این بازگردد که تعریف‌مان از دوستی چیست. مثلا اگر تعریف را آن‌قدر گسترش دهیم تا «عشق» نیز نوع‌ای از دوستی به حساب آید، پاسخ این خواهد بود که چنان وضع‌ای البته که ممکن و حتی از آن بالاتر متداول است. اصلا نیمی از ماجراهای عشقی بر همین یک‌سویه‌گی‌ی رابطه می‌چرخد. از طرف دیگر اگر تعریف دوستی را آن‌قدر محدود کنیم تا به رابطه‌ی هم‌کاری تقلیل یابد، آن‌گاه یک‌سویه‌گی‌اش جز خطای عقلانی نیست.

من اینک نمی‌خواهم دوستی را تعریف کنم و بر اساس آن نظری منطقی بدهم. می‌خواهم بدانم آیا باور عامه نسبت به رابطه‌ی دوستی چنین یک‌سویه‌گی‌ای را بر می‌تابد یا خیر. نظرتان چیست؟

نه فیس‌بوک، نه گودر، لینک مستقیمِ بلاگر

ابتدا از همه تشکر می‌کنم بابت وقت‌ای که گذاشتید و کامنت‌هایی که بر پست پیش نوشتید و نامه‌هایی که برای‌ام فرستادید. دیدن نزدیک به ۳۰ کامنت و دریافت پنج شش نامه از خوانندگان این‌جا بسیار لذت‌بخش است و مرا یاد «عصر طلایی» کامنت‌ها -که برای وبلاگ‌ها همان دو سال پیش است- می‌اندازد. حتی جالب این‌که یکی از دوستان، ایوب، لطف کرد و آمار کامنت‌های سال‌های قبل‌تر را هم در آورد! دم همه‌تان گرم! (سولوژنِ جاهل‌مسلک)

همه‌ی کامنت‌ها را خواندم. نکته‌ی جالب و البته کمی تاسف‌برانگیز این‌که بیش‌تر کامنت‌ها از خارج‌نشینان است و فقط حدود ۱۵ درصد کامنت‌ها از ایران‌نشینان بوده است. البته چنین موضوع‌ای با توجه به فیلتربودن ضدخاطرات دور از ذهن هم نیست.

سعی کردم دلایل‌ای را که برای کم‌تر کامنت‌گذاشتن برشمردید خلاصه کنم. بیش‌تری‌ها به پدیده‌ی «گودر» اشاره کردند. در ضمن اشاره شد -مخصوصا از طرف ایران‌نشینان- که فیلترینگ چون کاتالیزوری تاثیر گودر را دو چندان می‌کند. توضیح معقول‌ای می‌نماید.

علاه بر این، چند نفری نیز به فیس‌بوک اشاره کردند. در ضمن دو سه نفر نیز گفتند که بعضی از پست‌های اخیر این وبلاگ کامنت‌خواه نیست. در واقع مردم چیزی ندارند که بگویند جز «عجب!».

در ضمن گفته شد که شاید هیجان وبلاگ‌نویسی و کامنت‌گذاری این روزها کم‌تر شده است. اگر چند سال پیش همه چیز تازه بود، الان دیگر نیست. به انتخابات نیز اشاره شد و این‌که این روزها اینترنت بیش‌تر برای خبررسانی استفاده می‌شود و حوصله‌ی بحث و غیره کم‌تر شده. در نهایت بحث‌هایی هم شد که چگونه می‌توان وبلاگ‌نویسی را سازگارتر با دیگر شبکه‌های اجتماعی کرد، اما به نظرم هنوز راه‌حل مطلوب‌ای برای چنین کاری وجود ندارد.

جمع‌بندی‌ی کلی‌ی من این است که کارکرد وبلاگ در فضای اینترنت فارسی‌زبان‌ها تغییر کرده است. اگر سال‌های پیش وبلاگ مهم‌ترین و تقریبا تنها شبکه‌ی اجتماعی آن‌لاین ایرانیان بود که امکان بحث و گفت‌و‌گو را فراهم می‌کرد، دیگر چنین جای‌گاه‌ای ندارد. شبکه‌های جدید (فیس‌بوک)، شیوه‌های تازه‌ی دست‌رسی به اطلاعات (فیس‌بوک) و فشارهای محیطی (فیلترینگ) گونه‌ای تازه از کاربر اینترنتی را خلق کرده که تمرکزشان بر فعالیت مستمر در فضای وبلاگی و بحث‌های کامنتی نیست.

کاری که من می‌توانم بکنم بر دو نوع است: (۱)‌ مشکل فیلترینگ ضدخاطرات را حل کنم و (۲)‌ ضدخاطرات را «سازگارتر» با این فضای جدید بکنم.

و در نهایت حدیث/شعار روز از سَربلاگر دوم آندره مالرو: «نه فیس‌بوک، نه گودر، لینک مستقیمِ بلاگر»
[صدایی از میان جمعیت] «نه بلاگ‌رولینگ، نه بلاگر، لینک مستقیم به گودر»
[جمع اعتراض می‌کند و تکرارگویان می‌گوید] «نه فیس‌بوک، نه گودر، لینک مستقیمِ بلاگر»

تکمیلی: به چند نمونه از نوشته‌های دیگران درباره‌ی رکود وبلاگستان فارسی: ده دلیل برای رکود وبلاگستان از یک‌پزشک؛ بلوغ وبلاگستان فارسی از یک وجب خاک اینترنت؛ درباره‌ افول محبوبیت وبلاگنویسی نزد ایرانیها از وبلاگوار؛ رکود در وبلاگستان فارسی فارسی: خطای دید از کاتالاکسی [نوشته‌ی مرتبط و جالب‌ای دیدید، خبرم کنید.]

پرسش‌ای مهم از خوانندگان ضدخاطرات

خوانندگان محترم ضدخاطرات،

سلام!

سولوژن است که با شما صحبت می‌کند. سوال‌ای برای‌ام پیش آمده است که دوست دارم با همه‌ی شما مطرح کنم. می‌خواهم بدانم دلیل اینکه دیگر این روزها کامنت نمیگذارید چیست؟

یکی از دلایل‌ای که سولوژن وبلاگ می‌نویسد این است که در بیش‌تر مواقع خواندن کامنت‌های شما خوش‌حال‌اش می‌کند. این‌که ببیند کامنت جدیدی دارد هیجان‌زده‌اش می‌کند و می‌توانم به‌تان اطمینان دهم که روزی چندین و چند بار به امید کامنت‌ای جدید وبلاگ‌اش را چک می‌کند.

شاید بتوان دلیل این موضوع را بدین‌گونه توضیح داد: وبلاگ‌نوشتن برای سولوژن و احتمالا خیلی‌های دیگر بستری برای معاشرت اجتماعی است. معاشرت البته قرار نیست محدود به وبلاگ و اصولا فضاهای اجتماعی شود، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم فعلا بخش قابل توجه‌ای از معاشرین او اینترنتی هستند. گفت‌وگوی وبلاگی، نامه‌ی احتمالی‌ای که با یکی از شما رد و بدل می‌شود و پیام‌گذاشتن بر صفحه‌ی فیس‌بوک دوستان‌اش جزو این شیوه‌های مجازی -ولی مهم- معاشرت هستند.

اگر این‌ها را حذف کنیم تا جایی که می‌دانم معاشرت‌های روزانه‌ی رو در رو هم‌چنان باقی می‌مانند اما واقعیت این است که در وضعیت فعلی‌ی زندگی‌اش حجم شبکه‌ی اجتماعی‌ی قابل دست‌رس‌ِ مستقیم‌ سولوژن کم‌تر از مطلوب‌ است.

توضیح دلایل این وضع وقت زیادی می‌گیرد و حتی مطمئن نیستم ایده‌ی خوبی باشد که درباره‌شان با جزییات در این فضای عمومی توضیح دهم. اما از عوامل موثر می‌توان به فارغ‌التحصیل‌شدن‌ها، مهاجرت به شهرهای دیگر، تغییرات قابل و غیرقابل اجتناب در دوستی‌ها،  اختلاف سلیقه و نوع تفریح با درصد قابل توجه‌ای از آدمیان و هم‌چنان تفاوت سن اشاره کرد (بامزه است، اما بخش قابل توجه‌ای از اطرافیان سولوژن کسان‌ای هستند که در زمان‌ای که او خواندن و نوشتن بلد بود و قطار کتاب‌خوانی‌اش نفیرکشان به پیش می‌رفت هنوز به دنیا نیامده بودند. و البته این را سر تحقیر نمی‌گویم. به هر حال هر کس‌ای یک زمان‌ای به دنیا آمده است. اما از طرفی این اختلاف سن گاهی معاشرت را سخت می‌کند).

اثر کاهش ناگهانی‌ی معاشرت وبلاگی چون جداشدن از بخش‌ای از شبکه‌ی اجتماعی‌ی فرد است. واکنش او به این تغییر یا می‌تواند تلاش مضاعف برای اتصال دوباره به شبکه باشد یا تلاش برای اتصال به گروهِ اجتماعی‌ی جدید. در هر حال، تغییر در اندازه‌ی شبکه‌ی اجتماعی رخ می‌دهد و این تغییر برای انسان که موجودی به شدت اجتماعی است -حتی اگر چون سولوژن موجودی نسبتا درون‌گرا باشد- دردناک است.

ابتدا می‌خواهم نشان دهم که این تغییری که از آن حرف می‌زنم واقعی است. برای این کار تعداد میانگین کامنت‌های هر پست را برای چند ماه نمونه (ژانویه، می و آگوست) در چهار سال اخیر سنجیدم . تعداد متوسط کامنت‌ها در سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ بین ۱۲ تا ۱۳ کامنت برای هر پست بود، اما در سال ۲۰۱۰ این مقدار به نصف، یعنی عدد ۶، کاهش می‌یابد. کم‌کامنتی در ماه آگوست امسال به شدیدترین وضع خود رسید به طوری که میانگین کامنت‌ها حدود دو و نیم کامنت بر پست بوده  است. احتمالا همین هم سولوژن را شاکی کرده، وادار به نوشتن این پست کرده است. جزییات را در شکل ببینید.

در ضمن برای ارزیابی‌ی به‌تر وضع، میانگین نوشته‌های این چند سال را هم حساب کرده‌ام. تعداد نوشته‌های امسال به وضوح کم‌تر شده است. مثلا در سال ۲۰۰۷ ضدخاطرات حدود ۱۵ پست بر ماه داشته است که این عدد به ۷ پست در ماه در سال ۲۰۱۰ تقلیل یافته است. اما این روند کاهشی در سال‌های پیشین هم وجود داشته است اما تاثیری بر تعداد کامنت‌های متوسط نداشته. مثلا در سال ۲۰۰۹ تعداد متوسط پست‌ها در ماه عدد ۸ بوده است (تنها اندکی بیش از ۲۰۱۰) اما تعداد کامنت‌های هر پست به طور متوسط ۱۳ بوده است که رکورد-دار است.

بی‌تردید یکی از عامل‌های این تغییر فیلترشدن این وبلاگ است. خیلی‌ها احتمالا دیگر این وبلاگ را نمی‌خوانند. بعضی‌ها هم از طریق خوراکخوان اینجا را دنبال می‌کنند. اما برای کسان‌ای که پشت فیلتر هستند به احتمال زیادْ خواندن این وبلاگ آسان‌تر از نوشتن در آن است. همین عامل ممکن است بتواند کاهش کامنت‌ها را تا حد خوبی توضیح دهد.

اینک شما می‌توانید به کمک‌ام بیاید. می‌خواهم بدانم آیا از نظرتان دلیل دیگری هم برای کاهش کامنت‌ها و اصولا بی‌جان‌شدن ضدخاطرات وجود دارد؟ مثلا آیا فکر می‌کنید نوشته‌های این وبلاگ دیگر کامنت‌طلب نیستند؟ (چون مثلا خیلی شخصی‌اند یا چندان بحث برانگیز و جنجالی نیستند) یا این‌که به نظرتان ضدخاطرات کلا خیلی لوس شده است و نوشته‌های‌اش نه تنها کامنت‌طلب نیست که حتی نخواندنی است.

اگر لطف کنید و نظرتان را به‌ام بگویید خیلی خوب است. می‌خواهم ارزیابی‌ای از ضدخاطرات داشته باشم. اگر نمی‌توانید کامنت بگذارید (مثلا به خاطر فیلتر) یا حتی ترجیح می‌دهید کامنت نگذارید (مثلا چون می‌خواهید مهره‌ی مار به‌ام بدهید و دوست ندارید این کار را به صورت عمومی بکنید) برای‌ام نامه بنویسید. آدرس‌ام هم sologen ات سولوژن دات نت است. اگر در کامنت یا نامه‌تان بگویید چند وقت است که ضدخاطرات را می‌خوانید حتی به‌تر است. بیش‌تر و مفصل‌تر بنویسید، بیش‌تر خوش‌حال می‌شوم – حتی اگر خواندن‌اش تلخ باشد. ضدخاطرات با این‌که برای‌ام عزیز است، اما چون سنگ سخت و چون دیوار گذرناپذیر نیست. هم من تغییر می‌کنم، هم ضدخاطرات اگر لازم باشد تغییر می‌کند و اگر نشد، کنارش می‌زنم و طرحی نو در می‌افکنم.

تکمیلی: به درخواست CADCAM، این هم نمودار ویزیوتورهای وبلاگ مطابق آمار Webalizer.

[نظرسنجی] منبع اصلی اطلاع‌رسانی راجع به وقایع ایران

در نوشته‌ی پیش، یکی از نقدهای‌ام به رابطه‌ی بعضی از خارج‌نشینان و فیس‌بوک این بود که فیس‌بوک رسانه‌ی مناسب‌ای برای اطلاع‌رسانی به ایرانیان داخل کشور نیست چون هم به شدت فیلتر است و هم احتمالا کندتر از آن‌ای است که بتوان با خیال آسوده با خطوط مخابراتی‌ی ایران به آن دست‌رسی داشت و از همه‌ی لینک‌های‌اش -که خیلی وقت‌ها ویدئویی‌ست- استفاده کرد. در واقع ادعا کردم که در سفرم به ایران منبع خبری‌ام نامه بود، وبلاگ بود، ولی فیس‌بوک نبود (توجه کنید که (۱) این تنها نقدم به فیس‌بوک نیست و نبود؛ (۲)‌ الزاما فیس‌بوک را ابزار ارتباطی‌ی بدی نمی‌دانم).

دوست عزیزم رامین در کامنت‌ها نوشت که این‌چنین نیست و اتفاقا فیس‌بوک ضریب نفوذ بالایی در ایران دارد. این سوال خوش‌بختانه پاسخِ عینی می‌تواند داشته باشد چون ضریب نفوذ را می‌توان تعریف کرد و بعد سنجیدش. از همان زمان بحث‌ها تاکنون کنج‌کاو شده‌ام تا بدانم پاسخ این سوال چیست.

برای همین از شمایی که در ایران زندگی می‌کنید می‌خواهم بپرسم که در یک سال اخیر (پس از انتخابات پیشین تا به حال) کدام یک از موارد زیر منبع اصلی‌ی شما برای اطلاع‌رسانی راجع به وقایع ایران بوده است؟ لطفا توجه کنید که فقط اگر در ایران زندگی می‌کنید یا در یک سال اخیر در ایران زندگی کرده‌اید به این سوال پاسخ دهید (بدیهی است مطابق با تجربه‌تان در ایران).

n

n

{democracy:11}

توضیح ۱: چون همیشه می‌دانم/می‌دانیم که این نظرسنجی بایاس دارد. مخصوصا این بایاس پس از فیلترشدن این وبلاگ بیش‌تر شده است چون الان احتمالا تنها کسان‌ای می‌توانند در این نظرسنجی شرکت کنند که به ابزارهای فیلترشکن مجهزند و در نتیجه فیلترینگ فیس‌بوک/توییتر/… نسبت به عموم مردم کم‌تر برای‌شان مشکل‌ساز است. در ضمن به خاطر اینترنتی‌بودن نظرسنجی، در مقایسه با جمعیت ایران،‌ بایاس به نفع راه‌حل‌های اینترنتی وجود دارد. با این وجود آگاهی‌ای که از این نظرسنجی به دست می‌آوریم هم‌چنان می‌تواند روشن‌گر باشد.

توضیح ۲: ضریب نفوذ یک رسانه در ایران را بدین‌صورت تعریف می‌کنیم: «درصد افرادی که در ایران می‌زیند و مداوم از آن رسانه اطلاعات دریافت می‌کنند». حال برای سادگی‌ی بیش‌تر، فرض می‌کنیم که ضریب نفوذ یک رسانه بدین‌صورت تعریف شده است: «درصد افرادی که در ایران می‌زیند و از رسانه‌ی مورد نظر بیش از هر رسانه‌ی دیگر اخبار کسب می‌کنند.» این تعریف دوم همان‌ای‌ست که نظرسنجی‌ی این پست می‌سنجدش. این تعریف دوم البته غیرملموس‌تر به نظر می‌آید. دلیل این‌که از این تعریف استفاده می‌کنم بیش‌تر به خاطر محدودیت ابزار نظرسنجی‌ام است که تنها اجازه می‌دهد یک گزینه انتخاب شود.

سوال‌هایی درباره‌ی هیپوکراسی‌ی عقیدتی

[پیش از خواندن این پست مطمئن باشید که تحمل مذهبی/نامذهبی‌تان به اندازه‌ی کافی است. مطمئن باشید هدف این پست توهین به هیچ عقیده یا مسلک‌ای نیست. تنها می‌خواهم به یک سری سوال فکر کنید و نظر دهید.]

یک سوال‌ای از دوستان غیرمذهبی دارم. منظورم به طور خاص کسان‌ای‌ست که در جامعه‌ی ایران بزرگ شده‌اند و احتمالا پدر و مادر مسلمان‌ای دارند، اما اینک ایمان‌شان آن‌قدر قوی نیست که خود را مذهبی بدانند. شاید هم اصلا کمی ضدمذهب هم باشند و انگولک‌کردنِ مذهب خوش‌خوشان‌شان کند (استغفرالله!).

سوال اول این است: حتما تا به حال کاریکاتورهای عیسی و موسی یا آدم و حوا [و یا موضوع‌های مربوط به مذهب‌های غیر اسلام و مذهبیان غیرمسلمان] را بسیار دیده‌اید. درست است؟ نظرتان راجع به آن‌ها چیست؟ بامزه بوده‌اند؟ خندیده‌اید؟ یا این‌که بدتان آمده؟ یا که شاید از نظرتان خیلی لوس بوده‌اند؟ هر چه باشد، پاسخ‌تان را به یاد بسپارید.

سوال دوم این است: آیا تا به حال کاریکاتورهای پیامبر اسلام یا یکی از نزدیکان‌اش [و یا موضوع‌های مربوط به مذهب اسلام و مسلمانان] را دیده‌اید؟ نظرتان راجع به آن‌ها چیست؟ بامزه بوده‌اند؟ خندیده‌اید؟ یا این‌که توهین‌آمیز بوده‌اند و بدتان آمده است؟

سوال آخر و اصلی این است: آیا تفاوت‌ای بین پاسخ‌های‌تان به این دو سوال وجود دارد؟ اگر ندارد که شما را به خیر و ما را به سلامت. اما اگر دارد، به نظرتان دلیل تفاوت‌اش چیست؟ به‌تر بگویم: چرا شمایی که به مذهب‌ای اعتقاد ندارید به احتمال زیاد حسابی به کاریکاتورهای عیسی و موسی خندیده‌اید ولی کاریکاتورهای مربوط به اسلام برای‌تان گران آمده است؟ آیا شما هیپوکرات‌اید؟!

(راستی اگر مذهبی هستید و تا این‌جای نوشته را هم خوانده‌اید،‌ لطف کنید و به همین سوال‌ها فکر کنید. اگر پاسخ‌تان به سوال اول با خنده هم‌راه بوده است و پاسخ‌تان به سوال دوم با عصبانیت و خشم، بگویید چرا مسخره‌کردن پیامبر دین‌های دیگر برای‌تان نه تنها بد که نیست، بلکه بامزه هم هست. آیا شما هیپوکرات‌اید؟!)

[بدیهیات: البته همه مثل هم نیستند! حتی ممکن است کس‌ای باشد که کاریکاتور موسی قلب‌اش را جریحه‌دار کند ولی کاریکاتورهای اسلامی اتفاقا شنگول‌اش کند.]

[ادعا-پران: هدف این پست تایید هیچ چیزی نیست! جان عمه‌تان گیر ندهید! اصلا ما ارادتمند برادران مسلمان هستیم و خواهران مسلمان را هم به چشم خواهری دوست داریم.]

پست مرتبط: آزادی اندیشه با کاریکاتور نمی‌شه (فوریه ۲۰۰۶ – در میانهی قائله کاریکاتورهای دانمارکی)

توضیح: منظور اولیه‌ی من الزاما تصویر خود پیامبران نبوده است. موضوع‌های مربوط به مذهب و مذهبیون نیز مورد نظرم است. [این توضیح را بعدتر اضافه کردم.]