از چهارشنبه‌سوری‌هایی که می‌گذرند

هر سال ایرانیان دانش‌گاه‌مان مراسم چهارشنبه سوری برگزار می‌کنند. مراسم معمولا این‌گونه است که آتشکی برپا شده، خیل عظیم‌ای از مردم دورش خیمه می‌زنند (جوری که مثلا امسال من به زور آتش را می‌دیدم) و نمی‌دانم چه کار می‌کنند اما خیلی جدی همان‌جا می‌ایستند و تکان نمی‌خورند (گفتم که، نمی‌دیدم؛ حدس می‌زنم لبخند می‌زنند و عکس می‌گیرند). قسمت مهم‌تر مراسم، اما چیز دیگری است: رقص!
مردمان شاد و خوش‌حال می‌ریزند آن وسط و DJای آهنگ‌های پاپ و ماپ را خوب یا بد مخلوط و بلکه محلول کرده، و مردم زیر نورافکن به انواع ریتم‌های بندری و بند تنبانی قر می‌دهند. وه چه خوب!

بعد معمولا این‌گونه است که چهارشنبه‌سوری‌های شهرمان زمهریر است. یعنی اگر قوت سنت‌ها نبود، کم‌تر آدم عاقل و حتی مشنگی‌ای حاضر می‌شد بیش از بیست دقیقه در آن سرما بر روی حجم سردِ برف بیاستد. گفتم که، آتش آن‌قدر کوچک است و جمعیت آن‌چنان پرتراکم که فکر گرمای آتش را هم نباید کرد.

امسال اما هوا خوب بود. یعنی مثبت ۵ درجه‌ی سانتیگراد بود مثلا. گرم است دیگر. پارسال منفی ۲۰ بود. سال‌های پیش هم به‌تر نبود. گرمایش زمین دارد این‌جا را می‌کند بهشت. پول داشتم، زمین می‌گرفتم و زیر چتر آفتا‌ب‌گیر منتظر بالا آمدن دریاها می‌نشستم.

من چهارشنبه‌سوری‌های دانش‌گاه‌مان را دوست ندارم. حوصله‌ام سر می‌رود. سال به سال هم کم‌تر آدم‌ها را می‌شناسم. اما همیشه نیم ساعت هم که شده می‌روم. سنت است دیگر، من هم سنتی!

پارسال سرد بود، کفش‌های من هم بی‌بنیه. بازگشتم دانش‌گاه پای‌ام بی‌حس بود. نیم ساعت گذاشتم روی شوفاژ‌ بماند تا دوباره خون بدود داخل رگ‌های‌اش. از این لحاظ، چهارشنبه سوری‌ی بی‌خودی بود. مثل بیش‌تر چهارشنبه‌سوری‌های دیگر. اما عوض‌اش کیک سیب گرفتم و خوردم. نه یک بار که دو بار. آن موقع نمی‌فهمدیم آن کیک چه اهمیت‌ای دارد. چند ماه طول کشید تا مزه‌اش را درست بچشم، اما بالاخره چشیدم.

امسال اگر چهارشنبه‌سوری رفتم دیگر به امید کیک نبود. به عشق سنت‌ها بود. گیریم که نه رقصیدن به نوای «سوسن‌خانم» سنت است و نه عکس یادگاری‌گرفتن با آتش! اما چه می‌شود کرد؟ سنت‌های قوی و منِ سنتی!

مرتبط:
Advertisements

7 نظر برای “از چهارشنبه‌سوری‌هایی که می‌گذرند

  1. اینکه هوای اونجا اونقدر سرده منو خیلی می ترسونه / امیدورارم زندگی لااقل خیلی سخت نباشه !
    من امروز که اومدم اینجا رو باز کنم دیدم فیلتر شده / حالا مطمئن نیستم که از اشکالات روزمره و قاطی پاتی های اینان باشد و موقت / یا اینکه فیلتر کرده اند اینجا را هم !
    به هر حال اول صبحی / شب بعد از چهارشنبه سوری / اینان هم سور دادند به ما فیلتر کردند اینجا را !

  2. یک سوال نیمه فنی! شما بعد از چهارشنبه سوری می ری دانشگاه؟؟؟؟ !!! فکر کنم فقط این کار از عهده خودت شاخته است 🙂

  3. به رها: زندگی هر جایی سختی‌های خاص خودش را دارد. سرمای هوا هم یکی از سختی‌های این‌جاست و اتفاقا بدترین‌اش نیست.
    در مورد فیـلتر: ممنون که خبر دادید. شما از چه ISPای استفاده می‌کنید؟

    به روزبه: خدا پشت و پناه‌ات جوان!

    به blikebright: ما آسته می‌رفتیم و آسته می‌آمدیم، نمی‌دونیم چی شد این‌طوری شد. شما از چه ISPای استفاده می‌کنید؟

    به Mahsa: سر به سرم می‌گذاری‌ها! اما برای شفاف‌سازی و غیره بگویم که دانش‌گاه سر راه بود و وسایل‌ام آن‌جا بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s