اندکی صبر

روزهایی که چون باد می‌روند
و شب‌هایی که تنهایی‌شان کلافه‌ات می‌کنند،
چاره‌ای نیست جز به انتظار سحر نشستن
در روزگاری که می‌خواهی زود بگذرد.

Advertisements

10 نظر برای “اندکی صبر

  1. حالا خوبه تو فقط شبا تنهایی . اگر مثل من تو یک شهری زندگی می‌کردی که نزدیک ترین ایرانی ازت ۱ کیلومتر فاصله داره چی کار می‌خواستی بکنی؟

  2. I tried to find some words to show how much I do agree (in this case 😉 with you, I couldn’t.

    By the way, I have a feeling like that when I am burningly waiting for something, what are you waiting for?!

  3. به روزبه: روزگار شامل شب و روز با هم است! (:

    به تبسم: تنهایی‌شان!

    به قشقرق: پست بعدی برای شماست! (: جدا از این، شاید خیلی هم بد نمی‌بود.

    به Ashouk: درد است، رنج است.

    به بوگی: به نظرم زود نیست، بیست و چند سالی صبر کرده‌ام (که نه خیلی است، اما نه کم نیز)، اما نه، جز لحظاتی کوتاه خسته نخواهم ماند.

    به مصطفی: همه خسته می‌شوند از چیزهای مختلفی که بیان‌شان شاید شبیه به هم باشد و حس‌شان متفاوت.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s