آداب بچه‌داری – چارچوب‌های پاداش‌پذیری

یکی از سختی‌های بچه‌داری -آن‌طور که از تجربه‌ی غیرمستقیم عایدم شده- برقراری‌ی مصالحه‌ی بهینه‌ی بین پاداش/تنبیه است. گاهی نباید ساکت نشست و چیزی نگفت ولی به دلیل علاقه‌مان به بچه حاضر نیستیم چیزی بگوییم؛ گاهی به نظرمان عمل بچه ارزش تقدیر ندارد اما اگر می‌توانستیم چارچوب ذهنی‌ی بچه را در نظر بگیریم، عمل‌اش را پاداش‌پذیر تشخیص می‌دادیم.

گاهی مشکل دوچندان می‌شود: وقتی مورد پاداش‌پذیر/تنبیه‌پذیر زمینه‌ی تخصصی‌ی پدر و مادر است ولی پدر و مادر در بافت سنی/اجتماعی‌ی دیگری تخصص تشخیص پاداش‌پذیری/تنبیه‌پذیری دارند و نه در بافت سنی‌ی کودک.
مثال بزنم: فرض کنید مادر استاد ریاضی در دانش‌گاه باشد. آن‌چه او هر روزه با آن‌ها سر و کار دارد و به هنگام داوری نقد می‌کند، مقاله‌های ریاضی‌ای است که در آن‌ها نه انجام همه‌ی جزییات و محاسبات که کوتاهی‌ی اثبات‌ها و فشردگی‌ی ادعاها تشویق‌شدنی است. چنین شخص‌ای در چارچوب حرفه‌ای‌ی خود ارزش‌ای به مثلا انجام صحیح ضرب و تقسیم نمی‌دهد. از طرفی برای یک بچه‌ی دبستانی، این‌که بتواند واقعا ضرب سه در سه را به درستی انجام دهد پاداش‌پذیر است. این مادر اگر بخواهد فرزندش را تشویق کند‌ باید بتواند خود را از چارچوب ذهنی‌ی یک ریاضی‌دان حرفه‌ای خارج کرده در چارچوب‌ای کاملا متفاوت قرار دهد. حدس می‌زنم این مشکل برای مادری که رشته‌اش غیر-ریاضی است کم‌تر اساسی باشد.

این مشکل تغییر چارچوب‌ها برای قضاوت تنها به امر بچه‌داری محدود نمی‌شود. همان شخص ذکر شده در بالا به هنگام تدریس ریاضی در دبیرستان نیز مشکل خواهد داشت. معلم ایده‌آل ریاضی‌ی دبیرستان با استاد ایده‌آل ریاضی در دانش‌گاه فرق دارد. حتی می‌توان ادعای دیگری کرد: استاد ایده‌آل فلان رشته در سطح کارشناسی با استاد ایده‌آل همان رشته در سطح تحصیلات تکمیلی تفاوت شیوه‌ی تدریس/قضاوت نتیجه باید داشته باشد. (البته ممکن است شخص‌ای هر دو مهارت را با هم داشته باشد. اما آموزش صحیح در سطح کارشناسی و بعد از آن مهارت‌های متفاوت‌ای می‌طلبند.)

مشکل تغییر چارچوب تنها به آموزگار نیز محدود نمی‌شود. آموزنده نیز در هنگام جابه‌جایی از یک بافت (مثلا دبیرستان) به بافت‌ای دیگر (مثلا دانش‌گاه) مشکل خواهد داشت. انتظارات آموزشی در دانش‌گاه با انتظارات آموزشی در دبیرستان تفاوت دارد. البته کم نیستند کسانی که چنین تفاوت‌ای را یا نمی‌فهمند یا خیلی دیر می‌فهمند. حتی چنین چیزی به هنگام ورود به دوره‌ی تحصیلات تکمیلی نیز مشاهده می‌شود. کم نیستند دانش‌جویان تحصیلات تکمیلی‌ای که هم‌چنان هدف اصلی‌شان را درس پاس‌کردن می‌نهند، در حالی که هدف تحصیلات تکمیلی -آن‌گونه که باید باشد- چیز دیگری است.

Advertisements

8 نظر برای “آداب بچه‌داری – چارچوب‌های پاداش‌پذیری

  1. آره، اساتید خودشونو دارن می‌کشن که به ما حالی کنن که شما باید ریسرچر بشین و الکی هم سفارش مقاله و اینا می‌دن، اما ما باز هم فقط تو فکر پاس کردن دروس هستیم، دلایلش هم می‌تونه زیاد باشه، مثلا عدم اعتماد به اساتید یا اصلی ترین دلیش تنبلی خودمون

  2. در اون مورد اساتید یاد وقتی سال چهارم هنرستان بودم افتادم. برای درس مدارات منطقی استاد ما از اساتید دانشگاه خاجه نصیر بود. روز اول كه كتاب ما رو دید گفت «ما قراراه این رو تو یه سال بخونیم؟!!!!». همون یه ماه اول اون رو تموم كرد. حالا ببینید ما چی كشیدیم؟ :(( تا آخر سال هم از روی كتاب های خودش به ما درس می داد. ما هم هرچی داد و فریاد می زدیم كه بابا بی خیال ما درس های دیگه هم داریم و این جا هنرستانه اصلن تو كتش نمی رفت. البته یه تاثیر هم داشت كه بچه های كلاس ما از نظر این درس و این مفاهیم فوق العاده شده بودن و بعدن خیلی بهمون كمك كرد. ولی اون سال بیچاره شدیم. 🙂 اما تاثیر منفیش این بود كه ذهن ما در این زمینه بایاس شد و بچه ها كمتر دنبال زمینه های دیگه رفتند. خوب این از هدف دوره آموزش متوسطه به دور بود.

  3. به بابک: ممنون! (:

    به محمد: بررسی‌ی لنگی‌های سیستم آموزشی‌ی ایران خود بحث مفصلی است. مواردی که گفته‌اید -به نظرم- مربوطند.

    به بوگی: همین تصور که هر چه بیش‌تر در ذهن بچه بچپانیم به‌تر است، کلی مشکل ایجاد می‌کند. مشکل‌اش هم خیلی بدیهی نیست.

  4. در مورد مثال مادر وبچه:
    چون مادر نیستی اینطوری نوشتی یا چون مادر نیستم اینطور می نویسم :
    که بدون تعصب فکر میکنم شاید در مورد پدر صادق باشه اما مادر…..

  5. حق با شماست،تقصیر از من،که این روزها به تقصیر روی آووردم و کلی گویی و برداشت چند وجهی و هر جور راحتی و… (:
    نقض نمی کنم اما می گم:
    مادر این قابلیت را دارد که با وجود تخصص _استاد ریاضی_دنیای کودک را بشناسد،یا به عبارتی به یاد بیاورد!
    اما پدر گویی پدر زاده شده…!!!
    مثال، برای پدر و فرزندقابل پذیرش تر است.(از نقطه نظر من)
    و پدر تاکید می کندکه:شب دراز است و قلندر بیدار…
    ومن تردید میکنم که مادری اینگونه باشم…
    و باز هم من، به شیوه ی نگارش خویش می خندم و می خندم (:

  6. به hopand: فکر کنم منظورتان را متوجه شدم. بله، من نفی نمی‌کنم که یک مادر می‌تواند با وجود تخصص‌اش سعی کند دنیای کودک را به‌تر بشناسد. اما این مساله صفر و یکی که نیست. بعضی‌ها در این زمینه به‌تر عمل می‌کنند و بعضی‌ها بدتر. و این‌که چه راحت بتوانند این سوییچ فکری را انجام دهند به تفاوت مجموعه باورهای حرفه‌شان نیز بستگی دارد.

    در مورد این‌که می‌گویید «اما پدر گویی پدر زاده شده» به نظرم حرف‌تان صحیح نیست. در واقع اگر فرض کنیم که یک پسر پیش از عاشقی و پس از عاشقی یک مجموعه باور دارد و یکی است،‌ آن وقت شاید بتوانم قبول کنم که پدر-شدن برای یک مرد معادل تغییر حالت ذهنی‌اش نیست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s