بدرود مایکل کرایتون

آقای مایکل کرایتون!
امیدوارم در آینده‌ی نه چندان دوری، ژن‌های‌ات را از شکم پشه‌ای در صمغ گیر کرده -و نه، چرا راه دور رویم؟- از نمونه‌هایی که به هر حال در این آزمایش‌گاه و آن آزمایش‌گاه جا گذاشته‌ای بازیابی کرده و دوباره تولیدت کنند. بعد بفرستندت دانش‌گاه تا برای این‌که ببینی معلم ادبیات‌‌ات با تو لج است یا نه، یکی از کارهای جرج اوروِل را به جای کار خودت قالب کنی و اتفاقا هم نمره‌ی Bمنفی بگیری. بعد بنشینی و از پشره‌های یاغی داستان بنویسی.
فقط امیدوارم تا آن زمان سرطان کاملا درمان‌پذیر شده باشد که دوباره نیافتی سر ۶۶ سالگی بمیری و کار دست ما دهی!

دی‌روز وقتی شنیدم که مایکل کرایتون مرد، یخ کردم. مرگ او برای‌م معادل خالی‌شدن دنیا از علمی-تخیلی‌نویسان محبوب‌ام است. دنیای علمی-تخیلی‌نویسان‌ای که برای من آیزاک آسیموف بود و روبات‌های‌اش، استانیسلاو لم بود و سفرهای بین ستاره‌ای‌اش، آرتور سی. کلارک بود و رامای‌مان، و مایکل کرایتون بود و تکنولوژی‌های یاغی‌اش. اینک با مرگ همه‌شان در سال‌های اخیر -کلارک پارسال، لم دو سه سال پیش و آسیموف در کودکی‌ام- دنیای علمی-تخیلی‌نویسان‌ام خالی‌تر از تهی شده است.

با این‌که کرایتون محبوب‌ترین علمی-تخیلی‌نویس من نبوده است، اما با این‌حال از خواندن داستان‌های‌اش لذت می‌بردم. دبیرستان که بودم پارک ژوراسیک شیفته‌ام کرده بود. دو سه سال پیش هم کتاب دیگری، Prey، از او خواندم و باز هم دوست‌اش داشتم. داستان‌های کرایتون -تا جایی که خوانده‌ام- راجع به تاثیر تکنولوژی و پیش‌رفت علم در آینده‌ی نه خیلی دور است (و نه البته مرده‌خواران‌اش). تاثیری که گاه خیلی هم پیش‌بینی‌شده نیست و یک جایی نخ‌اش از دست طراحان تکنولوژی هم در می‌رود. داستان‌های او هیجان‌انگیزند و از ریتم تندی برخوردارند.

به هر حال او رفت و حالا باید دنبال یک علمی-تخیلی‌نویس تازه باشم که خواندن آثارش لذت‌بخش باشد. شما علمی-تخیلی‌نویس خوب سراغ ندارید؟
Michael Crichton
یون تیخی و مکانیک کوانتوم [درباره‌ی استانیسلاو لم]
از کلارک در ضدخاطرات

Advertisements

17 نظر برای “بدرود مایکل کرایتون

  1. یک علمی تخیلی نویس خوب می شناسم. البته «علمی» شاید نه چندان ولی تخیلی حتما هست. اسمش خداست و ۴-۵ تایی کتاب داده بیرون. قرآن٬ انجیل٬ تورات٬ زبور. سر بعضی از کتابهاش هزاران ساله که دعواست.

  2. معذرت میخوام اما نویسنده ای وب لاگ میتونه کامنته منو حذف کنه یا همچنان بذاره باشه اما شما دوست عزیز نویسندگی خدا را چگونه میتوانی ثابت میکنی که تخیلی بودن داسنتان هایش را ؟ .خدایی آن بالا هست یا نه ( هر بالایی را میتوانید تصور کنید ) .و شمایی که لااقل میدانی چه هستی و میدانی که نامت انسان است و میدانی که انسان وجه های جالبی دارد که یکی از انها حرمت داشتن و حرمت نگه داشتن است و میدانی که لااقل نیمی از مردم خدا دارند به هر شکلی به هر نحوی و آن تعریفی که از او میشود آن قدر فراگیر وپر ابهام است که نه تقدی میتوانی بر آن بگذاری و نه مهر تایید و تکذیبی حرمت نگاه داشتن اعتقاد نیمی از دوستانت را چگونه توجیه میکنی ؟>

  3. من هم با یون تیخی و با
    h2g2
    موافق‌ام، وگرنه میانه‌ای آن‌چنان با سای‌فای ندارم!

    راستی صحبت از یون تیخی شد، تو نبودی آن وقت‌ها من را «دانشمند»خوان کرده بودی؟

  4. من آسیموف و كلارك رو می شناسم ولی لم و كرایتون رو نه 😦 . عجیبه چطور ممكنه از زیر دست من در رفته باشن؟ البته منظورم ده پونزده سال پیشه كه حسابی علمی تخیلی می خوندم.
    ولی در مورد مجله دانشمند. آی گفتی. فردا صبح می رم آرشیو مجله های دانشمندم رو از ته كمدم در می آرم و دوباره داستانهاش رو می خونم. ممنون كه اونا رو یادم انداختی. یادمه اون زمان از یكی از داستان هاش خیلی خوشم اومد. نه نویسندش یادمه نه اسم داستان (فردا كه تو مجله هام پیداش كردم میام اینجا می نویسم) دنیا رو چه دیدی شاید یكی از این دو نفر (لم یا كرایتون) از آب در اومد و پاك سنگ رو یخ شدیم با این حافظه مون. ولی موضوعش یه دانشمند بود كه تونسته بود در قالب یه پروژه تحقیقاتی موجودات هوشمندی به وجود بیاره و از اونا برای پیشرفت های تكنولوژیكی استفاده كنه. تفكرات فلسفی قشنگی پشتش بود. كنایه هایی هم به مذهب زده بود.
    البته لازم شد برم چند تا داستان علمی تخیلی جدید هم گیر بیارم بخونم.
    ممنون بابت این پست.

  5. به کودک با استعداد: نه،‌ علمی-تخیلی می‌خواهم!

    به دلفین: تا وقتی مردمان دایره‌ی ادب را حفظ کنند -طبق استانداردهای دل‌بخواه من- ایشان را به بحث و نقد یک‌دیگر توصیه می‌کنم. راستی چنان از حذف‌کردن صحبت کرده‌اید انگار من تا به حال کامنت‌های شما را حذف کرده‌ام.

    به پویا: h2g2 را پیش از این نشنیده بودم.
    مطمئن نیستم، اما احتمال‌اش می‌رود. من آن زمان‌ها که با تو آشنا شده بودم دانشمند می‌خواندم.

    به بوگی: بعید نیست توی آرشیو دانشمند کلی نوشته از لِم پیدا کنید. من اولین بار آن زمان با او آشنا شدم و البته نام‌اش را هم نمی‌دانستم. دانشمند سری داستان‌هایی داشت به اسم سفرهای یون تیخی یا سفرهای بین ستاره‌ای. گمان‌ام مربوط می‌شد به سال‌های آخر دهه‌ی شصت و اوایل هفتاد. به هر حال لم را به شدت توصیه می‌کنم. مرحوم کرایتون کمی آمد/نیامد دارد.

  6. سلام… بنظر من با كمی اغماض دن براون را هم میتوان از علمی-تخیلی نویسان خوب برشمرد یا حتی بعضی رمان های استفن كینگ هم شامل این دسته میشوند. در مورد واژه علمی- تخیلی هم باید گفت علیرغم اینكه خود من هم آن را بكار میبرم ولی ترجمه اشتباهی از «ساینس فیكشن» است، در واقع فیكشن در اینجا به معنای تخیلی بكار نرفته است بلكه فقط منظور نوعی نگرش اینده انگارانه نسبت به علم است و شاید تخیلی باعث بشود بنوعی حالت كودكانه برای بعضی پیدا كند… بنظر من باید همان كلمه ساینس فیكشن را برایش بكار برد چون این كلمه قابل ترجمه نیست….
    در هر صورت من كرایتون را خیلی دوست داشتم و با پارك ژوراسیكش خیلی حال كردم…. خداوند اگر بشكل دایناسور هم برگردانتش بازهم دوستش دارم… خدابیامرزدش

  7. به پویا: ممنون! نمی‌دانستم چنین مخفف‌ای دارد. دوست دارم بخوانم‌اش.

    به بوگی: ممنون! به خاطر نمی‌آورم نوشته‌ای از او خوانده باشم.

    به مسعود زمانی: شاید. به هر حال رمان‌ها و داستان‌های کوتاه هم fiction هستند و کم‌تر کس‌ای به آن‌ها می‌گوید تخیلی. شاید درست‌ترش این بود که می‌گفتیم «داستان علمی» – گرچه به نظرم ترکیب خیلی خوبی هم نیست چون ممکن است در مقابل‌اش «داستان غیرعلمی» به ذهن بیاید.

    به اتاق تمام فلزی: موافقم!

  8. سلام
    عرض کنم که من داشتم برای یکی از عزیزانم در مورد داستان های علمی تخیلی ، میگفتم که یاد اون داستان » خدایگان جهان خرد » افتادم.
    اصلا نمیدونستم که نویسنده اش کیه . فقط یادمه که مجله دانشمند یه ویژه نامه ای چاپ کرد که توش یه چند تا داستان علمی قشنگ بود. خیلی دوست داشتم که اون رو دوباره مرور کنم . دست به دامن اینترنت شدم. تنها جایی که دیدم اسمی ازش هست ، همینجا بود.البته فقط اسمش رو دیدم ولی نمیدونم از کجا میشه این داستان یا داستانهایی قشنگ علمی دیگه رو هم پیدا کرد.اگه کسی هست که میتونه آدرسی بده برای دانلود ، ممنون میشم اگه ما رو هم بی نصیب نذاره. دمتون گرم . زنده باشین. اسماعیل

  9. سلام ،‌ اگه میتونین داستان خدایگان جهان خرد را به ایمیلم بفرستین. یاد اون وقتها افتادم که تشنه خوندن و مطالعه بودم و هروقت چیزی از این قبیل میخوندم ، مدتها ذهنم رو به خودش مشغول میکرد. مدتها فکر میکردم که چطور نویسنده ای میتونه از هیچ ، چیزی بسازه که دنیایی برای خواننده اش تجسم بشه. دنیایی که با شخصیت هاش میشه زندگی کردو نگرانی داشت و آرزو و غم وشادی و احساس پیروزی. مثل کارتون ها ی زمانی که بچه تر بودیم .

  10. بازهم سلام . ممنون ازاین که لطف کردی و برام جواب گذاشتی . دیگه داشتم فراموش میکردم . اما امروز به صورت اتفاقی اومدم توی این صفحه و دیدم برام جواب اومده . خب ای کاش یه ایمیل هم بهم میزدین دوست عزیز. اصلا این وب رو یادم رفته بود. اصلا چرا کسایی که میان اینجا به هم دیگه نامه نمیدن ؟ من که آدرس داده بودم. یه زمانی رو از روزهای خاص بذارین برای این که شاید بشه تماس مستقیم داشت ، حتی از نوع مجازیش. یه چت رومی چیزی یا جلسه ای ،‌ کنفرانسی . شاید که کسی چیزی برای ما داشته باشه. من هنوز متنی که گفتین ممکنه همون داستان باشه رو نخوندم . ولی ممنون از توجهتون . ما رو از چیزی بیخبرنذارین
    ممنون

  11. به اسماعیل: گاهی ای‌میل می‌زنم، اما نه در بیش‌تر مواقع. مشکل بیش‌تر از سر وقت است و غیره. حالا سعی می‌کنم اگر دوباره کس‌ای سوال داشت، ای‌میل بزنم.
    در مورد چت‌روم و برنامه‌ی هفتگی و غیره … نمی‌دانم چقدر عملی باشد.

  12. زنده باشی .. من هم وقت زیاد ندارم . اما خیلی خوشحالم که میبینم کسایی هستن که وقتشون رو بیخودی هدر نمیدن و دنبال دونستن هستن. اگه یادتون باشه داستانی که من دنبالشم ، یکی از داستانهای ویژه نامه مجله دانشمند بود . شماره اش رو هم یادم نیست . اما میدونم که چندتا داستان داشت که یکیش همین خدایگان جهان خرد بود . ببین راهی هست که ترجمه شده ی اون رو گیرآورد یا خود ویژه نامه رو اصلا چه جوری میشه بدست آورد؟ بازم ممنون .. برای اونهایی که این کامنت رو میخونن میگم .. صاحب این وب ، گاهی ناپرهیزی هم میکنه و واسه کسایی که سوال دارن ، ایمیل هم میزنه .. شمارو نمیدونم ، ولی خودم غافلگیرشدم. بازهم ازراهنمایی و زحماتی که میکشین ممنونم و متشکر. من به همینجا بسنده نمیکنم .. داستانهای علمی تخیلی همیشه ذهنها رو دنبال خودشون میکشن . توی اون سطح و اندازه ، نمیدونم چرا الان به ذهنم رسید ، یکی از داستانهاش ( نمیدونم توی اون ویژه نامه بوده یا نه ) درباره یک شخصیتی میگفت که فقط یه » سر » یا کله بود. کسی بود که انگار شخص مهم یا دانشمندی بوده . و اطرافیان ، که زنده بودنش را میخواستند ، اون رو از بدنش جدا میکنن و داخل ظرفی از مایع ( شاید آب ) به صورت ابدی نگهداری میکنن . تا بتونن از توانایی و ذکاوت اون استفاده کنند و او هم راضی به عمر جاویدان بود تا اینکه متوجه میشه علاقه ای به زنده بودن اینجوری نداره و دست به کاری عجیب میزنه … حالا کسی هست که اصلا این داستان رو یادش بیاد؟ بازم ممنون .. خوش باشین
    اسماعیل

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s