شعر امری شخصی است، چون هوله و صابون!

شعر امری شخصی است،
چون هوله و صابون!
مهمانان می‌آیند و می‌روند،
و صورت‌شان را هم کم‌بعید نیست با هوله‌ی تو خشک کنند.
اما سر آخر این من‌ام که تو را می‌شویم،
و آن تویی که تن‌ات را با هوله می‌پوشانی،
و ماییم که در کنار شعله‌های رقصان هیمه‌سوز
چای می‌نوشیم،
لبخند می‌زنیم،
و در آغوش هم به رویا می‌رویم.

-از برای میم.

Advertisements

18 نظر برای “شعر امری شخصی است، چون هوله و صابون!

  1. جزیره‌ای از نور
    در دل دریای شب
    مسافری خسته از تلاطم روز
    نشسته به تماشای رقص رنگها
    سرخ و زرد می‌خوانند بر فراز آبی ترانه‌ای کهن
    به قدمت عشق به قدمت رنج.

  2. راستش را بخواهید من مویه نویسِ غمگینِ آسمان وُ آوازه خوانِ خستگانِ همین خانه بوده ام
    این کامنت صرفا جهت خالی نبودن عریضه ارسال شده وهرگونه ارتباط‌اش با حوله و صابون تکذیب می‌شود.
    شاید سولوژن عزیز این کامنت را به عنوان مدرکی برای پست «حراف» بپذیرد
    با تشکر

  3. غیر از شعر خیلی چیزهاست که حکم همان حوله و صابون را دارد, مثل تنهایی های مان, مثل حرف های دلتنگی مان, وخیلی حیاط خلوت هایی که داریم و مهمانانی چه بسا ناخوانده می آیند و می روند و …
    دلتنگ ام کردی سولوژن

  4. به سارا: هر دو درست است.

    به رامین: (:

    به نرگس: (:

    به قشقرق: این شعرت برای که بود؟

    به بابک: نه قربان، آن حراف فرق دارد با این چیزها!

    به یوسف: ولی در نهایت برای خودمان باقی می‌ماند؟

    به بابک: واقعا! مرا ببخشایید.

    به راحیل: (:

  5. برای که ؟ برای هیچکس به گمانم. افسانه‌ای بود که دیر بازی فراموشش کرده بودم. وصف خاطراتی که هیچ وقت به واقع تجربه شان نکردی.

  6. اگه شخصیه پس اون كیه كه خودشو با هوله می پوشونه؟!پس همچین هم شخصی نیست یعنی؟!!اون تویی تو اونی؟؟هان چی شد؟

  7. به قشقرق: قشنگ بود به هر حال.

    به تبسم: یعنی این‌که شعر مخاطب دارد، و مخاطب‌اش یک نفر است نه خیلی‌ها. یا شاید به‌تر بگویم،‌ خوب است که مخاطب داشته باشد و مخاطب‌اش هم یک نفر باشد. و البته مخاطب‌ها آن‌جایی را که باید بخوانند نمی‌خوانند. و شاید چه به‌تر.

    به هیوا: ممنون از آرزوی‌ات!

    به آذرخش: (:

  8. هم حوله تن رو خشک میکنه، هم هوله.
    تازه هم صابون کف میکنه، هم سابون!
    این همه وسواس چرا؟! بذار هوله خشک کنه و سابون هم کف! ما هم حالشو ببریم.

  9. هر چی بیشتر نوشته هاتو می خونم احساس می کنم یک عشق غمناک تو نوشته هاته همیشه
    تو عاشقی سولوزن ؟
    شاید دوست داری عاشق باشی ،اما حستو نوشته هات راجع به این جور مطالب یک حالت عجیب به آدم می ده .
    کمال گرایی عاشقانه ی غمناک جستجوگرانه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s