Khatami Returns

گویا آقای خاتمی گفته است یا ایشان یا آقای موسوی کاندیدای ریاست جمهوری خواهند شد. مهندس موسوی که ناز و ادای‌اش زیاد است و نخواهد آمد، پس می‌ریم که داشته باشیم آقای خاتمی را برای ریاست جمهوری‌ی بعدی جمهوری اسلامی‌ی ایران!

اگر این حرف درست باشد و دو سه روز بعد تکذیب نشود، فقط می‌خواهم پیش‌نهاد کنم که متخصصان ژنتیک همین امروز دست به کار شوند و یکی از «رجال» عهد عتیق را -مثلا شهید رجایی- با تکنیک‌های کلونینگ دوباره ایجاد کنند تا شاید دوازده سیزده سال بعد (دو دوره خاتمی، یک دوره هم یک رییس جمهور منتخب) ایشان بتوانند کاندیدای ریاست جمهوری شوند و همگان مطمئن باشند که انقلاب از چنگال‌های فرزندان خلف‌اش خارج نخواهد شد! (که گفته است جوان سیزده ساله نمی‌توان سکان این انقلاب را در دست بگیرد؟!)

بابااااا!!!!!!!‌ دنیا پیش‌رفت می‌کند. چسبیدن به دو سه نفر خاص و جابه‌جایی بین این‌ها حتی مسخره‌تر از یک سیستم پادشاهی‌ی مادام‌العمر است. در دومی دست‌کم این گمان پیش نمی‌آید که تکامل تدریجی‌ی جامعه به‌ترین‌های‌اش را برای اداره‌ی کشور انتخاب می‌کند.

حالا دارم به تدریج معنای قحط الرجال را خوب می‌فهمم!

Advertisements

17 نظر برای “Khatami Returns

  1. به رامین: راست‌اش من زیاد از وضعیت این مملکت قر و قاطی سر در نمی‌آورم، اما نامحتمل نمی‌دانم اگر اصلاح‌طلبان به توافق برسند و رای‌های‌شان را با دو سه کاندیدای مشابه نشکنند، کاندیدای‌شان رای بیاورد. اما خب، باز حساب و کتاب ندارد و ممکن است در نهایت همه چیز به نماز جمعه‌های هفته‌ی آخر بر گردد.

    به بوگی: یا شاید به‌تر باشد بگوییم آن‌قدر بر سر غیرخودی‌ها زده‌اند که کس‌ای جرات سر بلند کردن ندارد.

    به سامان: هممم … !

  2. مرغ سحر ناله سر کن
    داغ مرا تازه‌تر کن!!به باور من مساله اصلا یک مساله حکومتی و قحط‌الرجالی نیست، مساله فقط یک مساله فرهنگی‌یِ مربوط به مردم خودمان است. کسانی که امروز نماینده مجلس یا وزیر هستند که مانند دوران پیش در سوییس و فرانسه نبوده‌اند که بگوییم فرهنگ دیگری را با خود حمل کرده‌اند. همه در ایران تحصیل کرده و بزرگ شده و فرهنگ آبا و اجدادی به خود گرفته‌اند. سولوژن عزیز، بیا بپذیریم من و تو در اقلیت هستیم و نظر اکثریت را بپذیریم. ناامیدانه صحبت نمی‌کنم تنها چاره ما کار فرهنگی و تلاش برای ارتقای سطح دانش و فرهنگ عمومی اجتماعی جامعه ایران می‌تواند باشد، وگرنه 100 سال هم فعالیت سیاسی از نوع حرفه‌ای‌اش منجر به گونه‌ی دیگری از اتوریتر می‌شود نه دموکراسی. چون نحوه نگرش ما به زندگی تغییر نکرده.
    با یکی از استادانم از طرف صندوق جمعیت سازمان ملل کارگاهی در یکی از دانشگاهها برگزار کردیم، یکی از شرکت کنندگان، از فعالین دانشجویی بود که الان هم تعلیق است هم بازداشت. در یکی از challenge هایی که داشتیم، استادم گفت دقیقا زیر نظرش بگیر و رفتارهایش را آنالیز کن، این فعال دانشجویی اگر قدرت به دست بگیرد رفتارهای فاشیستی از خود نشان خواهد داد. می‌خواهم بگویم آزادی‌خواهان ما، اصلاح‌طلبان ما، مردم ما هنوز نمی‌دانند دنبال چه هستند، و آنچه دنبالش هستند چه تبعاتی و چه هزینه‌هایی دارد، با تعارضات درون تفکرشان و خواسته‌های‌شان آشنا نیستند، و این یک مساله فرهنگی است نه سیاسی و حکومتی.
    ببخشید انگار باز زیاد حرف زدم.

  3. سولوژن جان! بزرگترین مشکل مملکت اینه که کسایی که اهل کار کردن هستند و تظاهر به دینداری و … نمی کنند هیچوقت راه به جایی نمیبرند. در بهترین حالت مثل فردوسی پور که کاری به سیاست و دین و هیچ چیز دیگری نداره به اهانت به ورزش! (که گویا مقدسه!) و ضدیت با نظام متهم میشن!
    کسایی که اهل سیاست هستند هم به براندازی و ضدیت با اسلام متهم میشن و زندانی یا اعدام میشن! خوب گزینه ی دیگری وجود نداره مشکل اینه!
    خیلی ها شاید باشن که لیاقت داشته باشند ولی تا وقتی شورای نگهبان و هزار زهر مار دیگه هست کسی «صلاحیت»ش تایید نمیشه تا به انتخابات برسه!
    فکر می کنی گزینه ای هست؟ همیشه گزینه های ما انتخاب بین بد و بدتر بوده مگه نه؟

  4. تا حدود زیادی با بابك موافقم.
    جناب سولوژن، در طول 16 سال ریاست جمهوری پنجم تا هشتم چهره ها و مدیران موفقی در لایه های میانی مطرح شدن. نه این كه در این دوره مدیر شدن بلكه تعدادی از اون ها افرادی بودن كه به هر دلیلی از گود مسئولیت های اجرایی خارج شده بودن و در طول اون سال ها تا حدودی و با اختیارات محدودی برگشته بودن. در میان این مدیران چهره هایی بودن كه احتمالن می تونستن در لایه های بالا هم موفق عمل كنن. اما در طول 8 سال دوران معروف به اصلاحات یورش شدیدی به اون لایه از مدیران (غیر خودی) انجام شد. تعدادی از كشور خارج شدن. تعدادی از گود خارج شدن و تعدادی هم كه در سیستم موندن عملن به حاشیه رونده شدن. اینه كه ما الان وقتی خوب نگاه می كنیم می بینیم كه واقعن قحط الرجال داریم.

  5. آقا می دونی اصلا چی کار می کنیم، برای اینکه نشون بدیم تنوع وجود داره و باید نیروهای جوان بیان، میزاریم هاشمی ثمره رییس جمهور بشه، یا میزاریم بذر پاش رییس جمهور بشه!!!یعنی امریکایی ها که روزولت رو دو دوره رییس جمهور کردن مشنگ بودن و دموکراسی شون مشکل داشته!!!آره؟ این حرفا چیه که میزنید، میخواین کشور رو 4 سل=ال دیگه تحویل احمدی نژاد بدین؟؟بهم بگو احمدی نژاد یا خاتمی؟نمی گم دوست داری کدومشون رییس جمهور بشه، میگم دوست داری کدوم رییس جمهور نشه!!!

  6. به بابک: موافقم، درست می‌گویید. دقیقا همان بحث‌های قبلی: تفاوت ساختاری‌ای بین مردم ایران و حکومت‌اش نیست.
    چگونه باید تغییر کند؟ تغییر فرهنگی لازم است، اما تغییر در سطوح بالاتر می‌تواند تغییر فرهنگی را سریع کند (یا مثلا در سی سال اخیر، کُند کند). به عبارت دیگر فکر می‌کنم اگر با شانس یا اقبال یا هر چیزی در همان حدود کابینه/مجلس روشن‌فکری داشته باشیم، آن‌گاه مسیر پنجاه ساله را ممکن است در بیست سال برویم.
    یا شاید شما فکر می‌کنید راه تغییر از بالا بی‌فایده است؟

    به علی: دقیقا! نظام فعلی جلوی پیش‌رفت آدم‌هایی را که سرشان به تن‌شان می‌ارزد می‌گیرد. طبیعی هم هست. بخش قابل توجه‌ای از مجموعه باورهایی که نظام فعلی را سر پا نگه می‌دارد با هر گونه عقلانیتی سر ستیز دارد.

    به علی: برای خودم هم جالب بود. (:

  7. به بوگی: خب، حالا چه می‌توان کرد؟ روشنی‌ای می‌بینید؟

    به کورش: ممنون!

    به بابک [۲]: بله، خاتمی انتخاب خیلی به‌تری است از احمدی‌نژاد، اما این چه ربطی به وضعیت قحط‌الرجال و بازگشت ده باره‌مان به فسیل‌ها دارد؟
    اگر شیفته‌ی خاتمی هستید، پیش‌نهاد می‌کنم کمی دور و برتان را نگاه کنید. دنیا نمی‌تواند آن‌قدر تهی و تیره باشد که آقای خاتمی به‌ترین گزینه برای ریاست جمهوری ایران باشد.
    اگر شیفته‌اش نیستید و از سر ناچاری بی‌تابی می‌کنید، پیش‌نهاد می‌کنم فکر کنید که چرا همیشه همه‌ی امیدها به دو سه نفر خاص خلاصه می‌شود.
    در ضمن در کشور امریکا دو روزولت رییس‌جمهور داشتیم: فرانکلین و تئودور – یکی رییس جمهور ۲۶ام امریکا بوده و دیگری ۳۲ام.

  8. سولوژن عزیز با شما موافقم اما راهکار ما آموزش و پرورش است و اینکه مفاهیمی که از طریق آموزش به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود مفاهیمی دموکراتیک‌تر باش (برای این‌که ایده‌ال‌گرا نباشم، کمی دموکراتیک‌تر البته)، تربیت پدر و مادرها بی‌تاثیر نیست اما در نهایت این‌طور به‌نظر می‌رسد که تاثیر معلمان از پدر و مادر در سنینی بیشتر است. چاره‌ای ندارم که اعتراف کنم این مسیر الزاما محتاج تغییرات فرهنگی در سطوح بالاست یعنی کابینه و حداقل لازم نمایندگانی که مسیر این آموزش را هموار کنند. اما قطعا با یک دور نمی‌شود یعنی اگر تضمینی وجود می‌داشت که افرادی که در راس قدرت قرار می‌گیرند عزم خود را برای آموزش جزم کنند و این ایده برای چند دوره در ذهن نمایندگان آن ادوار و دولت‌ها باقی می‌ماند و اجرایی می‌شود طبیعی است که می‌توان مسیر 50 ساله را در 20 سال طی کرد. اما اگر بنا باشد با آمدن هر رییس جمهور، دولت، سازی متفاوت و حتا متضاد بزند بعید می‌دانم در همان 50 سال هم به جایی برسیم.
    مشکل دیگر ما عدم آشنایی مردم با تفکر است. که آن هم از سیستم اموزشی ما نشات می‌گیرد. معلم می‌آید حرفی می‌زند درسی می‌دهد، دانش‌آموز یادداشت می‌کند و در نهایت حرف آخر را باز معلم می‌زند.
    اینکه دانش‌اموز خود پرسش‌گر باشد و به دنبال سوالات خود برود در اولین سالهای تحصیل جذابیت خود را برای دانش‌آموزان از دست می‌دهد، صرف‌نظر از این‌که اصولا خیلی از سرفصل‌ها آموزشی در ایران غیرقابل سوال کردن و تنها پذیرفتنی می‌باشد و سوال از آن‌ها نه تنها غلط که ایجاد گمراهی هم می‌کند.
    نمی‌دانم برای حل این دور باطل چه باید کرد، منظورم این است که چه راهکار عملی می‌توان پیش‌نهاد دادکه این مساله ‌را حل کند. اما امیدوارم که به حیات ما قد دهد.
    توضیح برای دوستان، بابک(2) من نیستم سوءتفاهم نشود.

  9. جناب سولوژن، به نظر من برای تغییر فرهنگ یه ملت نیاز به یه سیاستمدار خوب (كه این خوب می تونه شامل با وجدان، با شرف، مدیر، آگاه و با دانش ذر مورد كاری كه باید انجام بده و … باشه) در راس داریم اما این سیاستمدار باید برنامه ریزی هاش رو برای لایه های پایین انجام بده. مثالی كه برای این كار می تونم بزنم دوران شهرداری كرباسچیه. در اون دوران شخصی كه نا حدود زیادی اون فاكتورهای بالا رو داشت در راس شهرداری قرار گرفت و با استفاده از ابزارهایی كه ایجاد كرد شروع به تغییر در ساختار فرهنگی لایه پایین شهر تهران كرد.
    اما در مورد خاتمی، من همونطور كه یكی دو بار تو دو وبلاگ دوستام كامنت گذاشتم و یه بار هم برای خاتمی در یه ایمیل نوشتم پیروزی خاتمی در دوم خرداد بزرگترین بدشانسی بود چون قبل از این كه اصول و برنامه های حركتی مشخص بشه یه تیم به میدان آمد. تیمی كه بعدها خود خاتمی هم گفت كه اصلن امیدی به پیروزی نداشته و فقط برای آمادگی و مطرح شدن برای دوره بعد اومده بود، البته این حرف هیچوقت توجیه كننده اشتباهاتش نمی تونه باشه. اما به نظر من این 4 سال از یه طرف به خاتمی این فرصت رو داد كه برنامه ریزی هاش رو انجام بده و به قولی اگه این بار می گه می خام اصلاح كنم بگه چه چیزی رو و چطوری. از طرف دیگه هم مردم، البته منظورم قشر متوسط به بالا از نظر فرهنگی، كه متاسفانه تعدادشون در جامعه الان به شدت كم شده هم به نظر میاد كه منطقی تر شدن و خاسته ها و اهدافشون منطقی تر شده و دیگه توقع ندارن یه شبه راه صد ساله رو برن.

  10. سولوژن!
    آقای دکتر عارف هم خودشان به این موضوع تاکید کرده بودند که انتخاب خاتمی شاید بازگشت به عقب باشد و تاکیدشان این بود که بهتر این بود که سراغ نسل دیگری می رفتیم. یکی از تردیدهای جدی خاتمی برای نیامدن هم همین مبحثی است که شما توضیح دادید و نامش را به اشتباه «قحط الرجال» نامیدید.
    ولی مشکل اصلی اصلاح طلبان الان این است که اکنون بازگشت به عقب هم خود یک حرکت رو به جلوست.
    تعویض رئیس جمهور به هر قیمتی هم اکنون ضروری است.
    می دانی چیست! من دعا می کنم که حداقل در بد ترین حالت پورمحمدی و احمدی نژاد شوند که من هنوز امید داشته باشم کسی غیر از جناب آقای احمدی نژاد رئیس جمهور گردد.

  11. عجب بحثیه اینجا…دیر رسیدم باز.
    والا مملکت و فرهنگ ما اینقدر ایراد دارد که آدمیزاد نمیداند از کجاش باید شروع بکنه.
    شخصن با سر کار آوردن آدم های تکراری مخالفم. به عملکرد هم ربطی ندارد. سیستم ریپابلیک ملوک الطولیفی که نیست!
    من سر در نمیاروم که زمان شاه، در حالیکه که از خیلی لحاظ اوضاعمان از امروز بهتر بود، ملت کرور کرور ریختن توی خیابون که آی انقلاب. بعد الان بعد از این همه تو سری خوری، یکی اعتراض نمیکند. منظورم البته انقلاب نیست، اما ما قربونش بروم یک اپوزیسیون درست درمون هم نداریم. بنابراین مساله اینکه چه کسی رئیس جمهوره اصلن گمه این وسط.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s