انتخابات کانادا، رای‌دادن استراتژیک و سایت 1VoteMatters

یک گروه اکتیویست در کانادا به نام 1VoteMatters به صورت آن‌لاین آمار جمع کرده‌اند که کدام نامزد انتخابات مجلس کانادا در هر حوزه شانس بیشتری دارد. بر اساس این نظرسنجی هم پیش‌نهاد می‌دهند که به کدام نامزد رای بدهید تا شانس رای‌نیاوردن نامزد محافظه‌کار زیاد شود. اصطلاحا دارند به «رای‌دادن استراتژیک» کمک می‌کنند.

حدود ده هزار نفر در رای‌گیری‌شان شرکت کردند. کانادا هم ۳۳۸ حوزه انتخابیه دارد. در نتیجه به طور متوسط به هر حوزه حدود ۳۰ نفر می‌رسد. خوش‌بختانه این گروه تعداد رای‌های هر حوزه را منتشر کرده است. همان‌طور که می‌شود حدس زد، توزیع تعداد رای‌ها یک‌نواخت نیست. بعضی از حوزه‌ها چند صد رای دارند و خیلی‌ها هم فقط ده بیست رای.

پیش‌نهاددادن یک نامزد بر اساس فقط چند ده رای از لحاظ آماری بی‌معناست و این پیش‌نهادشان عملا باعث گم‌راهی افراد می‌شود. چند روز پیش در حین برگزاری نظرسنجی‌شان از یکی از مسوولان تیم‌شان پرسیدم که برای تحلیل آماری داده‌ها چه می‌کنند و چطور مطمئن می‌شوند که پیش‌نهادهای‌شان از لحاظ آماری معنادارست. جواب‌ای نداد. دی‌روز یا پریروز که نتایج منتشر شد، دیدم که بله، به دغدغه‌های‌ام توجه‌ای نکرده‌اند و حتی برای حوزه‌های با تعداد رای خیلی کم هم نامزدی را پیش‌نهاد داده‌اند.

دوباره سعی کردم برای‌شان توضیح بدهم که این کارشان ممکن است باعث شود نامزدی که واقعا طرف‌دار بیش‌تری دارد (نامزد الف) به غلط پیش‌نهاد نشود و نامزد دیگر (نامزد ب) پیش‌نهاد شود. این باعث می‌شود بعضی از مردم که به پیش‌نهاد این سایت نگاه می‌کنند به اشتباه تصور کنند که به‌ترست به نامزد ب به جای نامزد الف رای دهند. بیش‌تر مردم هم که نگاه نمی‌کنند ببینند چند نفر در نظرسنجی شرکت کرده‌اند یا حتی اگر بکنند، خیلی‌ها به اندازه کافی آمار و احتمال نمی‌دانند.

این باعث می‌شود کس‌ای که واقعا طرف‌دار بیش‌تری داشته کم‌تر از آن‌چه محق است رای بیاورد. این کار دقیقا برعکس قصد رای‌دادن استراتژیک است و عملا می‌تواند باعث گم‌راهی مردم شود و از نظرم نامسوولانه و غیراخلاقی است.

حالا چه می‌شود کرد؟

بعید می‌دانم که آن‌ها کار خاص‌ای بکنند. اما اگر بر حسب تصادف شهروند کانادا هستید و می‌خواهید در انتخابات کانادا رای بدهید و بین لیبرال‌ها و نو دموکرات‌ها شک دارید و فرق خاص‌ای هم بین‌شان قایل نیستید و دوست دارید به شخص‌ای رای بدهید که شانس بیش‌تری برای پیروزی در حوزه‌تان دارد، پیش‌نهاد می‌کنم به نظرسنجی‌های درست و حسابی در سطح حوزه انتخابات نگاه کنید. به‌ترین و معقول‌ترین گزینه تا جایی که می‌دانم سایت VoteTogether است که توسط گروه LeadNow هدایت می‌شود. این سایت برای بعضی از حوزه‌های انتخاباتی نظرسنجی جداگانه برگزار کرده (با حدود ۵۰۰۷۰۰ رای برای هر حوزه که طبیعتا خیلی بیش‌تر از نظرسنجی مورد ذکر است). برای بعضی‌ها هم با توجه به نتایج نظرسنجی پیش‌نهاد داده (تا این لحظه برای ۲۹ حوزه پیش‌نهاد دارد).

به شخصه خیلی گزینه 1VoteMatters را پیش‌نهاد نمی‌کنم چون نه تحلیل آماری انجام داده‌اند و نه به احتمال زیاد نمونه‌گیری‌شان قابل قبول بوده باشد (نمونه‌های‌شان را اینترنتی جمع کرده‌اند). اما اگر خواستید نگاه کنید، مثلا اگر VoteTogether نظرسنجی انجام نداده بوده باشد، پیش‌نهاد می‌کنم الگوریتم ساده زیر را انجام دهید تا ببینید آیا می‌توان پیش‌نهادشان را جدی گرفت یا نه.

۱) به داده‌های حوزه انتخابی خودتان نگاه کنید. ببینید چند نفر رای داده‌اند. ۵۰ نفر؟ ۱۰۰ نفر؟ ۵۰۰ نفر؟ پیشنهاد می‌کنم اگر تعداد رای‌ها کم‌تر از ۱۰۰ است کلا اعتنایی به این نظرسنجی نکنید. اگر نیست، بروید قدم بعدی.

۲) عدد دویست را بر جذر تعداد رای‌دهنده‌ها تقسیم کنید. تفسیر این عدد میزان خطای آماری بین دو نامزد به درصد است.

۳) به اختلاف دو نامزدی که بین‌شان شک دارید نگاه کنید. اگر اختلاف بیش‌تر از درصدی بود که در مرحله پیش به دست آوردید، با احتمال نسبتا خوبی (بیش‌تر از ۸۰ درصد) همین ترتیب این نظرسنجی هم در انتخابات رخ می‌دهد. هر چقدر اختلاف بیش‌تر باشد، شانس درستی هم بیش‌تر است. اگر نه، اطمینان چندان‌ای نسبت به این نظرسنجی نمی‌توانید بکنید.اگر پیش‌نهاد مرا می‌خواهید، به نامزد حزب نو دموکرات رای دهید.

مثلا در حوزه CalgaryShepard، تعداد رای‌ها ۱۱۷ است و رای نامزد نو دموکرات در این نظرسنجی ۳۸ درصد و نامزد لیبرال ۴۶ درصد است. عددی که در قدم ۲ به دست می‌آورید ۱۸ است. اختلاف این دو نامزد هم ۸ درصد است. پس واقعا نمی‌توان گفت کدام یک از این دو نامزد شانس بیش‌تری دارند. اگر می‌خواهید بخت‌آزمایی کنید، نامزد لیبرال را انتخاب کنید. اما واقعا نمی‌توانید مطمئن باشید که شانس نامزد لیبرال خیلی (یعنی ۸۰ درصد) بیش‌تر است. در این شرایط رای‌دهی استراتژیک بی‌معناست و به نظرم خیلی معقول‌ترست ببینیم کدام نامزد به عقایدمان نزدیک‌تر است.

فقط چند توضیح بدهم. یکی این‌که آن ۸۰ درصد درستی‌ای که در پاراگراف پیش ازش نوشتم تنها در حالتی صحت دارد که ۱) نظرسنجی نمونه خوبی از جامعه‌ی رای‌دهنده باشد (که نظرسنجی اینترنتی‌ای چون 1VoteMatters به تنهایی نمی‌تواند چنین باشد) و ۲)‌ وضعیت نظر مردم از زمان نظرسنجی تا انتخابات تغییر خاص‌ای نکند. در نتیجه اعلام این‌که احتمال درستی گزاره ۸۰ درصد یا بیش‌ترست به احتمال زیاد در واقعیت خیلی معتبر نیست و خطا بیش از این است.

نکته دوم این‌که فرمول ۲۰۰ تقسیم بر جذر تعداد رای‌دهنده‌ها تقریبی است. اساس این رابطه از ناتساوی Bennett به دست آمده با کمی ساده‌سازی. یک ساده‌سازی مهم این‌که از جمله‌های مرتبه بالا، یعنی (O(1/n) در مقابل جمله اصلی که ((O(1/sqrt(n) است، صرف‌نظر کرده‌ام. این صرف‌نظرکردن وقتی تعداد راه‌دهنده‌ها بیش‌تر از ۱۰۰ نفر است، باعث خطای حدود ۱.۵ درصد می‌شود (تاثیر جمله اصلی با ۱۰۰ نفر حدود ۱۹ درصد است؛ فرمول بالا آن را با ۲۰ درصد تخمین می‌زند). دیگر این‌که فرض کرده‌ام رای واقعی افراد حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد است، که به نظرم فرض نسبتا خوبی است. دیگر این‌که احتمال خطای هر تخمین را یک دهم در نظر گرفته‌ام که معنای‌اش این است که احتمال این‌که ترتیب دو کاندیدا در رای‌گیری همان‌ای باشد که در واقع است بیش‌تر از ۸۱ درصد است.

خنده‌ات را از من بگیر، جان‌ام را نه

اگر پلیس ایران، پلیس بود، به جای این‌که برود در اقدامی ضربتی در شش ساعت (و طبق روایت‌ای دیگر یک ماه و شش ساعت) رقص شادها را به غم تبدیل کند، می‌رفت و در اقدامی ضربتی این دو ابله خودخواه را شناسایی و دست‌گیر می‌کرد.
نمی‌دانم مجازات قانونی چنین کاری در ایران (یا هر جای دیگری) چیست، اما اگر از من بپرسند پیش‌نهاد می‌دهم حق رانندگی را به مدت قابل توجه‌ای از ایشان بگیرند.

دیگر این از اولین اصول لیبرالیسم است (Harm Principle) که آزادی‌های فردی شخص نباید باعث صدمه‌دیدن به دیگران شود. آدم‌ها هر چقدر دل‌شان می‌خواهد می‌توانند نارسیست باشند و سلفی بگیرند و هدف زندگی‌شان جلب توجه باشد، اما با رانندگی‌ای این چنین جان دیگر آدم‌ها را به خطر می‌اندازند.

جامعه‌شناسی مقاومت

بحث مهم‌ای در جامعه‌شناسی‌ی مقاومت این است که آیا پاسخ‌مان باید overshoot داشته باشد یا خیر. برای هر دو حالت هم می‌شود مزیت‌ها و معایب‌ای برشمرد. حالا بروید بحث کنید!

روحانی آمد!

دی‌شب دیر خوابیدم. ظهر بیدار شدم. چشم که باز کردم اولین خبری که خواندم این بود: روحانی رییس جمهور منتخب شد. خوش‌حال‌ام!

روحانی را آن‌قدر خوب نمی‌شناسم که بخواهم درباره‌اش نظری قطعی بدهم، اما به نظر می‌آید باور عمومی این است که به هر حال روحانی یک اصطلاح‌طلب با عقاید لیبرالی نیست. روحانی به کمپ محافظه‌کاران نزدیک‌تر بود، اما با این حال بین همه‌ی نامزدهای موجود به عقاید خیلی از ما نزدیک‌تر است.‍ نکته‌ی مهم اما این‌که سیاست‌مدار خوب می‌تواند تغییر کند و به خواست گروه حمایت‌کننده‌اش (حالا چه از واسطه‌ی حزب باشد و چه مستقیم از مردم و یا فلان تشکیلات نهان) نزدیک شود و آن را پیش ببرد. همان‌طور که موسوی نیز چنین بود. عقاید میرحسین موسوی در ابتدای فرآیند انتخابات خیلی با عقاید نزدیک روز انتخابات یا پس از آن فرق داشت. گفتمان اولیه‌ی او، گفتمان دهه‌ی شصت‌ای بود. گفتمان نهایی، گفتمان اصطلاح‌طلبانه بود.

انتخابات تنها یکی از بازه‌های زمانی است که می‌توان بر سیاست کشور تاثیر گذاشت. اشتباه است اگر تنها از همین فرصت استفاده کنیم و تا چهار سال بعد خاموش باشیم. آن‌هایی که ایران را این‌گونه که هست نمی‌خواهند و ایرانی آزادتر، ثروت‌مندتر و دوست‌داشتنی‌تر می‌خواهند باید از هر لحظه‌ی ممکن استفاده کنند. شادی‌کردن‌های‌مان که تمام شد برویم فکر کنیم ببینیم در این چهار سال چه‌ها می‌توانیم بکنیم.

استفتا از پاپ سولوژنیوس اول من باب انتخابات

می‌دانم که سجل‌های‌تان در دست، شال و کلاه‌کرده، کفش‌ها به پا، مضطرب به ساعت‌های‌تان می‌نگرید و عرق از پیشانی پاک می‌کنید و تشنه‌اید بدانید نظر انتخاباتی‌ی حضرت پاپ سولوژنیوس اول چیست.

عزیزان!
بدانید که پاپ‌تان در بحر انتخابات اندر شد و به جست‌وجوی غار معرفت به اعماق زد. ولکن توفان سیاست و گردآب احساساتْ دریای اندیشه را سخت متلاطم کرده بود و آب‌اش را تیره و کدر. حاصل سفر این غواص اندیشه‌ها، جوینده‌ی نورها در همه‌ی طیف‌های مرئی و نامرئی، نماینده پروردگار بر زمین و خود پروردگار در آسمان نه گوهری است از غار معرفت و نه دُری است از راه مغفرت که سخن‌گفتن از معرفت در این آب کدر رسم صداقت نباشد و امید مغفرت‌دادن به بندگانْ رسم پیامبران قرن آگاهی.

آن‌چه پاپ‌تان گفت تا به شما بگویم این است: «از نظرم رای‌دادن به‌تر از رای‌ندادن است. من اگر می‌توانستم رای می‌دادم. خودتان عاقل‌اید و می‌فهمید چه می‌کنید. باریکلا!»

چه ساده! چه موجز! چه فروتنانه!
در ضمن آن بزرگ‌وار، پاپ سولوژنیوس اول فرمودند که آیه انتخابات را که هشت سال پیش نزول کرده بود دوباره برای‌تان بازگو کنم:

«مبادا آنان‌ای از شما که رای داده‌اند دیگران‌ای را که رای نداده‌اند شماتت کنند؛ و تحریمیان از مزدور و خیانت‌کار خواندن رای‌دهندگان برحذر باشند. بدانید در هر چیز حکمت‌ای است که شما از آن بی‌خبرید. به خداوند توکل کنید که او داناتر است.»

دوست داری به جای من که دوست دارم رای بدم رای بدی؟

سنت تازه: آقا جان، خانم جان! من خارج‌نشین‌ام. دل‌ام می‌خواهد رای بدهم، اما در کشورمان یا در شهرمان صندوق رای نیست. گشادی‌ام می‌آید یا شاید هم نمی‌توانم خودم رای بدهم. به هر حال مشکل دارم، می‌فهمی؟!
تو اما داخل‌نشین‌ای! یا شاید هم خارج‌نشین نزدیک صندوق. ولی تحریمی هستی. یا شاید تحریمی نیستی، اما رای هم نمی‌خواهی بدهی. مثلا بعضی‌ها ضد پفک نیستند، اما پفک هم دوست ندارند بخورند. تو از همان‌هایی. استفراغ نمی‌کنی اما، می‌کنی؟ حالا من می‌گویم تو بیا برو به جای من رای بده. چرا که نه؟(*) تازه صفحه‌ی فیس‌بوک هم برای چنین کاری می‌سازم. خیلی هم احساس هوش‌مندی و نبوغ شهروندی می‌کنم از این ایده. 

سنت قدیم: آقا جان، خانم جان! من ساندیس دارم، تو نداری! من دل‌ام می‌خواهد خیلی رای بدهم، اما فقط یک شناسنامه دارم. من سیرم، تو گشنه‌ی در و دهات هستی. سوار اتوبوس‌ات می‌کنم، چلوکباب به‌ات می‌دهم، ساندیس هم می‌دهم بخوری، تو برو به نامزد من رای بده.

سنت قدیم‌تر: آقا جان، خانم جان! من زنده‌ام، تو مرده! من دل‌ام می‌خواهد خیلی رای بدهم، اما فقط یک شناسنامه دارم. مرجع تقلید من گفته فلان نامزد اصلح است. رای‌دادن به او مستحب، نه اصلا واجب، است.‌ همان‌طور که نمازخواندن پشت مرده در روز قیامت برای شخص مرده حساب می‌شود، رای به فلانی هم درهای بهشت را بر او باز می‌کند – حتی اگر ماه‌ها یا سال‌ها از مرگ‌ات گذشته باشد. سجل‌ات را برمی‌دارم و کرور کرور رای می‌دهم. هم برای من خوب است، هم برای تو انشالله!

(*): این سنت تازه(!) هنوز مشخص نکرده که طرف مقابل چه چیزی در این داد و ستد گیرش می‌آید. به‌ترین چیزی که تا به حال دیده‌ام این است که طرف «لباس سبز» می‌پوشد. سبز البته رنگ قشنگی است (و سمبل مقاومت است برای خیلی‌ها) ولی چرا بقیه باید از سبزپوشیدن طرف آن‌قدر حال کنند که حاضر باشند از مخالفت‌شان با نفس رای‌دادن کوتاه بیایند، شال و کلاه کنند و تو بگو تا دم کوچه بروند. اول می‌خواستم بگویم اگر طرف بیکینی سبز بپوشد و عکس‌اش را بفرستد یک چیزی. بعد دیدم این هم ارزش‌اش را ندارد. هر کس‌ای که به اینترنت دست‌رسی دارد و اینترنت‌اش فیلتر نیست در فاصله‌ی زمانی کم‌تر از یک دقیقه می‌تواند عکس یک سوپرمدل با بیکینی سبزرنگ پیدا کند. (جدا از این‌که چنین کاری استفاده ابزاری از زن است؛ ولی آن مساله‌ی دیگری‌ست.)یک فرد مخالف رای‌دادن آدم بی‌شعوری نیست. خودش فکر کرده و به این نتیجه رسیده که نمی‌خواهد رای بدهد. حالا بیاید به جای ما رای بدهد؟ به قول خارجی‌ها کمی dignity طرف مقابل را در نظر بگیرید جان عمه‌تان!

توضیح اضافی: این نوشته را ابتدا در فیس‌بوک گذاشتم. بعضی‌ها خوش‌شان آمد، ولی چند نفری از دوستان‌ام هم به‌شان برخورد انگار. در ضمن بعضی‌ها گویا برداشت کردند که موضع من در یک سوی دوقطبی رای‌دادن/ندادن قرار دارد و رای‌ندادن را توصیه می‌کنم. خیر! شاید به زودی پیش از انتخابات درباره‌اش بنویسم (اگر وقت شود!)، اما خلاصه این‌که تصمیم هر دوی رای‌دهندگان/رای‌ندهندگان برای‌ام کم و بیش قابل درک است. و اگر می‌توانستم خودم رای بدهم، رای می‌دادم.

نوشته‌ای سیاسی-تخیلی: ریش سفیدی و ضرورت وجود احزاب سیاسی

 دکتر عارف از نامزدی‌ی ریاست جمهوری انصراف می‌دهد. در نامه‌ی انصراف‌اش از کلمات‌ای چون «در مقام رهبری اصلاحات»، «مصلحت»، «تمکین»، «حق و تکلیف» و «خلق حماسه سیاسی» استفاده می‌کند. با عرض احترام به دکتر عارف و آقای خاتمی، نمی‌توانم یاد سلسله‌مراتب قبیله‌ای و سیاست‌های ریش سفیدی نیافتم. این بخش سیاسی‌ی نوشته‌ام!

بخش تخیلی‌اش این‌که آرزو می‌کنم روزگاری ایران دارای احزاب سیاسی واقعی شود. در حال حاضر دست‌کم دو مشکل وجود دارد. مشکل اول که تا به حال چند بار به‌مان ضربه زده است این است که افرادی با برنامه‌های کم و بیش مشابه (و دارای طیف طرف‌داران کم و بیش یک‌سان) هم‌زمان نامزد شده‌اند و رای‌هایی را که می‌توانست به یک تفکر واریز شود بین هم تقسیم کرده‌اند.

مشکل دوم -که تا جایی که دیده‌ام کم‌تر درباره‌اش بحث می‌شود- این است که نامزدها حرف‌های قشنگ زیاد می‌زنند (البته نه همه‌شان!) اما هیچ ضمانت‌ای وجود ندارد که پس از انتخاب‌شدن همان حرف‌ها را پیاده کنند. به عنوان مثال الان کاملا متصور است که همه‌ی نامزدها، گفتمان اصطلاح‌طلبی/لیبرالی داشته باشند ولی بعدتر رفتاری محافظه‌کاران نشان دهند (یا برعکس). ممکن است بعدترها خیلی‌ها به‌شان انتقاد کنند که آن همه حرف‌های قشنگ چه شد، اما آن افراد قدرت قانونی‌ی مستقیم‌ای بر رییس جمهور ندارند (مگر از طریق همان سیاست‌های قبیله‌ای). از طرف دیگر اگر شرایطی باشد که من به حزب و نامزدش رای بدهم آن وقت می‌توانم کم و بیش مطمئن باشم که رفتار رییس جمهور تا حد خوبی پایدار خواهد بود.

البته همان‌طور که گفتم این دو پاراگراف آخر بخش تخیلی‌ی این نوشته بود ازیرا فعلا مشکلات پایه‌ای‌تری بر مملکت چنگ انداخته است.