Feedback Controller for Human Relationship

کم نمی‌شناسم کسان‌ای را که رابطه‌های بسیار محکم و قوی‌ای را آغازیده‌اند اما پس از مدت‌ای رابطه به تدریج خدشه برداشته، عیب پیدا کرده و در نهایت از هم پاشیده است. بقای رابطه‌های انسانی، چه عاشقانه باشند و چه دوستی و چه حتی کاری، نیاز به چیزی بیش از جذب و علاقه‌ی اولیه دارد. و به نظرم می‌آید آن‌چه در بسیاری از این رابطه‌ها وجود ندارد یا ضعیف عمل می‌کند، مکانیزمِ فیدبک (feedback یا پس‌خور) برای رفع اختلاف‌ است.

تا جایی که می‌دانم این رابطه‌ی فیدبک به صورت گفت‌وگو تجلی می‌یابد. یعنی مثلا منِ نوعی که نقص‌ای را در رابطه با دیگری می‌بینم به نزد او رفته و موضوع را مطرح می‌کنم. اگر چنین نکنم و موضوع را ساکت بگذارم، ممکن است آن نقصِ رابطه به تدریج بزرگ و بزرگ‌تر شود و درِ جدیدی به دنیای «تفسیر» باز کند. و خیلی وقت‌ها این تفسیرها چندان مثبت و انرژی‌زا نیستند.

البته چنین کاری آسان نیست. گفت‌وگو نیاز به چیزی‌دستی‌ی دو طرف دارد. همه می‌دانیم که یک حرف را می‌توان به زبان‌های مختلف بیان کرد و بعضی از بیان‌ها خوش‌آیند نیستند. تبحر در چنین بیان‌ای البته نیاز به تجربه و اندیشه دارد: و نه تجربه به آسان به دست می‌آید و نه اندیشیدن بی‌زحمت است.

حال سوال‌ای که برای‌ام پیش می‌آید این است که آیا این فرضیه‌ی من (که می‌گوید مشکل خیلی از رابطه‌های مستحکم‌شروع‌شده‌ی به قهقرارفته از نبود فیدبکِ زبانی است) تا چه حد صحیح است. چه دلایل دیگری برای نابودی‌ی یک رابطه وجود دارد؟ (فرض می‌کنیم تغییرات شدیدی در هیچ‌کدام از دو فرد رخ نداده است) و آیا روشِ دیگری برای فیدبک می‌شناسید؟ و هم‌چنین بگویید چه تکنیک‌هایی برای سالم‌نگاه‌داشتن رابطه (چه به معشوق، چه با دوست و چه با هم‌کارتان) می‌شناسید که «معجزه» کرده است و تصور می‌کنید دانستن‌اش برای دیگران مفید است؟

Advertisements

10 نظر برای “Feedback Controller for Human Relationship

  1. به نظر من اصلی‌ترین مکانیزم همون صحبت کردنه تا جایی که هر دو طرف یقین حاصل کنن که صحبت‌ها صادقانه بوده و هیچ گونه پوشوندنی (یا تظاهری) در میون نبوده.

    ما معمولا ارتباط‌هامون با یک گروه از دوستان هست و معمولا وقت نمی‌کنیم که به صورت فردی همدیگه رو ببینیم (یعنی همیشه در جمع‌های بزرگ همدیگه رو می‌بینیم). یکی از راه‌کارهای خیلی خوب که کشف کردیم اینه که هر از گاهی (مثلا هر هفته یا هر دو هفته یک بار) یکی از زوج‌ها رو به صورت خصوصی ببینیم و با هم صحبت کنیم. این که فضای ارتباط رو عوض کنیم و از اون محیط بیرون بیایم و در یک محیط دیگه همدیگه رو ببینیم، خیلی مفید بوده که درک و فهم به‌تری از همدیگه داشته باشیم. خلاصه‌اش این که نه تنها صحبت کردن که صحبت کردن در محیط‌های متفاوت هم می‌تونن مفید باشن. مثلا اگه همیشه هم‌کار رو در محیط کار می‌بینی، شاید بد نباشه که هر از گاهی در محیط متفاوتی (مثلا کافی شاپ یا رستوران) همیدگه رو ببینین. به نظرم این تغییر محیط اثر خیلی بزرگی می‌گذاره.

  2. به روزبه: ممنون از توصیه‌ات. دقیقا از همین نوع توصیه‌ها دوست دارم بشنوم (بخوانم).
    خلاصه بگویم حرف‌ات را، می‌شود این‌ها، نه؟
    ۱) آدم‌ها را نه فقط در گروه که به طور خصوصی هم ببینیم.
    ۲) آدم‌ها را در محیط‌های غیر معمول ببینیم.

    حالا یک سوال: در مورد روابط عاشقانه چطور؟

  3. baraye doostihaye nazdiki ke hala az rahe door hastan, fekr konam behtarin rah ine ke vaghti be fekre yeki miyofti hamoon moghe ye email bezani. injoori hadeaghal ye khabar az ham migirin. kheili sakhte ke bad az ye moddat doostato mibini o mibini ke hichi dige az zendegishoon nemidooni.

  4. خب من قبلا جواب این سوال رو خدمت خودتون عرض کرده بودم اما حالا عیب نداره یه بار هم اینجا می نویسم :دی

    در مورد حفظ رابطه ی عاشقانه اینا به نظرم میرسه:
    ۱- اولین چیزی که مهمه اینه که دو نفر به هم اعتماد کامل داشته باشن و مطمئن باشن و باور داشته باشن که هیچ کدوم بد اون یکی رو نمیخواد و قصد آزار اون یکی رو نداره. وقتی همچین باوری وجود داشته باشه در صورت اختلاف نظر گفتگو بهترین راه حل خواهد بود. کلا گفتگو همیشه فقط برای حل مشکل نیست. طبق تجربه ی شخصیم گفتگو خیلی به نزدیک شدن دو طرف رابطه کمک میکنه. از تجربه ی شخصیم مثال بزنم مثلا من و پویان راجع به همه چیز با هم صحبت میکنیم از بحث اجتماعی و فرهنگی و سیاسی گرفته که خب خیلی جاهاش اختلاف نظر هم داریم تا تعریف کردن اتفاقات روزمره برای هم دیگه. به نظرمن این خیلی کمک میکنه به اینکه دو نفر احساس نزدیکی و صمیمیت بیشتری بکنن. خیلی وقتا بحثامون خیلی خیلی داغ هم میشه و با هم مخالفت میکنیم و هرکدوم دلیلامون رو میاریم و سعی میکنیم همدیگه رو متقاعد کنیم. اما چون هیچ وقت قصدمون از بحث کوبیدن و تحقیر طرف مقابل و عقایدش نیست خیلی هم از بحث با هم لذت میبریم. به قول پویان با این بحث ها افق دانایی مون رو گسترش میدیم و به هم نزدیکتر میکنیم و این خیلی هم لذت بخشه. برخلاف بحث های اعصاب خورد کنی که درش همش طرفین میخوان حرف خودشون رو ثابت کنن و در عین حال طرف مقابل رو هم بکوبن. انگار تو میدون جنگن.
    دومین چیزی که به ذهنم میاد و اهمیتش اصلا از اولی کمتر نیست احترام متقابله. به نظر من دو طرف رابطه باید باید باید همیشه احترام هم رو در هر شرایطی چه بین خودشون چه در جمع بی نهایت نگه دارن. من بدجوری عقیده دارم که حرمت اگر شکسته بشه دیگه هرگز رابطه اصلاح نمیشه. اگه دو نفر شروع کنن به فحش دادن و توهین کردن و بعضا کتک کاری و این جور رفتارهای اشتباه دیگه باید به نظر من فاتحه ی رابطه شون رو بخونن. دوباره اگر از رابطه ی خودم مثال بزنم من و پویان در عین اینکه بی نهایت صمیمی هستیم و کلی همش در حال شوخی و خنده و مسخره بازی هستیم اما هرگز هرگز هرگز تا به حال – بزنم به تخته، شما هم لطفا بزنید- حرمت هم رو نشکستیم و تا حالا از گل نازک تر به همدیگه نگفتیم. به نظرم یکی از مهمترین رموز موفقیت ما – بگید ماشالا، بترکه چشم حسود :دی- همین احترام بی اندازه ایه که به هم میذاریم. ایشالا خدا زیادش کنه :دی

    ۳- نکته ی دیگه که به ذهنم میرسه که نمیدونم تو همه ی رابطه ها میتونه موثر باشه یا نه اما برای ما خیلی خوب بوده اینه که ما هم برای هم زن و شوهریم، هم برای هم دو تا رفیق صمیمی صمیمی هستیم هم خواهر برادریم هم مادر پسریم هم پدر دختر. توضیحش خیلی سخته. باید در عمل تجربه بشه اما مخصوصا چون ما از خانواده هامون دوریم سعی میکنیم جای همه ی اینها برای هم باشیم و این واقعا لذت بخشه. میدونم یه کم پیچیده به نظر میرسه اما به خدا توضیحش خیلی سخته 🙂

    ۴- یه چیز دیگه که خیلی خیلی مهمه ابراز احساسات و محبته! باز هم طبق تجربه ی شخصیم میگم ما ازهیچ فرصتی برای ابراز علاقه به هم دیگه نمیگذریم. از اینکه جلوی کلی آدم هزار بار قربون صدقه ی هم بریم و به هم بگیم همدیگه رو دوست داریم خجالت نمیکشیم. وقتی که تنها هم هستیم از صبح تا شب چندین بار به هر بهونه ای این رو تکرار میکنیم و به هزار تا بهونه هم رو میبوسیم و بغل میکنیم و از اینهمه خجالت که نمیکشیم هیچ خیلی هم خوشحالیم و حسابی هم به خودمون افتخار میکنیم. اصولا من معتقدم دوست داشتن و ابراز عشق و علاقه کردن نه تنها باعث خجالت نیست که مایه ی افتخار هم هست. به نظر من چیزی که خجالت آوره توهین کردن به همدیگه و تحقیر کردن هم چه در جمع چه در رابطه ی خصوصیه. اما متاسفانه خیلی وقتا میبینیم آدما از ابراز عشقشون خجالت میکشن اما هیچ ابایی ندارن جلوی دیگران به هم فحش بدن و تو سر و کله ی هم بزنن.

    دیگه همینا به ذهنم میرسه الان. امیدوارم به درد بخوره. ببخشید که خیلی طولانی شد!

  5. یکی از خوانندگان عزیز به نام تلان پیام زیر را به صورت ای‌میل برای‌ام فرستاند:

    « فرضیه ی ات تا حد زیادی درست است. روابط اجتماعی وقتی به هر دلیلی ضربه می خورند را به راحتی نمی توان تعمییر کرد. همانطور که روزبه دانشور اشاره کرد، در حالت عام، حرف زدن بهترین مکانیزم است. اما در حالت خاص اش که معشوق باشد، باید خیلی هوشیارانه تر عمل کرد. خیلی مسائل مطرح است این وسط که این وسط (وبلاگ شما) نمی گنجد. اما فکر می کنم می شود تقریباً گفت مسئله خوشحال کردن یا خوشحال ترکردن معشوق، است. شادی اینجا همان شاه کلید است، برای این کار شخص باید خودش و معشوق را تا حد زیادی بشناسد تا بتواند برای درست کردن شادی (از هر نوع اش) راه حل مناسبی پیدا کند. و این حل در آدم های متفاوت، متفاوت است.
    یک نکته ی دیگر هم اینکه، آدم یا یک قابلیت را دارد یا ندارد. اگر ندارد، یا یادش می گیرد یا یادش نمی گیرد.
    و ببخشید که نتوانستم مستقیماً به راه حل خاصی اشاره کنم. چون شخص و معشوقِ شخص را نمی شناسم. ولی برای شخص آرزوی موفقیت می کنم»

  6. راستی در مورد روابط عشقولانه با سیما من خیلی موافق ام. یک نکته ای را هم اضافه کنم: «سرگرمی». برای شاداب ماندن روابط عشقولانه سرگرمی نباید فراموش بشه. هرچقدر به قول خارجی ها fun داشته باشه، مثل خوشحال کردن، غافلگیر کردن، هدیه دادن، خوش گذراندن دو نفری، رابطه شاداب تر می مونه(:

    دینگ دانگ

  7. به پریسا: خیلی ممنون از توصیه‌ات!
    بله، فکر کنم چنین مشکل‌ای برای خیلی‌ها -مخصوصا آن‌هایی که شبکه‌های دوستی‌شان پس از تغییر مکان عوض می‌شود- وجود دارد.

    به سیما: خیلی خیلی ممنون از توصیه‌های‌ات! حتما به کار من و خیلی‌های دیگر می‌آید. در ضمن انواع به تخته‌زدن و بترکه چشم حسود و غیره هم آن وسط گفتم. (:
    اما یک سوال‌ای: توصیه‌های‌ات که راجع به حلِ اختلاف نیستند، هستند؟ به عبارت دیگر همه‌ی این‌ها قبول، اما اگر فرضا اختلاف‌ای پیش آمد که جنبه‌ی نظری ندارد، چگونه آن را باید حل کرد؟
    مثال: فرض کن دو نفر با هم زندگی می‌کنند و یکی از طرفین متوجه می‌شود که شخص دیگر در محیط کارش با فردی ارتباط دارد که چندان مورد اطمینان نیست. یعنی این نگرانی وجود دارد که رابطه‌ی آن دو فرد به از هم‌پاشی‌ی رابطه‌ی اولیه بیانجامد. چگونه این مساله را پیش از این‌که بیش از حد گسترده شود می‌توان حل کرد؟ این نه به احترام متقابل ربط دارد و نه محبت.

    به رامین: ممنون! پس سرگرمی هم می‌شود گزینه‌ی دیگر.
    اما یک چیزی: سرگرمی که مکانیزم‌ای برای حلِ اختلاف نیست، هست؟! (نگاه‌ای به کامنت‌ام به سیما بینداز)

  8. نکته هایی که من به ذهنم رسید و گفتم مربوط به اون بخش از سوالت بود که راجع به سالم نگه داشتن رابطه پرسیده بودی.
    در مورد سوال آخرت به نظر من مکانیسم حل اختلاف گفتگوئه. اما چند تا پیش فرض رو حتما باید در نظر گرفت. اول از همه گفتگو وقتی جواب میده که اون اعتمادی که گفتم حتما وجود داشته باشه. پیش فرض دوم اینه که دو طرف رابطه هردو بالغ و از نظر روانی سالم باشن و قصد و هدف هردو حفظ رابطه باشه. فرض کن یه طرف رابطه آدم شکاکیه و میخواد به زمین و زمان گیر بده یا کلا آدم لجبازیه و حاضر نیست به هیچ وجه کوتاه بیاد و همیشه حتما باید حرف خودش باشه، خب معلومه که اینجور وقتها گفتگو به کار نمیاد.
    آهان تا یادم نرفته اینم بگم که یکی دیگه از اصولی که برای حفظ رابطه حیاتیه دو طرفه بودن رابطه است. اگه عشق و علاقه و اعتماد و توجه از هردو طرف وجود نداشته باشه اصلا اون رابطه به درد نمیخوره. یکی از چیزهایی که بازهم با چشم خودم بارها و بارها دیدم که اصلا و ابدا جواب نمیده رابطه هاییه که یک طرف خیلی اصرار به حفظش داره و طرف دیگه هرجور شده دلش میخواد خودش رو از شر رابطه خلاص کنه. پس بحث ما اصلا این جور رابطه ها نیست که تلاش برای حفظش آب در هاون کوبیدنه و درست و منطقی و عاقلانه هم نیست که کسی این کار رو بکنه.
    حالا بیا رابطه ای که تمام پیش فرضها رو داره در نظر بگیریم. یعنی دو طرف به هم اعتماد دارن و هردو هم واقعا میخوان که رابطه شون رو به خوبی حفظ کنن و ازش مراقبت کنن. در این رابطه اگه اختلافی پیش بیاد راه حل بی شک گفتگوئه. بعضی وقتها گفتگو میتونه همراه با گذشت هم باشه. وقتی رابطه دو طرفه است و هردو نفر میخوان رابطه شون رو حفظ کنن گاهی یک طرف گذشت میکنه گاهی هم طرف دیگه و همیشه هردو نفر سعی میکنن یه تعادلی در رابطه حفظ کنن و میدونن که گذشتی که کردن برای حفظ رابطه بوده و اصولا به نفع هردو بوده و در نتیجه کسی هم سر کسی منت نمیذاره و چوب خط هم نمیندازن که اینجا من کوتاه اومدم اونجا تو کوتاه بیا.

    چرا اینقدر کامنتهای من طولانی میشه؟؟؟!!!

  9. به نظرم در مورد روابط عاشقانه هم کمابیش داستان به همون شکله. به نظرم خیلی مهمه که دو نفر برنامه‌های خصوصی (غیر گروهی) هم داشته باشن ضمن این که محیط‌های مختلف و کارهای مختلفی انجام بشن. حالا از رستوران و کافی شاپ بگیر تا کتاب خوندن مشترک تا فیلم دیدن مشترک و در صورت امکان مسافرت مشترک. به نظرم هر چه قدر که ورودی‌های سیستم متنوع‌تر باشن، مجموعه حالت‌های متنوع‌تری رو تجربه می‌کنه و در نتیجه شانس رسیدن به نقطه‌ی پایدارتر بیش‌تر می‌شه.

  10. به سیما: خیلی ممنون از کامنت مفصل‌ات. اتفاقا خوب می‌کنی که کامنت‌های طولانی می‌نویسی.
    در مورد حرف‌هایی که زدی با تو موافق‌ام. (:

    راستی یک چیزی … شاید این کامنت‌های بلند دلالت بر خواستِ درونی‌ات بر نوشتن پست‌ای در راز دارد؟! می‌دانی چند وقت است چیزی ننوشته‌اید؟

    به روزبه دانشور: هممم … وقتی ورودی‌های سیستم متنوع‌تر باشد، بخش‌های بیش‌تری از شخصیت طرف مقابل را می‌شناسیم. حالا این را که چرا این باعث پایداری‌ی بیش‌تر سیستم می‌شود من نمی‌دانم. در واقع «سرکوب» یکی از روش‌های پایدارسازی است (گیریم شاید خوش‌آیند من و تو نباشد).

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s