درباره‌ی کنکور و دیگر آلام بشری

* اول اینکه کنکوری‌های عزیز خسته نباشند که از شر چنین امتحان‌ای راحت شدند. چطور بود کنکور؟ خوب بود؟ سخت بود؟ آسان بود؟ این روزها چه درصدی باید بزنیم تا رتبه‌مان خوب شود؟ اصلا چه رتبه‌ای برای چه رشته‌ای لازم است؟

* کنکور ورود به دانش‌گاه یکی از مزخرف‌ترین چیزهایی است که تاکنون دیده‌ام. خلاصه‌وار این دلایل به ذهن‌ام می‌رسد:

  1. سنجش کیفیت کار یک دانش‌آموز در یک روز و یک بازه‌ی چند ساعته کار بسیار نادقیق‌ای است.
  2. استرس کنکور برای بچه‌ی آن سن و سال بسیار آزاردهنده و البته بی‌هوده است.
  3. کنکور چیزی را می‌سنجد که الزاما برای دانش‌جوی خوبی‌بودن نه لازم است و نه کافی.
  4. فشار کنکور مدارس را به سویی سوق می‌دهد که مطالبای را به دانش‌آموز به گونه‌ای بیاموزانند که به درد کنکور بخورد و نه به درد حل مسایل دنیای واقعی یا حتی آکادمیک.
  5. غربال‌گری‌ی کنکور اختلاف طبقاتی بین پذیرفته‌شدگان دانش‌گاه‌های مختلف ایجاد می‌کند.
  6. غربال‌گری‌ی کنکور این توهم را ایجاد می‌کند که فلان دانش‌گاه به‌تر از بهمان دانش‌گاه است. واقعیت هم ممکن است این باشد که فلان دانش‌گاه «بازده» بالاتری داشته باشد، اما این به دلیل ورودی‌های غربال‌شده است و نه الزاما کیفیت آموزشی‌ی به‌تر.

* خیلی از این موارد [دست‌کم (۱)، (۳)، (۵) و (۶)] برای مدارس سمپاد هم وجود داشت و دارد. بچه‌های سمپاد هر چقدر هم مدرسه‌شان را دوست داشته باشند نتیجه نمی‌دهد که ایده‌ی وجود مدارس سمپاد الزاما خوب بوده است. اتفاقا دارم به این نتیجه می‌رسم که وجود چنان مدارسی برای خود دانش‌آموزان همان مدرسه هم بد بوده و هست. از این موضوع فعلا بگذریم!

* البته می‌پرسید حالا چطوری باید درست‌اش کرد؟ باید بگویم که پاسخ دقیق به این سوال نه تنها نیاز به تخصص بیش‌تر در زمینه‌ی آموزش دارد، بلکه نیازمند داده‌ی تجربی هم هست. اما می‌توانم بگویم که به نظرم راه‌حل احتمالی مولفه‌های زیر را با کم و زیاد دارد:

  1. گزینش توسط هر دانش‌گاه به طور مجزا انجام می‌شود. حتی به‌تر، هر دانش‌کده (مهندسی، علوم پایه، علوم انسانی، پزشکی و …) گزینش را جداگانه انجام می‌دهند.
  2. معیار گزینش بیش از هر چیزی کیفیت دانش‌آموز در دوران تحصیل‌اش است. می‌توان امتحان‌ای برگزار کرد، اما این امتحان تنها بخش‌ای از معیار گزینش است و نه حتی بخش تعیین‌کننده. حتی به‌تر این‌که به جای امتحان تستی از امتحان تشریحی بهره برد. و حتی به‌تر این‌که امتحان به صورت رو-در-رو و مصاحبه‌ای باشد. هم‌چنین می‌توان چون پذیرش تحصیلات تکمیلی از توصیه‌نامه‌ی دبیران نیز استفاده کرد. به هر حال ایده این است که به جای استفاده از معیاری «عینی» و به سادگی سنجش‌پذیر ولی بی‌ربط به تحصیلات دانش‌گاهی‌ (کنکور) از معیارهای مرتبطتر و با قوام‌تر استفاده کرد.
  3. دانش‌گاه‌ها بومی‌تر شوند. بیش‌تر دانش‌جویان هر دانش‌گاه باید از همان شهر یا استان باشند. جذب به‌ترین دانش‌آموزان کشور به شهر تهران (یا دو سه شهر دیگر) اول این‌که اختلاف کیفیت «ظاهری» دانش‌گاه‌ها را پررنگ‌تر می‌کند و دوم این‌که در آینده تهران را شهری می‌کند با ازدیاد متخصص و شهرهای دیگر را می‌کند بی‌متخصص (البته درصد قابل توجه‌ای از این متخصصین می‌روند کشورهای دیگر رستوران می‌زنند؛ اما این موضوع دیگری است).

* در نهایت دو سه نکته را بگویم. پیاده‌سازی‌ی چنین نوع ایده‌هایی آسان نیست و نیاز به صرف انرژی‌ی زیاد دارد. مثلا لازم است کیفیت آموزش همه‌ی مدرسه‌ها کم و بیش یک‌سان شود به طوری که بازده یک دانش‌آموز در فلان مدرسه قابل استناد باشد. چنین تغییری خود نیازمند برنامه‌ریزی و صرف انرژی است. اما چون کاری سخت است که نباید انجام‌اش نداد.

دیگر این‌که این حرف‌ها البته قرار نیست چیزی را در آینده‌ی نزدیک تغییر دهد. سیستم حکومتی‌ی ایران آن‌قدر بی‌ربط است که صحبت از پیش‌رفت -هر پیش‌رفت‌ای- مسخره می‌نماید. کسان‌ای بر مصدر قدرت نشسته‌اند که نیت‌شان چندان خیرخواهانه نیست. تا وقتی ایشان هستند، هر تغییر بزرگی بی‌معناست.

حال می‌پرسید چرا این‌ها را می‌نویسم؟ دلیل‌اش این است که می‌خواهم ذهنیت خودم را کمی مرتب کنم و در ضمن از دیگران فیدبک بگیرم. می‌دانم بعضی از خوانندگان‌ام تجربه‌های مشابه داشته‌اند (سلام پویان!) و مطمئن‌ام بسیاری دیگر نیز ایده‌های جالب‌ای در این زمینه دارند. پس بنوسید که در زمینه‌ی کنکور به چه فکر می‌کنید (و البته کنکوری‌ها پاسخ سوالات اول‌ام را هم بدهند).

Advertisements

17 نظر برای “درباره‌ی کنکور و دیگر آلام بشری

  1. این بحث خیلی مفصلیه منم باز درگیر یک امتحان. با خیلی از حرفهاتون موافقم ولی پیشنهاد شماره 3 را نه چون به نظرم باعث تبعیض میشود( تبعیض در انتخاب به این معنی که ممکن است به خاطر این سهمیه بندی شما جامعه ای را از شانس داشتن یک دانشجوی خوب محروم میکنید) شاید بهتر باشه گفت کاری کنیم که دانشگاهها کیفیتشان به هم نزدیکتر بشه.

    در مورد سمپاد البته خیلی میشه حرف زد، من سمپادیم و مخالف سمپاد به این شکلی که در ایران هست، اول اینکه جدا کردن یکسری بچه از بقیه همسالان برای 7 سال باعث میشه مهارت مهم کنار آمدن و زندگی کردن با بقیه گرفته بشه از بچه ها ( هوش اجتماعی). دوم اینکه در ایران بچه های سمپاد در دوران دانشگاه که اتفاقا مهمترین دوران زندگی علمی است به حال خودشان رها میشوند بدون هیچ برنامه یا پشتیبانی.
    خیلی کشورها بچه های تیزهوش را شناسایی میکنند و دانش آموز در یک مدرسه خوب ( ولی معمولی) تحصیل میکنند و تا پایان دانشگاه مشاور همراهشان هست و پروژه برایشان تعریف میشود در دانشگاه و….

  2. موافقم که کنکور خیلی چیز مزخرفیه و سرنوشت زندگی کسی رو با دو سه ساعت امتحان تعیین کردن نامنصفانه است.
    با شماره ۶ نسبتا مخالفم. یعنی نه اینکه با گزاره‌ت مخالف باشم ولی چه با کنکور چه با سیستم اپلای چه با معدل به هر حال دانشگاه‌ها دانشجوها رو غربال خواهند کرد و دانشگاهی که درست یا غلط سابقه و مشهوریت بیشتری داره دانشجوهای بهتری رو انتخاب می‌کنه و بعد باز می‌شه گفت خب پس لزوما بهتر نبوده. به جز اینکه رندم دانشجوها رو پخش کنی یا با یه سیستم پیچیده دانشجوها رو هماهنگ پخش کنی هیچ وقت این رو نخواهی فهمید و من موافق نیستم که اگه بتونی هم اینکار رو بکنی لزوما کار خوبیه.
    در مورد گزینش موافقم ولی با مجزا بودن دانشگده و رشته نه. اتفاقا یکی از مشگلات سیستم دانشگاه ایران به نظرم همینه که بچه ۱۸ ساله باید تصمیم بگیره می‌خواد چی‌کاره بشه. در حالی که اگه بیاد و ۴ تا درس بگیره و ببینه واقعا از پس چی بر میاد خیلی بهتره.

  3. در مورد مدرسه هم لازم نیست همه مدرسه‌ها کیفیتشون یکی بشه. اگه سیستم گزینش خوبی باشه می‌تونه تا حد خوبی بعد از یه مدتی مدل مدرسه‌ها رو بفهمه. و یا از همون امتحان‌ها و مسابقه‌ها و جایزه‌های جانبی کیفیت خود دانش‌آموز رو فهمید.
    در مورد بومی انتخاب کردن هیچ خوبی درش نمی‌بینم. اینکه الان همه می‌رن تهران برای اینه که دانشگاه خوب تهران زیاد هست. اگه دانشگاه خوب جای دیگه هم باشه خب یکی از تهران می‌ره اون دانشگاه و یکی از اون شهر می‌ره تهران.

  4. به شین: پیش‌نهاد بومی‌بودن دانش‌گاه‌ها باید با ظرافت انجام شود. منظور من این نیست که الزاما یک دانش‌گاه فقط از همان شهر یا استان دانش‌جو بگیرد.
    اما این مثال را در نظر بگیرید:
    فرض کنید کیفیت فلان دانش‌کده‌ی دانش‌گاه صنعتی اصفهان معادل دانش‌گاه X در تهران است. منظور از کیفیت هم سواد استادان، کیفیت آزمایش‌گاه‌ها و کلاس‌ها و غیره است.
    حالا اگر یک دانش‌آموز اصفهانی تصمیم بگیرد که به دانش‌گاه X بیاید و این اتفاق معمول باشد، خروجی‌ی دانش‌گاه X به طور متوسط به‌تر از دانش‌گاه اصفهان خواهد بود چون ورودی‌های به‌تری دارد. خروجی‌ی به‌تر باعث مشهورتر-شدن X می‌شود و پس از چند سال، دانش‌آموز جدید اصفهانی ناخودآگاه بیش‌تر از پیش راغب خواهد بود که به X بیاید به جای دانش‌گاه صنعتی اصفهان. نتیجه این می‌شود که به خاطر یک سری باور عمومی‌ی اولیه، کل مجموعه‌ی دانش‌گاه اصفهان + دانش‌گاه X روی هم بازده کم‌تری خواهد داشت از اگر نیروها بین‌شان تقریبا مساوی تقسیم می‌شدند.

    پیش‌نهادم چیست؟ پیش‌نهادم این است که به دانش‌آموزان بومی مزیت داده شود. برای یک شیرازی باید راحت‌تر باشد تا در شهر خودش بماند تا مثلا یک تهرانی بیاید و جای او را بگیرد. البته این مزیت باید اندک باشد. یعنی کیفیت دو دانش‌آموز باید به طور آماری یک‌سان باشد و آن وقت مزیت به فرد مقیم شهر داده شود.

  5. به شین: در مورد سمپاد هم بله، خیلی می‌شود حرف زد. بخش‌ای از مشکل سمپاد به مهارت‌های اجتماعی باز می‌گردد، اما بخش دیگرش این است که اصلا به شخص بگوییم تو باهوش‌تر از بقیه هستی و کارهای خارق‌العاده می‌توانی انجام دهی (کاری که انجام می‌شد). این کار برای پیش‌رفت شخص مضر است. نگاه کنید به کتاب Mindset از Carol Dweck.

  6. به رویا: موافق‌ام که نمی‌توان کیفیت دانش‌گاه‌ها/دانش‌جوها را کاملا یک‌نواخت کرد. قرار هم نیست که چنین باشد. اما می‌توان از تفاوت شدید بین به‌ترین دانش‌گاه‌ها و دانش‌گاه متوسط هم کاست. در امریکای شمالی، تعداد خیلی زیادی دانش‌گاه خوب وجود دارد و تفاوت به‌ترین دانش‌گاه با دانش‌گاه متوسط خیلی عجیب و غریب نیست. و مخصوصا این‌که به‌ترین دانش‌گاه خیلی وقت‌ها (ولی نه همیشه) در یک رشته‌ی خاص جزو به‌ترین‌هاست و نه الزاما همه‌ی رشته‌ها.
    یک مشکل کنکور این‌جاست که در حال حاضر تناظر کم و بیش یک به یکی بین رتبه‌ی دانش‌آموز در کنکور و دانش‌گاه وجود دارد. بین رتبه‌ی یک تا صد می‌رود شریف، بعد تهران، بعد … (در مورد رشته‌های ریاضی-فیزیک؛ و عددها هم همین‌طوری انتخاب شده است). این تناظر بی‌معناست و باید تا حد ممکن تعدیل‌اش کرد. احتمالا اگر هر دانش‌گاه (یا دانش‌کده) جداگانه پذیرش بدهد، این مشکل تا حدی به‌بود یابد.

    در مورد گزینش هم منظورم در سطح گروهِ رشته‌ای بود:‌ گروه‌های مهندسی، گروه‌های فیزیک و ریاضی، گروه‌های زیست و پزشکی، گروه‌های هنر و غیره. به هر حال استاد مهندسی نمی‌تواند دانش‌جوی هنر انتخاب کند و برعکس.

    بومی‌کردن -با توصیف‌ای که در کامنت پیش دادم- دست‌کم کمک می‌کند که دانش‌جوها یک‌نواخت‌تر پخش شوند. اگر برای من پذیرش در دانش‌گاه شهر خودم آسان‌تر باشد و به فرض این‌که کیفیت دانش‌گاه هم قابل قبول باشد، چرا که نه، در شهر خود می‌مانم و از وجود شبکه‌ی اجتماعی‌ای که سال‌ها ایجادش کرده‌ام هم لذت می‌برم. آن وقت مشکل اختلاف شدید بین دانش‌گاه‌ها تا حدی هم تعدیل می‌شود.

  7. به شین و رویا: حالا این‌ّها حرف‌های من بود که ممکن است خیلی هم مفید نباشند. پیش‌نهادهای شما چیست؟

  8. سلام و سلام متقابل – هردو. 🙂

    دو نکته‌ای را که همین حالا به ذهنم میرسد و نمیدانم کمکی به پیشبُردِ بحثت میکند یا نه و چقدر مربوط است اصلاً، خلاصه‌وار بگویم:
    یک اینکه شیوه‌ی ارزیابی ما این توان را به دانش‌آموزها و دانشجوهامان نمیدهد که خودشان و همینطور دیگر هم‌کلاسیهاشان را بسنجند. همیشه یکی از بیرون – که فرادست‌ِ ماست – لازم است تا ما را بسنجد.نه حالا کاملاً برعکس، امّا اینجا آنطور که تجربه کرده‌ام، خصوصاً دانش‌جوها این توان را دارند که خودشان را و همرده‌های خودشان را ارزیابی کنند و همیشه – البته درحالیکه زیر نگاه نقّادانه‌ی خودشان و همکلاسیهاشان هستند – میدانند کجای کارند. نمیدانم کدام شیوه‌ی سنجش – ارزیاب بیرونی یا ارزیاب درونی – ستمکارانه‌تر است؛ امّا بهرروی دوّمی کمتر ظالمانه «بنظر» میرسد – و برای همین همیشه حتّا موقعی که نوبت به ارزیابی بیرونی میرسد، اعتراض کمتر است.

    دوم در مورد سمپاد اینکه آنچه عملاً انجام میشود این است که بچّه‌ها یاد بگیرند تیزهوش بشوند. در واقع احتمالاً پیش از ورود به سمپاد و حتماً در حین تحصیل تیزهوش «میشوند». دانش‌آموزها یکجور فرهنگ تیزهوشی را درونی میکنند. بخش بزرگی از این فرهنگ تیزهوشی، البته این است که ما با بقیه فرق داریم. مشابه اینرا به راحتی اینجا می‌توانی در جشنواره‌های شغلی در دانشگاه‌ها ببینی و تبلیغی که شرکت‌های معظم و بزرگ می‌کنند در دانشگاه‌های بزرگ و تأکیدی که بر «تفاوت» می‌گذارند و اینکه نماینده‌هایی که از طرف شرکتها آمده‌اند، الگوی زنده‌ی این تیزهوشی‌اند – که دانش‌آموخته‌ی همان دانشگاه یا دانشگاه‌های اسم و رسم‌دار دیگرند و حالا کُت و شلوار و کراوات پوشیده‌اند و در بحث خصوصی پس از سخنرانی تبلیغی با اصطلاحهای ناآشنا برای دانشجوی جویای کارِ اوّلِ راه، مثلاً درباره‌ی آینده‌ی اقتصاد گپ میزنند و … (یادآور معلّمهای ما نیستند؟) تیزهوش شدن خلاصه، سرمایه‌گذاریست و سرمایه‌گذاری خطرناکیست؛ بُرد و باختِ خودش را هم دارد که بیشتر از من میدانی.

    حالا اینها به کنکور چه ربطی داشت، خدا عالم است و آگاه!

  9. سلام به هر دوی‌تان! (:

    خیلی ممنون که دعوت‌ام را لبیک گفتید! (:

    در مورد ارزیابی بیرونی و درونی: می‌توانی یکی دو مثال بیاوری که چطوری دانش‌جویان خودشان و هم‌کلاسی‌های‌شان را ارزیابی می‌کنند؟ مثلا نوشته‌های هم را می‌خوانند و نظر می‌دهند؟

    درباره‌ی تیزهوشی و آن‌چه در مدارس سمپاد رخ می‌دهد هم با تو موافق‌ام. یاد می‌دهند که تیزهوش باشی. حالا بماند که آیا چنین چیزی خوب است یا نه – که من دارم به این اعتقاد می‌رسم که نبوده است و نیست.

  10. میخواستم بیام بگم پیشنهاداتت خیلی رویاییه و تو فضای ایران چنین مدلی شدنی نیست، یک هو کامنت بهاره آروین رو تو گودر رو مطلبت دیدم که با دلخوری گفته، ولی خوب گفته:
    «به نظرم کسی‌که به شرایط اجتماعی پس‌زمینه‌ی کنکور در ایران اهمیت نده می‌تونه این‌قدر راحت از به اصطلاح ایده‌های جایگزینی حرف بزنه که تنها فساد رگ‌وریشه‌دار در بوروکراسی اداری رو به سرنوشت بچه‌های مردم در ورود به دانشگاه هم تسری می‌ده. زشته خب، لااقل اگر می‌نویسید یه نگاه به اون تجربه‌‌های گذشته مثل مصاحبه گذاشتن برای ارشد بندازید ببینید چه افتضاحی در پارتی‌بازی و ضایع کردن حق ملت به بار اومد، بعد از توصیه‌نامه‌ی دبیران حرف بزنید.، اه، عصبانی شدم بیخودی اول صبحی:(‏»

  11. به safzav: پیش‌نهاد می‌کنم نوشته‌ها را تا آخر بخوانید. در دو پاراگراف آخر خود گفته‌ام که هدف‌ام از نوشتن چنین ایده‌ای هر چه هست،‌ پیاده‌کردن آن از همین فردا نیست.

    خانم آروین هم به‌تر است نظرات‌شان را این‌چنین عصبی بیان نکنند.

  12. چیزی که من تو کامنت قبلیم منظورم بود این بود که تو این مطلب دو تا مساله را اوردی. در راستای بد بودن کنکور ۶ تا دلیل اوردی. ۱-۴ به نظرم در یک راستا هستند و من باهاشون موافقم و مثل تو دوست دارم راه حلی براش پیدا بشه. ولی شماره ۵ و ۶ در راستای دیگه‌ای هستند و من با اونه که مخالفم. نه اینکه فکر می‌کنم کنکور به خودی خود باعث اختلاف سطح دانشگاه‌ها شده و نه فکر می‌کنم این چیز بدیه.
    تو آمریکای شمالی اتفاقا فاصله زیادی بین دانشگاه‌ها هست. اینکه دانشگاه خوب زیاد داره رو نباید اشتباه گرفت با اینکه دانشگاه‌هاش از هم فاصله ندارند.
    می‌گی در کنکور رتبه یک تا صد می‌روند شریف. اگر دانشگاه‌ها گزینش رو انجام بدهند باز هم فلان دانشگاه خوب (به قول خودت شریف) به بهترین‌ها به زعم خودش پذیرش خواهد داد و اون بهترین‌ها هم به اون دانشگاه خوب می‌روند. و اگر روش جدید انتخاب معیار بهتری باشه تا کنکور، پس دانشجوهای واقعا بهتری به اون بهترین دانشگاه خواهند رفت و اتفاقا این اختلاف بیشتر هم خواهد شد.

  13. بله 🙂 همینی که گفتی یا مثالهای فراوان دیگر. اصولاً یکی از ویژگیهای کار گروهی – در گروه همردگان مطمئناً – بنظرم این است که گروه بجای رییس و آموزگار و دیگران بر تو «نظارت» و تو را ارزیابی میکنند. علاوه بر این، تفاوت دیگری که دیده‌ام اینکه هرکدامشان خیلی خوب بلدند خودشان را جرّاحی کنند و بدانند هرلحظه چه «طور» هستند. یک نگاه فوری به وسایل گوگولیشان (!) مثل تزییناتِ (!) دفتری یا بخشهای مختلف تقویمها و سررسیدهاشان نشان میدهد که چقدر امکان تعبیه شده هم برای اینکه بدانند کجای کارشان هستند و هم برای اینکه بدانند این ساعت چه «طور»ند. یکیش همین آهنرباهای شکلک‌داری که میگوید من امروز «عصبی»ام فرضاً (و تعداد «طور»ها فراوان است؛ جوریکه بعضی وقتها تفاوت چندتایشان را من نمیفهمم – فرض کن تفاوت باریک بین دلخور و آزرده را). خلاصه کنم که هرچند ما هم تا حد زیادی – نمیدانم – «متمدّن» (فعلاً بدون ارزشگذاری مثبت یا منفب) شده‌ایم؛ امّا اینها خیلی خیلی سنجش-سر-خودتر از ما هستند.
    یا شاید هم نمیدانم اینها تنها مشاهده/برداشتهای من هستند و اعتبار ندارند. تو در گروهتان چنین تفاوتی را – با فرض اینکه زندگی کاری/تحصیلی ایرانت شبیه من بوده – حس نمیکنی؟

  14. در مورد ایرادهایی که به کنکور داشتی،
    گزینه‌ی یک: کاملا موافقم.
    گزینه‌ی دو: قبول دارم که استرس‌اش آزاردهنده است و مناسب نیست. در عین حال به نظرم به نوعی یک عامل دیگه رو به طور غیرضمنی می‌سنجه: چه قدر دانش‌آموز می‌تونه با استرس و شرایط بحرانی راحت‌تر کنار بیاد.
    گزینه‌ی سه: تا حدی موافق هستم.
    گزینه‌ی چهار: کاملا موافق هستم. کاملا!
    گزینه‌ی پنج: درست… اما مگه هدف همین نیست؟ مثلا سیستم اپلای کردن به دانشگاه‌ها و پذیرفته شدن/نشدن مگه همین کار رو نمی‌کنن؟
    گزینه‌ی شش: این هم قبول. اما مگه این مساله در مورد بقیه‌ی سیستم‌ها صادق نیست؟ مثلا بگو دو دانشگاه در آمریکا، یکی خوب و یکی هم متوسط. مگه این‌ها هر دو تا حدی (تاکید می‌کنم تا حدی) خوب بودن‌شون رو مدیون خوب بودن دانشجوها و استادها نیستن؟ به نوعی یک بازیه که خوب‌ها سعی می‌کنن یک جا جمع بشن و این قضیه یک فیدبک مثبت ایجاد می‌کنه. به نظر من چنین چیزی طبیعیه.

  15. در مورد پیشنهاداتی که داده بودی،
    گزینه‌ی یک: مسلما فکر خوبیه، اما شرایطی هم داره از جمله این که سیستم گزینشی از حداقلی از سلامت برخوردار باشه. در شرایطی مثل ایران، من احساس می‌کنم که اتفاقا کنکور می‌تونه سالم‌تر و عادلانه‌تر باشه (با این که به‌ترین گزینه نیست).
    گزینه‌ی دو: موافقم. اما در مورد امتحان تشریحی یا مصاحبه‌ای، کمی مشکوکم. به هر حال وقتی عامل انسانی خیلی دخیل می‌شه، شانس دخالت و به دنبال‌اش شانس عادلانه نبودن ارزیابی بیش‌تر می‌شه. به نظرم در جامعه‌ای مثل ایران این مساله شدیدتره.
    گزینه‌ی سه: موافق نیستم. شاید برای جایی مثل آمریکا این ایده خوب باشه، چون به هر حال در هر ایالتی چند دانشگاه خوب وجود داره. اما در مورد ایران چه طور؟ بدون اغراق، به جز چند دانشگاه معدود، کیفیت خیلی از دانشگاه‌های تهران قابل مقایسه با دانشگاه‌های شهرستان‌ها نیستن. همین قضیه در زمان کنکور ما در مورد رشته‌هایی مثل برق و عمران وجود داشت و به نظر من برای دانش‌آموزان شهرستانی بی‌عدالتی بزرگی بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s