دانش‌جویان دست‌گیرشده و دغدغه‌های کوچک من

* تعداد زیادی از دانش‌جویان دانش‌گاه امیرکبیر را دست‌گیر کرده‌اند. ماجرا بر سر به خاک‌سپاری‌ی چند شهید در دانش‌گاه و مقاومت/اعتراض دانش‌جویان بوده است. خبر را در این‌جا بخوانید.

* چقدر طول می‌کشد تا چنین خبری به گوش چون من برسد؟ من‌ای که نه در ایران زندگی می‌کنم و نه خبرها را فعالانه دنبال می‌کنم.
در بین همه‌ی بحث‌هایی که در این دو سه روز سر میز نهار و شام شنیده‌ام، تنها یک بار کس‌ای به این مورد اشاره کرد. خبر دست‌گیری را هم از طریق پیام احوال (۱) فیس‌بوکی‌ی دوست‌ام آیدا خواندم. او دانش‌جوی سابق امیرکبیر بوده است.
من خبر را در پیام‌احوال‌ام گذاشتم. سه جور واکنش دیدم:
دو نفر از دوستان‌ام نیز خبر را پخش کردند.
یک‌ای گفت که منبع خبر قابل اعتماد نیست. از او خواستم منبع قابل اعتماد پیش‌نهاد دهد. از او خبری نشد.
دیگری‌ای گفت که آقای «اندی» فرموده‌اند دانش‌جو نباید قرطی‌بازی کند و خود او هم پیش‌نهاد داده بود که دانش‌جو نباید سیاست‌بازی کند. (آقای اندی همان خواننده‌ی پرآوازه‌ی شهره‌ی شهرمان است که هفته‌ی پیش کنسرتی در این شهر یخ‌زده داشت و گویا کلی مرید پیدا کرده است به طوری که جدیدا نقل‌قول هم از او می‌شود!)
واکنش من؟ من از آقای اندی برای توصیه‌ی روشن‌فکرانه‌شان تشکر کردم.

این‌ها را نوشتم تا بگویم حساسیت آدم‌ها به تدریج کم می‌شود و سیخِ داغ هم‌چنان فرو و فروتر می‌رود!

* اگر این خبر را در این‌جا می‌نویسم، انتظار/تصور ندارم که کمک‌ای به آزادی‌ی این دانش‌جویان بکند. این خبر را در این وبلاگ می‌نویسم تا کمک‌ای باشد برای حافظه‌ام/مان که ‌سال‌های بعد که آمد، اگر بیاید، به خاطر بیاوریم که سال‌های پیش وضع کشور چگونه بوده است. یعنی فراموش نکنیم که احمدی‌نژاد که رییس جمهور بود، نه تنها اقتصاد بد بود و نه تنها حماقت از سر و روی حکومت سرازیر می‌کرد که دانش‌جویان دست‌گیر می‌شدند و مردم آزار و اذیت می‌دیدند (همان‌طور که در زمان خاتمی هم دانش‌جویان دست‌گیر می‌شدند). می‌نویسم که فراموش نکنم.

* چرا دانش‌جویان با به خاک‌سپاری‌ی شهدا مخالف‌اند؟
مطمئن نیستم، اما حدس نمی‌زنم تعداد زیادی از ایرانیان به طور عام و دانش‌جویان به طور خاص از «شهدا» بدشان بیاید. یعنی مشکل شخصی با شخص شهید نیست. حتی گمان می‌برم که بعضی‌ها ممکن است عزت و احترام خاص‌ای برای شهدا قایل باشند (گرچه شاید چنین حس‌ای برای کسان‌ای که جنگ را ندیده‌اند کم‌تر رخ دهد).

پس مشکل چیست؟
آیا مشکل این است که به نظر دانش‌جویان به‌خاک‌سپاری‌ی انسان‌ای در دانش‌گاه غیرقابل تصور است؟ یعنی آیا مشکل تنها نفس به‌خاک‌سپاری است؟!
البته بدیهی است دانش‌گاه برای به‌خاک‌سپاری‌ی کس‌ای ساخته نشده است. اما باز بعید می‌دانم دانش‌گاه نتواند پذیرای به‌خاک‌سپاری‌ی چند نفر باشد. یعنی می‌توانم تصور کنم که اگر قرار باشد دانش‌مندی (یا هنرمندی)‌ در دانش‌گاه به‌خاک سپرده شود،‌ اعتراض زیادی به بار نیاید. حدس می‌زنم مشکل بیش از آن‌که به به‌خاک‌سپاری ربط داشته باشد، به شهید-بودن این افراد و این‌که چه کس‌ای متولی‌ی چنین کاری است باز می‌گردد.

توجه به این نکته که چنان عمل‌ای از دید دو گروه موافق و مخالف معنای سمبولیک می‌تواند داشته باشد، تحلیل اوضاع را ساده‌تر می‌کند.
حدس می‌زنم مدافعان احساس می‌کنند که با وجود شهید در دانش‌گاه -شهیدی که درست یا غلط جزو خالص‌ترین نمادهای اسلام و انقلاب به شمار می‌رود- دانش‌گاه را به سیستم ایدئولوژیک خود نزدیک‌تر کرده‌اند. در واقع دفن شهید چون غسل تعمیدی برای دانش‌گاه خواهد بود و آن را مطهر -یا دست‌کم قابل تحمل- می‌کند.
توجه کنید که دانش‌گاه بنا به تعریف با هر حکومت با ایدئولوژی‌ی صلب‌ای تناقض‌ای ساختاری دارد.

از طرف دیگر حدس می‌زنم مخالفان با اعتراض‌نشان‌دادن به اَعمال مقدس‌گون حکومت و طرف‌داران‌اش، دوری‌ی خود را از حکومت نشان می‌دهند. اقتداکردن به چنین موردی -که از خالص‌ترین خواسته‌های ایدئولوژیک حکومت است- برای آن‌ها چون قلاده بر گردن نهادن است.

* آیا تفسیر پیشین صحیح است؟ آیا واقعا اختلاف‌نظرها بر سر عمیق‌ترین باورهای افراد است یا این‌که ما تنها شاهد کنش-واکنش‌ای در سطح هستیم؟ آیا مخالفان چنان عمل‌ای با عمیق‌ترین مجموعه باورهایی که حکومت ایران را تعریف می‌کند مشکل دارند؟

حدس می‌زنم درصد زیادی از دانش‌جویان با شخص رییس جمهور مشکل داشته باشند.
حدس می‌زنم درصد کم‌تری (ولی هم‌چنان قابل توجه) با رهبر انقلاب مشکل داشته باشند.
اما چند درصد افراد با نفس وجود حکومت اسلامی مشکل دارند؟ احتمال زیاد درصد زیادی از دانش‌جویان می‌گویند که دوست دارند دین‌شان از حکومت‌شان جدا باشد و آزاد زندگی کنند و غیره.

بسیار خوب! فرض کنیم چنین باشد و مثلا بیش از پنجاه درصد دانش‌جویان ادعا کنند که دوست دارند حکومت‌ای سکولار داشته باشند.
سوال‌ای که برای‌ام پیش می‌آید این است که همین دانش‌جویان مبنای حکومت غیردینی‌شان را بر چه می‌نهند؟
آیا حاضرند مبنای حکومت‌شان را بر عقل‌گرایی بنا نهند؟ (و نه فقط مثلا سنت‌گرایی به جای مذهب‌گرایی)
و اگر حاضرند، آیا عقل‌گرایی را راه‌ای برای زندگی‌شان نیز انتخاب می‌کنند؟ (سازگارانه نمی‌نماید که حکومت عقل‌گرا باشد و زندگی‌ی شخصی عقل‌گرایانه نباشد.)
توجه کنید که معنای چنان حرفی تقریبا این است که نه تنها دین را نفی کنند، بلکه خدا را -بدان‌گونه که ادیان آسمانی به آن باور دارند- نفی کنند (البته می‌توان بحث کرد که آیا عقل‌گرایی‌ی خالص با خداباوری تناقض دارد یا خیر. به نظرم دارد.)
آیا به نظر شما می‌رسد که درصد قابل توجه‌ای از دانش‌جویان حاضر باشند هر گونه خداوند آفریننده‌ی دعاپذیری را نفی کنند؟

نوشته‌های مرتبط:
تغییرات پارامتری، تغییرات ساختاری
بامدادی از فرق بین دانش-جو و دانشجو می‌نویسد. نوشته‌ی او به طور غیرمستقیم به این نوشته ربط دارد.

(۱): پیام‌احوال ترجمه‌ی من از status در سیستم‌هایی چون Facebook است. فعلا که به آن عادت ندارم و خیلی به نظرم زیبا نیست. پیش‌نهادی به‌تری دارید،‌ لطفا به‌ام بگویید.

Advertisements

18 نظر برای “دانش‌جویان دست‌گیرشده و دغدغه‌های کوچک من

  1. راستش برداشت من چنن چیزیه:
    یعنی تصور میکنم مخالفت با این موضوع به مخالفت با مفهوم شهید یا شهادت ربط نداره. بیشتر اینکار رو یک نوع حرکت حکومتی قلمداد میکنن و از اونجائیکه با دولت مشکل دارن، مخالفت میکنند.
    دلایل اینکه دانشگاه مقدسه و امثالهم همانطور که همه مون میدونیم واقعی نیستند اصل قضیه مشکل با دولته

  2. توجه کنید که معنای چنان حرفی تقریبا این است که نه تنها دین را نفی کنند، بلکه خدا را -بدان‌گونه که ادیان آسمانی به آن باور دارند- نفی کنند (البته می‌توان بحث کرد که آیا عقل‌گرایی‌ی خالص با خداباوری تناقض دارد یا خیر. به نظرم دارد.)
    آیا به نظر شما می‌رسد که درصد قابل توجه‌ای از دانش‌جویان حاضر باشند هر گونه خداوند آفریننده‌ی دعاپذیری را نفی کنند؟

    فکر می کنم نتیجه گیری آخرتان چندان صحیح نباشد. قرار دادن بنیان حکومت بر پایه هایی غیر از دین٬ لزوما به معنای ضدیت با دین یا خدا نیست. بلکه به این معنی می تواند باشد که دین ابزار لازم/کافی برای اداره جامعه نیست. درست مثل اینکه کسی بخواهد در قوطی شیرخشک را با چکش ضربه ای باز کند و شما او را از آن کار منع کنی. منع کردن شما٬ به معنی این نیست که چکش ضربه ای کلا وسیله ای به درد نخور است و شما ان را به طور کامل نفی می کنی. بلکه به این معنی است که چکش ضربه ای برای باز کردن در قوطی شیر خشک نا مناسب است.

  3. اگر من در اون دانشگاه دانشجو باشم، بیشتر ترسم ازین خواهد بود که به واسطه اون خاکسپاری برای خودشون پایگاه(پادگان) مستحکمتری درست کنن و راهشون حتی از قبل هم بیشتر به دانشگاه باز بشه.

  4. اگر شما هم آن چهره هایی را که ما روز دوشنبه در دانشگاه دیدیم، می دیدی و می دانستی اینها از این پس به بهانه زیارت شهدا پایشان به دانشگاه باز می شود، مخالفت دانشجویان را درک می کردی…

  5. به زهرا: بله، مشخص است که این موضوع نشان‌دهنده‌ی مخالفت با حکومت است. من سعی کردم بررسی کنم/سوال بپرسم که چرا این نوع رفتار حکومت حساسیت بیش‌تری ایجاد می‌کند نسبت به مثلا انتخاب نماینده‌ی مقام معظم رهبری در دانش‌گاه.

    به کودن با استعداد: دو نکته مطرح است:
    ۱) دین‌ای چون اسلام (و حدس می‌زنم بقیه‌ی دین‌های ابراهیمی)، دارای قوانین اداره‌ی جامعه هستند. یعنی با قرائت‌ای درون‌دینی، دین ابزاری لازم برای حکومت‌داری است. نفی این موضوع نه الزاما معادل نفی خداوند، اما دست‌کم معادل تضعیف ریشه‌های اساسی‌ی دین است.

    ۲) فرض کنیم به این نتیجه رسیدیم که دین نه تنها ابزار کافی برای اداره‌ی جامعه نیست، که اصلا لازم هم نیست. یعنی فرض کنیم که دین ادعا می‌کند تنها برای تک تک افراد قوانین‌/پیش‌نهادهایی آورده است.
    آن‌گاه این سوال پیش می‌آید که جای‌گزین دین چیست؟ آیا عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی است؟
    من باید توصیف کنم که منظورم دقیقا از عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی چیست، اما فرض کنید که عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی را کم و بیش همان چیزی بدانم که دیدگاه «علمی» دانسته می‌شود: صحت گزاره‌ها یا از بازی‌های منطقی (یا منطق تعمیم‌یافته) حاصل می‌شود و یا از تجربه‌گرایی و البته طیف بین این دو (یعنی گزاره‌هایی که از استنتاج منطقی بر پایه‌ی گزاره‌های تجربی حاصل شده‌اند). و البته حواس‌ام هست که در گودال گزاره‌های آنالتیک/سنتتیک نیافتم. و هم‌چنین این دیدگاه عقل‌گرایانه/تجربه‌گرایانه، صحبت راجع به گزاره‌هایی را که خارج این محدوده باشد بی‌معنا می‌داند.

    اگر جای‌گزین ما برای اداره‌ی حکومت عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی باشد، آن وقت به نظرم خیلی سخت نیست که ببینیم عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی وجود خداوند قادر را کم و بیش نفی کرده، خداوند خالق را نیز با دیده‌ی شک می‌نگرد.
    حال ادعای من این است که چگونه می‌توان مجموعه باورهای منسجمی داشت که از طرفی بگوید برای اداره‌ی حکومت ما به عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی باور داریم (که خدا را کم و بیش نفی می‌کند یا دست‌کم اهمیت درجه‌ی اول‌ای به او نمی‌دهد) ولی از طرف دیگر برای باورهای شخصی‌مان به عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی باور نداشته باشیم و به جای‌اش مومن به خدایی باشیم؟؟در واقع مشکل این است که تقسیم مجموعه باورها به دو گروه متفاوت «برای حکومت‌داری» و «برای زندگی‌ی شخصی» خودسازگار نیست. باورها یک مجموعه‌ی تک هستند و نه جزایری از مجزا (مگر این‌که بخواهیم خودسازگاری‌شان را زیر پا بگذاریم).

    البته می‌توان گفت که می‌توان حکومت‌داری کرد و عقل‌گرا/تجربه‌گرای هم نبود. بله! اما چه پیش‌نهادی از نظر شما قابل قبول است که نه دین‌مدارانه باشد و نه عقل‌گرایانه/تجربه‌گرایانه؟! سنت‌گرایی؟

    امیدوارم توانسته باشم نظرم را شفاف‌تر کرده باشم.

    به سیاوش: به نظرم به نکته‌ی مهم‌ای اشاره کردید. چگونه به‌خاک‌سپاری‌ی شهدا می‌تواند پایگاه گروه‌های نزدیک به حکومت را قوی‌تر کند؟

    به A.J:‌ آیا این تصور ایجاد شده است که من موافق به‌خاک‌سپاری‌ی شهدا در دانش‌گاه هستم؟
    نه! من تنها می‌خواهم سعی کنم کمی دقیق‌تر -به زعم خودم- بفهمم چه اتفاقی دارد می‌افتد. در واقع قصد داشتم تحلیل‌ای کم‌تر رفتارگرایانه ارائه دهم.

  6. به نظرم کمی پراکنده شده بود بحث‌ات. واریانس بالا از دستگیری برای ابراز عقیده تا شهدا تا سکولار تا مقام معظم تا…

    من در مورد این اتفاقات واقعا متاسف‌ام و ناراحت می‌شوم می‌بینم دانشجویان هنوز از 18 تیر درس نگرفته‌اند و فکر می‌کنند باید به روش پدران احمق‌شان شلوغ پولوق کنند تا چیزی بشود. شاید هنوز جوان‌اند و فکر می‌کنند تغییر بنیادینی در زندگی‌شان با این اعتراض‌ها رخ خواهد داد. نمی‌خواهم مایوس کننده به نظر برسم اما نظرم دانشجویانی که گرفتار شده اند بیهوده خود را فرسوده می‌کنند و متاسفانه اشتباه می‌کنند. شاید بهتر باشد برای رساندن نظرم به مطلب قدیمی وب‌لاگ «چشمهایی که فکر می‌کنند» رجوع بدهم که در مورد ماجرای مشابه‌ی در دانشگاه امیرکبیر نوشته:
    http://yasnababa.blogspot.com/2007/08/blog-post_508.html

  7. به رامین: این اصل را فراموش کردم که هر نوشته باید فقط یک موضوع اصلی را بیان کند. این نوشته پراکنده نیست، اما حرف‌های‌اش بیش از حد خلاصه شده است.

    در مورد این اعتراض‌ها به نظرم می‌آید که تا حد زیادی طبیعی‌اند. انتظار این‌که آن‌ها خیلی دست به سینه بنشینند و هیچ واکنشی نشان ندهند، تقریبا شبیه به این است که کس‌ای بیاید و بزند در گوش‌ات و تو برخورد فیزیکی‌ای انجام ندهی بلکه بروی از او شکایت کنی.
    توجه کن که نمی‌گویم کار خوبی انجام می‌دهند، بلکه می‌گویم کار طبیعی‌ای انجام می‌دهند. و البته به‌تر است که موثرتر رفتار کنند. سوال اساسی این است که رفتارهای موثرتر در شرایط فعلی‌ی ایران چه‌ها هستند. من به شخصه گزینه‌های زیادی نمی‌شناسم.

  8. حال ادعای من این است که چگونه می‌توان مجموعه باورهای منسجمی داشت که از طرفی بگوید برای اداره‌ی حکومت ما به عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی باور داریم (که خدا را کم و بیش نفی می‌کند یا دست‌کم اهمیت درجه‌ی اول‌ای به او نمی‌دهد) ولی از طرف دیگر برای باورهای شخصی‌مان به عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی باور نداشته باشیم و به جای‌اش مومن به خدایی باشیم؟
    پاسخ به این سوال شما حی و حاضر در برابر چشمان ماست. اکثریت کشورهای غربی از این مدل پیروی می کنند. در این مدل حکومت وظایفی دارد از قبیل تامین امنیت داخلی و خارجی از طریق ایجاد ارتش و پلیس و سیستم قضایی٬ ایجاد ارگانهایی برای تامین نیازهایی از قبیل آموزش و پرورش٬ بهداشت٬ خدمات اجتماعی و … (که محدوده این وظایف هم سیال و تابع فرهنگ جامعه است. مثلا در آمریکا خدمات درمانی کاملا خصوصی و در کانادا کاملا دولتی است.)
    این حرف من به معنای بی نقص بودن چنین سیستمی نیست٬ بلکه تجربه بشری نشان داده که تاکنون این سیستم٬ «بهتر از سیستمهای دیگر» و نه «به شکل ایده آل» توانسته به اداره جامعه بپردازد. سیستمهای مبتنی بر عقل و تجربه٬ ادعای بی نقصی ندارند ولی سیستمهای مبتنی بر خداباوری٬ مدعی پاسخگویی به تمامی نیازهای بشر و بی عیبی محض هستند.
    در مبتنی بر عقل و تجربه٬ هر نوع تفکری٬ آزادی رشد دارد. هم حق شک کردن به وجود خالق متعال برای افراد محفوظ است٬ هم حق دیدن هاله نور دور سر فلان قدیس و کشیش. هم می توانی در زندگی شخصی ات عقل گرا و تجربه گرا باشی مثل ریچارد داوکینز هم مذهبی دو آتشه باشی مثل راش لیمبا و ممکن است همسایه یکدیگر هم باشید. به عبارت دیگر٬ حکومت اصلا نباید طرف یکی از دو دیدگاه مطروحه توسط شما را بگیرد. وظیفه حکومت٬ ایجاد محیطی امن و بیطرف برای طرفین این قضیه است. اصولا وظیفه‌ی حکومت٬ تامین سعادت اخروی مردم نیست. چرا که در صورت گرایش به این دیدگاه٬ مجبور به ورود به خصوصی ترین وجوه زندگی مردم خواهد شد.

  9. به سولو‌(: یاد این رباعی خیام افتادم
    افسوس كه بی‌فایده فرسوده شدیم
    وز آس‌ سپهر سرنگون سوده شدیم
    دردا و ندامتا كه تا چشم زدیم
    نابوده به كام خویش نابوده شدیم

    راه حل آلترناتیو ایران آموزش است. چیزی که فراموش شده است این است که ما باید نسل فردایی بسازیم که بداند و حق انتخاب داشته باشد و بپرسد. راه حلی برای ایران در دوره زمانی کمتر از 10 سال و 15 سال در تصور من نیست! زمان خاتمی را یادت هست؟ چقدر ما شور و شوق داشتیم؟ از آن روزها نزدیک به 12 سال می‌گذره! برای تغییر اساسی زمان لازمه و تغییراتی که با این تجمعات و شلوغ پلوقی ها بدست می‌آید گذرا و ناپایداره…

    راستی در نظر من دفن شهدای جنگ سیلی در صورت کسی نیست بلکه این جریان‌های سیاسی و کلافگی دانشجویان از فشارهاست که باعث می‌شه از این کار به عنوان سیلی زدن تعبیر کنی. مگرنه به نظرت چه اتفاقی با ورود جسد آن بدبخت‌ها خواهد افتاد؟ به نظرم وقتی رییس پیشین دانشگاه تهران یک معمم انتخاب شد، آن سیلی محکم‌تری بود!

  10. به «با استعداد»: در سیستم مبتنی بر عقل و تجربه، هر تفکری اجازه‌ی پیش‌رفت ندارد. نمی‌توان گفت در سیستم اعداد طبیعی با عمل‌گر جمع‌ای که می‌شناسیم یک به علاوه یک می‌شود سه و هم‌چنان عقل‌گرا بود.
    به همین صورت باور شخصی به مذهب و عمل تجربه‌گرایانه برای حکومت‌داری با اصول تجربه‌گرایی/عقل‌گرایی تناقض دارد.
    آن‌چه شما در مورد امریکا یا کانادا و دیگر کشورهای غربی می‌گویید، عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی‌ی آن‌ها نیست: لیبرالیسم/دموکراسی‌ی آن‌هاست.
    باید مواظب بود که اصول لیبرالیسم و یا دموکراسی را با عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی یکی نگرفت. به طور بدیهی هم هیچ‌کدام دیگری را نتیجه نمی‌دهند.
    من قانون اساسی‌ی امریکا را نخوانده‌ام، اما به نظرم می‌آید که بیش از این‌که سیستم‌ای عقل‌گرا یا تجربه‌گرا باشد، سیستم‌ای لیبرال است.

    حال می‌توان پرسید آیا می‌توان به سمت لیبرالیسم حرکت کرد؟
    بله، شاید بتوان و به نظر می‌آید که انتخاب به‌تری باشد از شیوه‌ای که در حال حاضر در مملکت اجرا می‌شود.

    به رامین:‌ من با کلیت حرف تو موافق‌ام. انتصاب یک معمم بدون مدرک دانش‌گاهی به عنوان رییس دانش‌گاه تهران جزو بدترین توهین‌های ممکن بود.

    حالا یک سوالی: مسیر این آموزش چگونه است؟ مسیر پراگماتیک ارایه بده. چه کس‌ای به چه صورت‌ای باید آموزش را ارایه دهد؟ چه کس‌ای باید بنشیند و چه کس‌ای باید حرکت‌ای کند؟ یا به عبارت دیگر: وظیفه‌ی من خاص برای این مسیر آموزش چیست؟

  11. «نمی‌توان گفت در سیستم اعداد طبیعی با عمل‌گر جمع‌ای که می‌شناسیم یک به علاوه یک می‌شود سه و هم‌چنان عقل‌گرا بود.
    به همین صورت باور شخصی به مذهب و عمل تجربه‌گرایانه برای حکومت‌داری با اصول تجربه‌گرایی/عقل‌گرایی تناقض دارد.»

    من فکر می کنم شما مسئله را بیش از حد ساده می کنید. موضوع باورها و رفتارهای انسانی را نمی توان با جمع کردن دو عدد در دستگاه اعداد طبیعی مقایسه کرد. اگر تناقض در دنیای ریاضیات و منطق محض٬ چیزی است که به محض وقوع٬ به صورت اتوماتیک منهدم میشود٬ در عوض دنیای روابط انسانی مملو از اجتماع نقیضین است.
    دنیای روابط انسانی دنیای صفر و یک نیست. جرج دبلیو بوش٬ رییس جمهور لیبرال ترین کشور دنیا٬ شخصا از مسیح شنیده که باید به عراق حمله کند. او با سقط جنین و ازدواج مرد با مرد مخالف است (حتی آقای اوباما نیز٬ شخصی بسیار مذهبی است. ) و در حالیکه روابط جنسی خارج از ازدواج٬ در کتب مقدس به شدت نهی شده است ولی در همان زمان٬ صنعت پورن یکی از پولسازترین صنایع و کاملا قانونی است. چرا؟ چون عقل می گوید که نمی توان جلوی غریزه جنسی را گرفت٬ بنابراین صنعت پورن اجازه فعالیت دارد چون مبنای اداره حکومت عقل است نه مذهب. در حالیکه در جامعه مبتنی بر مذهب مثل ایران٬ صنعت پورن در همان اول انقلاب٬ به شدت سرکوب شد و عوارضش را البته داریم می بینیم. احمدی نژاد که مهندس است و مسایل را «تجزیه و تحلیل» می کند٬ دور سر خود هاله نور می بیند. آقای مهندس ساکن لندن یا نیویورک و پاریس٬ با افکار کاملا امروزی و لیبرال٬ هنوز نمی تواند بپذیرد که دخترش در مدرسه دوست پسر داشته باشد و حتی ممکن است گاهگاهی یک سیلی هم به صورت زنش بزند و و و و . . . تناقضات این چنینی در دنیای ما انسانها کم نیست.
    اشاره کردید که سیستم اداره جوامع غربی٬ لیبرالیزم است نه رشنالیزم. باید اشاره کنم که در نگاه من٬ لیبرالیزم٬ یک تز سیاسی است و رشنالیزم یک تز فلسفی٬ و مقدم بر تز سیاسی. در واقع لیبرالیزم٬ یکی از محصولات رشنالیزم است و نه چیزی به موازات آن. همین طور سوشالیزم٬ کامیونزم و . . . محصولات رشنالیزم هستند. حکومت های عقل گرای دیگری هستند که لیبرالیزم٬ دیدگاه سیاسی آنان نیست. مثل آلمان٬ فرانسه٬ روسیه (یا شوروی سابق) یا انگلستان ولی با این حال همگی حکومتهای مبتنی بر رشنالیزم به حساب می آیند. رشنالیزم در واقع نوعی نگاه است نه نوعی سیستم. می توان سیستمهای گوناگونی بر پایه رشنالیزم ساخت. رشنالیزم خاک است و دموکراسی و لیبرالیزم و کمونیزم و . . . درختهایی که در این خاک رشد می کنند.
    منظور نهایی من این است که می توان سیستم مبتنی بر عقل گرایی داشت و رییس حکومت (رییس جمهور٬ نخست وزیر یا …) مذهبی هم داشت و ضد مذهب هم نبود. هر چند که به باور شما تناقض هم باشد. (که هست)
    ممنون از شما برای طرح این بحث. موفق باشید.

  12. در ضمن ببشخید که حرفم خیلی طولانی شد. خواستم ان را در یک پست وبلاگی مطرح کنم٬ ولی دیدم که باید مطالب قبلی را هم انجا بیاورم تا خواننده پیش زمینه داشته باشد که در این صورت خیلی طولانی میشد. باز هم ممنون از شما و وقتی که صرف پاسخگویی به من کردید.

  13. به با استعداد:‌ من هم از شما متشکرم برای این‌که این همه وقت گذاشتید و نظرات دیگری را بیان کردید.

  14. به با استعداد جان: فکر کنم اینکه امریکا را لیبرال ترین خواندی یک اشتباه املایی باشد. امریکا از نظر اقتصادی لیبرال‌ترین کشور دنیا است (البته بود! یعنی تا پیش از اینکه همه بانک‌های اصلی را به شکلی دولتی کنند و …)
    اما از نظر سیاسی لیبرال‌ترین نیست. مثلا فرانسه، کانادا، انگلیس و خیلی کشورهای دیگر از نظر سیاسی و اجتماعی از امریکا لیبرال‌تر هستند. به طور مثال نقش مذهب در جامعه امریکا بسیار بزرگ است.

  15. به رامین: شما دقیقا درست میگویید. اتفاقا وقتی داشتم می نوشتم٬ فکر کردم بهتر بود می نوشتم از نظر اقتصادی٬ ولی از زیر دستم در رفت. هر چند که در نتیجه گیری نهایی ام تفاوتی نمی کرد که لیبرالیزم یکی از محصولات رشنالیزم است.

  16. کومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگرحکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم می داند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین، نه به اعتبار رای و نظر و تصویب جمهور مردم، بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده ی خدا می داند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد؛ گذشته از آن برای مخالف، برای پیروان مذاهب دیگر حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن ِ راه دین و حق می شمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدائی تلقی می کند. خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتور هوگو آن را به دقت ترسیم کرده است. اما در اسلام چنین بحثی اصولا مطرح نیست زیرا عمال حکومت مذهبی در جامعه ی اسلامی وجود ندارد. سازمانی به نام روحانیت (Clergé) نیست و کسی «روحانی حرفه ای» نمی شود. در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست. هرکس مستقیما با او در تماس است. تحصیل علوم مذهبی در انحصار عده ی خاصی نیست. تحصیل علم بر هر فردی از زن و مرد به قدر لازم واجب است، و اصول اعتقادی مذهب تقلید بردار نیست و تبلیغ مذهبی و اصول اخلاقی یک وظیفه ی عینی و عمومی است و افراد خاصی رسما مامور این کار نیستند. بنابراین آخوند رسمی، روحانیت رسمی، مبلغ رسمی، مقلد رسمی، مفسر رسمی، جانشین رسمی، شفیع و واسطه ی رسمی وجود ندارد. همه سربازند و در عین حال مبلغ خلق و رابط با خالق و متفکر منفرد و مستقل و مسئول اعمال و عقاید و مذهب خویش. این است آن بعد اندیویدوآلیستی و لیبرالیسم انفرادی اسلام که آمریکا افتخار خود را در انتساب دروغین خود بدان مکتب می داند و این است مبنای دمکراسی انسانی که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزیت جامعه تامین می شود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s