از هوش، زبان و دیگر قضایا

امروز (در واقع هفته‌ی پیش) دو مقاله از مجله‌ی Mind می‌خواندم. یکی‌شان Intelligence Evolved بود و دیگری High-Aptitude Minds.به وظیفه‌ی حرفه‌ای‌ام عمل نمی‌کنم و توضیح بیش‌تر درباره‌ی نویسنده و شماره‌ی مجله و غیره نمی‌دهم. پیداکردن‌شان نباید خیلی سخت باشد.

خلاصه‌ی مقاله‌ی اول (Intelligence Evolved) این بود که معیارهای ماکروسکوپیک‌ای چون حجم مغز، نسبت وزن مغز به وزن بدن برای توصیف هوش‌مندی‌ی موجودات کفایت نمی‌کنند. مثلا با این‌که وزن مغز انسان زیاد است، اما موجودات‌ای هستند که وزن مغزشان بیش‌تر است و از انسان خنگ‌تر (مثلا بعضی از وال‌ها). بعد می‌گوید شاید ویژگی‌های مایکروسکوپیک توصیف‌گر خوبی باشند. مثلا می‌گوید ضخامت غشای myelin نورون‌ها شاید هوش‌مندی را توصیف کند. ضخامت بیش‌تر آن غشا باعث انتقال سریع‌تر پیام‌های عصبی می‌شوند.
نکته‌ی دیگر مقاله این است که شاید تفاوت جزیی‌ی دیگر وجود بخش‌ای چون Broca در مغز باشد که وظیفه‌ی پردازش زبان‌ای را برعهده دارد (دقیق‌تر: speech area in the left frontal lobe طبق گفته‌ی مقاله). این بخش -تا جایی که من فهمیده‌ام- در موجودات دیگر دیده نشده است.
در ضمن نکته‌ی بامزه‌ی دیگر این است که هوش‌مندی‌ی زبانی‌ی موجودات دیگر فقط تا حد یک انسان سه ساله می‌تواند پیش‌رفت کند، اما پس از آن هوش‌مندی‌ی زبانی‌ی آن‌ها متوقف می‌شود. نکته‌ی ویژه درباره‌ی سه سالگی‌ی انسان تکوین بروکا است.

نکته‌ی جالب به نظرم نقش مهم زبان در هوش‌مندی است. به نظر می‌رسد جدا از پردازش سریع‌تر اطلاعات، ویژگی‌ی جالب دیگری که ما را هوش‌مندتر می‌کند داشتن بخش‌ای از مغز است که به طور اختصاصی به زبان تعلق دارد (نمی‌گویم دیگر موجودان چنین چیزی را ندارند، اما به نظر می‌آید به این حد تکامل‌یافته نباشد). به فکر فرو می‌روم که نکند یکی از چیزهایی که حتما می‌بایست در هر سیستم هوش‌مندی داشته باشیم بخش‌ای مجزا برای پردازش زبان‌ای است. یعنی شاید نتوان با یک مکانیزم یادگیری عمومی (مثل یک RL-based mind همه‌منظوره) به راحتی به هوش‌مندی‌ی سطح بالا برسیم. پیش‌نهادم (؟) این است که اگر کس‌ای می‌خواهد روی هوش‌مندی کار کند حتما باید آن وسط‌ها به زبان توجه خاص بکند. یعنی شاید انتظار این‌که زبان خود به خود به وجود بیاید نه غیرممکن اما در عوض بسیار دشوار باشد.

این از این!

مقاله‌ی دیگر درباره‌ی کودکان باهوش بود. حرف مقاله این بود که تفاوت این افراد (و بیش‌تر تاکید بر بچه‌ها بود) خیلی مشخص نیست. مثلا بعضی وقت‌ها تفاوت از حجم بیش‌تر مغز است. اما به نظر می‌آید حجم بیش‌تر مغز در بعضی قسمت‌ها (و نه همه‌ی بخش‌ها) اهمیت بیش‌تری دارد. مثلا parietal and frontal lobes و anterior cingulate.
علاوه بر این در بعضی آزمایش‌ها مشخص شد که مغز اینان انرژی‌ی کم‌تری برای فعالیت لازم دارد. از طرف دیگر در آزمایش‌های دیگری مشخص شده که مغزشان فعالیت بیش‌تری می‌کند. بگذریم از این‌که دو نوع آزمایش الزاما یک چیز را اندازه نگرفته بودند (یکی گلوکوز-سوزی بود به کمک PET و دیگری میزان اکسیژن رگ‌ها به کمک fMIR)، فرضیه این است که اگر مساله آسان باشد، افراد باهوش‌تر بدون زحمت حل‌اش می‌کنند اما از طرف دیگر اگر مساله سخت است افراد کم‌هوش‌تر اصلا حل‌اش نمی‌کنند (و در نتیجه فعالیت کم است) و افراد باهوش‌تر با شدت و حدت حل‌اش می‌کنند.
نکته‌ی بامزه‌ی دیگر این است که در سری آزمایش‌های اول (یعنی تست گلوکوز-سوزی) در بعضی وقت‌ها الگوی فعالیت کم دیده می‌شد و گاهی نمی‌شد.

شاید و فقط شاید مساله این است که افراد مختلف جورهای مختلف‌ای مساله را حل می‌کنند. مثال خیلی ساده ولی مجردش: سه خط داریم در صفحه‌ی دو بعدی. آیا این سه خط از یک نقطه می‌گذرند؟
ممکن است یک راه‌حل این باشد که تجسم هندسی‌شان بکنیم (یعنی تجسم فضایی) و بعد ببینیم که مثلا چنان چیزی محتمل به نظر نمی‌آید. احتمالا این راه‌حل بخش‌های تصویری‌ی مغزمان را فعال‌تر می‌کند.
ممکن است یک راه‌حل این باشد که سعی کنیم مساله را به صورت یک مساله‌ی جبر خطی در بیاوریم و بعد ببینیم که اصولا سه معادله و دو مجهول در حالت کلی منجر به پاسخ نمی‌شود، اما در عوض ببینیم که اگر rank ماتریس معادل را به دو تبدیل کنیم (یعنی یکی از معادلات را حذف کنیم)، آن وقت پاسخ دارد و بعد چون سه حالت مختلف از ترکیب‌های دو تایی سه گزینه داریم، پس احتمالا این خط‌ها در سه نقطه هم‌دیگر را قطع می‌کنند. این شیوه احتمالا بخش‌های دیگری از مغز را فعال می‌کند.

حالا اگر میزان بهره‌وری‌ی بخش‌های مختلف مغز یک‌سان نباشد و مثلا بخش پردازش تصویری و بینایی‌مان خیلی بهره‌ور باشد و بدون صرف انرژی‌ی زیاد مسایل را حل کند (چون مثلا بینایی صدها میلیون سال است که تکامل یافته) ولی در عوض بخش زبانی‌مان (فرض کنیم که جبر خطی را به صورت زبانی حل می‌کنم) آن‌قدرها هم بهره‌ور نباشد، آن وقت می‌توان نتیجه گرفت که ممکن است در فردی ببینیم که مسایل راحت حل می‌شوند و در فردی دیگر ببینیم که با انرژی‌ی زیاد حل می‌شوند. نکته این است که ممکن است ما بتوانیم مسایل آسان را به راحتی به صورت تصویری در بیاوریم ولی مسایل خیلی دشوار را لازم باشد از روش‌های دیگر حل کنیم (مثلا فرض کنید مساله‌ی پیشین را به این صورت در بیاوریم: اگر پنج صفحه‌ی دو بعدی دل‌بخواه داشته باشیم، نیاز به فضای چند بعدی داریم تا نقطه‌ی اشتراک همه‌ی صفحه‌ها تنها یک نقطه از آن فضا باشد؟ حدس می‌زنم تصور فضایی‌ی این مساله سخت‌تر از تصور جبری‌ی آن باشد.)

Advertisements

41 نظر برای “از هوش، زبان و دیگر قضایا

  1. یه مدتیه به این نتیجه رسیدم که ما غیر زبان هیچ چیزی نیستیم… یک مشت موجود در چرخه تکامل که طول عمرش در مقایسه با محیط اش به مرتبه ده به توان خیلی خیلی زیاد کوچک تره. مثلا موجودات الگوریتم تکاملی مان روی رایانه. فکر کنم این ها شروع به حرف زدن با هم بکنند و تفکر که چه هستیم و چگونه باید زندگی کنیم و … حرف بزنند و بحث کنند؟ چه می‌شود؟ هیچی تا بیایند به نتیجه برسند iteration تمام شده! آره تمام ماجرای ما از آنجا شروع شده که زبان داریم.

    یک چیز دیگری…. من زمانی فکر می‌کردم یک الگوریتم بهینه سازی مثل الگوریتم تکاملی، اگر به صورت الگوریتم زندگی مصنوعی انجام بشود و تنها مدل مدرسه و دانشگاه را مدل کند شاید چیز بهتری بشود. مثلا عامل هایمان مدرسه بروند(: برای اینکار هم زبان لازم دارند.

    ساعت 3 نیمه شب است.

  2. یه مسئله ای كه وجود داره اینه كه معمولن زمانی كه از هوش و هوشمندی صحبت می كنیم به هوش ریاضی و یا به شكل عامتر هوش علمی اشاره می كنیم. اما درواقع این بخشی از هوشمندیه. مثلن یك رقصنده حرفه ای ممكنه دارای سطحی از هوشمندی فیزیكی باشه كه بالاتر از حد معمول باشه اما نتونه یه معادله ریاضی رو درك و یا حل كنه. یا یه داستان نویس یا یه موسیقی دان. من با پاراگراف آخر موافقم. برای تعریف و كوانتیزه كردن هوش نمی تونیم مغز و یا هوش رو به صورت یك موجود یك پارچه در نظر بگیریم.

  3. به سیامک: جالبی از خودتونه!‌ و در ضمن چرا جواب ندارد؟!

    به رامین: چند نکته مطرح کرده‌ای که جداگانه پاسخ می‌دهم.
    یکی این‌که گفته بودی ما چیزی جز زبان نیستیم. با این خیلی موافق نیستم. مثلا حدس می‌زنم توانایی ادراک ما (بینایی) مستقل از توانایی زبانی‌مان باشد. یا مثلا اگر می‌توانیم برقصیم، کاری هوش‌مندانه انجام داده‌ایم (نه البته هوش به معنای قابلیت حل مساله‌ی منطقی) ولی بعید است برای چنان کاری نیاز به زبان داشته باشیم. اما از طرف دیگر ممکن است با تو موافق باشم چون زمان‌ای نیز من فکر می‌کردم هر آن‌چه می‌اندیشیم به کمک «زبان» اندیشیده می‌شود. در حال حاضر نه مطمئن‌ام که این‌گونه است و نه مطمئن‌ام که گونه‌ای دیگر.
    تجربه‌ی شخصی‌ی من نشان می‌دهد هر بار می‌خواهم به فکر کردن فکر کنم، حس می‌کنم که به صورت زبانی این کار را می‌کنم. اما از کجا معلوم واقعا این‌گونه باشد؟ یعنی شاید تنها تصور من این است که فکرکردن‌ام به صورت زبانی است. یا به‌تر بگویم: هر وقت به صورت خودآگاه به فکرکردن فکر می‌کنم، آن را به صورت زبانی انجام می‌دهم. شرایط شبیه به وقتی است که به نفس‌کشیدن‌مان فکر می‌کنیم و بعد متوجه می‌شویم چقدر نفس‌کشیدن کار سختی است!

    نکته‌ی دیگر راجع به تکامل و الگوریتم‌های تکاملی است. اتفاقا من به نوعی چنان کاری را که پیش‌نهاد داده‌ای انجام داده بودم. اما مهم است بپرسیم برای حلِ مساله‌ی بهینه‌سازی‌ی مورد نظر آیا واقعا نیازی به مدرسه‌رفتن عامل‌های‌مان هست یا خیر؟ مثلا برای طراحی‌ی یک مدار الکترونیکی،‌ واقعا شاید لازم نباشد عامل‌های‌مان را به مدرسه بفرستیم.

    به بوگی: بله،‌ دقیقا درست می‌گویید. شاید درست‌تر باشد که هوش را مجموعه‌ای از قابلیت‌های ذهنی بدانیم که گاهی نمودش در سطح زبانی است و گاهی در سطح کنترل جسم. مثلا کس‌ای که می‌تواند بسیار ماهرانه دریبل بزند دارای بعضی توانایی‌های ذهنی‌ی بالاست که شاید تا حدی به کس‌ای می‌تواند به خوبی پیانو بنوازد مشترک باشد، اما کس‌ای که می‌تواند خیلی سریع موسیقی را شناسایی کند توانایی‌ی ذهنی‌ی دیگری دارد که احتمالا نتیجه‌ی قابلیت‌های بخش دیگری از مغز است (مثال‌ها الزاما صحیح نیستند).
    حال چرا این توانایی‌ها وجود دارد؟ مقاله‌ی اول ادعا می‌کند که شاید دلیل‌اش (۱) تفاوت‌های در ریز-ساختارهای مغز است و (۲)‌ بروکای بسیار پیش‌رفته است. گرچه شاید تاثیر (۲) در دریبل‌زدن کم‌تر باشد.

  4. بحث جالبی شد و در مورد اول یعنی آخرین مسئله comment جاری به نظرم با کپی برداری ا ز حل مسئله اولتان 5 معادله 2 مجهولی که به یک عدد ثابت برسند احتمالا یک فضای 3 بعدی لازم داریم که لبه قائم همه صفحات در یک نقطه به هم برسند در این صورت فکر کنم باید پنج معادله صفحه در فضا داشته باشیم که مختصات فراگیری صفحه در فشا هم باید به هر صفحه اضافه شود پس احتمالا دو مجهول لرای معادله صفحه و 3 مجهول XYZ سرای مختصاتش در فضا داریم . اما این در واقع بدست آوردن جوابی برای نقاطیست که مسئله اول در ان حل شده است یعنی جواب فضای سه بعدیست .
    غیر از این قادر به حل کردنش نبودم .لطفا اشتباهم را تصحیح کنید و اگر لطف میکمنید جواب را بگویید چون لذت می برم .. امانکته اصلی commentetan من هم با بوگی و شما موافقم . ولی بیش از این توافق چیزی نمیگویم چون اولا مسدله ترسناکیست ( به لحاظ حجم جواب ها و تحلیل ها ) بعد هم اینکه ترجیح میدهم چیزی نگویم . چون خیلی اطلاعات علمی ندارم . اما یک نظردارم . آن اینکه چرا نمیآییم فکر کنیم که چه چیز هایی هوش را افزایش میدهد ؟ بعد نتیجه بگیریم که هوش به آنها وابستگس دارد . حدالقل مسئله دور میزینم و لی جوابهای تجربی تر و عینی تری داریم . یعنی چون به تمام مکانیزم های مغز واقف نیستیم پس آن را شی در نظ میگیریم که فقطو رودی خروجی میدهد و ما ورودی هایش را کنترل میکنیم و خروجی هایش را بررسی میکنیم . این طوری مغزمان انرژی کمتری مصرف میکند 🙂
    البته این ها همه فقط ابراز وجود بود وگرنه دانشمندان به تر از من میدانند چه کنند . پست خیلی خوبی یود .

  5. در ضمن در مورد حیوانات هم ضریب هوشی معنا دارد یهنی حیوانات از یک گونه ممکن اسن هوش های متفاوتی داشته باشند . بار ها دیدم گربه ای از گربه ا دیگر باهوش تر بوده یا مرغی از مرغی دیگر یا کبوتری نسبت به کبوتر دیگر. تکامل یافتگی مسئله عجیبیت !!! و غریب .

  6. در موردِ مثال، تا جایی که من می‌فهمم: اشتراکِ دو فضای دوبعدیِ متقاطع، یک‌بعدی (خط) است. این خط اگر فضای دوبعدیِ سوم را قطع کند، در یک « نقطه » این کار را انجام می‌دهد. فضاهای بعدی هم ول معطّل اند، یعنی حدّ اکثر می‌توانند از همان نقطه بگذرند. مساله از بعدِ ۳ به بالا ربطی به ابعادِ فضای محیط ندارد، یعنی همیشه ممکن است اما هیچ وقت اجباری نیست. (ضمنا من تصوّرِ جبری نکردم! ؛)

  7. تصحیحِ جزئی: صفحه‌ی سوم به بعد می‌توانند شاملِ کلِّ خط هم باشند (یا مثلا ممکن است بعضی صفحات کلا روی هم بیفتند)؛ اما این در اصلِ مساله، یعنی وابسته نبودنِ جواب به ابعادِ فضای محیط (به شرطِ بیش از ۳) فرقی نمی‌کند.

  8. الان داشتم روی کاغذ تصور میکردم جواب سئوال موجود در کامنتتان کره ای از صفحات در فضای 3 بعدی به بالاست به مرکز گوشه های مشترک هرپنج صفحه . یعنی 4 کره ؟
    راستی من هم تصور جبری نکردم اصلا !
    فکرمی کنم جناب سولوژن باز هم میخواست مار اگول بزند 🙂

  9. baa in nokte ke gofti ye Rl-based mind lozuman raah e hall e hooshmandi e sath e baalaa nist movaafegh nistam. be ebaarat e dige be nazaram ehtiaaj be morefi e ravesh haaie jadid baraaie baaz tolid e ghabeliat e zaban e adamai dar mojudaate hushmand e masnui vojud nadaare. be nazaram model haaie ehtemaalaati maanand e «HMM» ke «continuous noisy observations»ro filter mikonan va yek model gosasteye ehtemaalaati be maa midand mitunan amalkardi ham taraaz baa zaban e aadami daashte baashan. i.e. X_hlinguistic concepts, \pr(X_h)belief on a linguistic concept. haalaa shaayad begi naghsh e zaban faghat saakht e mafaahim e mojarrad az observation haaie noisy nist . balke naghsh e vasileye raabet e bein e ensaan haa ram bazi mikone . baaz be nazar e man in masalyei nist ke address nashode baashe in raabete ro ham mishe baa ye model e ehtemaaltie interactive i.e «2 POMDP each one can observe ACTIONS of another POMDP » namaayesh daad
    makhlas e kalaam inke ravesh haaii ke maa baraa modeling va filtering aamaari daarim ravesh haaie ghodratmandian be nazaram moshkel e asli ine ke aayaa mitunim raveshhaaie moasseri baraa learning e in model haa peidaa konim va dar ein e haal model haa ro ham baraaie 2nyaaie vagheii karbordi tar konim. tamoom shod 😉 .

  10. baba 5 ta mo’adele dadi, mokhtassate noghte mikhay, banabarin az 5 bod be payin overdetermind mishe, az bod be bala ham lozooman javab nadare..
    Too khode 5, ham faghat dar soorati javabe (nesbatan, yani age full-rank boodi) ghat’ee dashti ke be jaye safheye 2bo’di abarsafhe dashti, yani 4 bodi.
    Intori mesle ine ke mikhay taghato’e 3 khatto too fazaye 3 bodi peyda koni, ke maloome javab nadare.
    Doros migam dige!! 😉

  11. 😦 حواسم نبود صفحات از هر طرف امتداد دارن …. در این صورت حداقل پنج بعد میخوایم که در هر بعدش یک صفحه جا شه یعنی 5 فضای حداقل دو بعدی یا یه همچین چیزی چون هر دو صفحه در فضای 3 بعدی همدیگر را قطع میگنن 😦

  12. یک نکته‌ی عمومی به چهار صورت مختلف:

    ۱) برای بقای‌تان نیاز به حفظ تعادل exploration و exploitation دارید.

    ۲) هوش‌مندی -آن‌گونه که به بقای موجود منجر می‌شود- مجموعه‌ای از قابلیت‌های ذهنی است.

    ۳) ممنون از توضیحاتی که در مورد مساله می‌دهید! واقعا هدف‌ام طرف یک مساله‌ی ریاضی نبود.

    ۴) احیانا موضوع این پست چیز دیگری نیست؟! (;

  13. در مورد نظر دوم مقاله اول كه پیشرفتگی بخش بروكا رو در هوش مندی موثر می دونه وقتی درسته كه بحث مقایسه دو موجود متفاوت با هم باشه مثلن انسان و میمون. اما وقتی قصد ما مقایسه هوشمندی دو موجود متشابه مثل دو انسان یا دو میمون باشه دیگه وجود و پیشرفتگی بخشهایی از مغز نمی تونه ملاك باشه مگر این كه تنها هوش مندی دو موجود در رابطه با قابلیت های مرتبط با آن بخش مورد نظر باشه. در مورد زبان هم تنها ناحیه بروكا در این امر دخیل نیست. ناحیه بروكا وظیفه تولید Speech رو به عهده داره كه خیلی مهمه اما كافی نیست. بخش های مهم دیگه ای هم در این میان دخیل هستند.
    اما در مورد فكر كردن و ارتباط اون با زبان. به نظر من (این تنها نظر شخصی منه) این تنها تصور ماست. انسانی كر و لال رو فرض كنید كه هیچ وقت تحت هیچ نوع آموزش كلاسیك قرار نگرفته باشه به عبارتی خواندن رو یاد نگرفته باشه. به نظر شما تصور این شخص از زبان چی می تونه باشه؟ حالا باید ببینیم آیا این شخص هم می تونه فكر كنه یا نه؟
    اما در مورد بحث هوشمندی. من فكر می كنم روشی كه مقاله دوم مطرح می كنه صحیح تره.

  14. motmaen nistam ke be manam javab daade bashi . vali khob man ye baar dige commentam ro baa tajoh be javabi ke daade boodi baaz khaani kardam va chand nokte be nazaram umad ke dar edaame …

    ghabool . be in raahati nemishe goft ke niaazi be ruikardhaaie jadid dar zamineye ML nist vali be nazaram az un taraf ham dar eraaye ravesh haaie jadid be in bahaane ke mikhaaim ye chizi besaazim ke tamaam ghaabeliat haaie maghz e ensaan ro daashte baashe nabaayad efraat kard. be zaban e dige momkene mojudi ghaabele reghaabat baa ensaan baa estefaade az ravesh haaie motedaavel ijaad kard bedune inke un mujud daghighan daaaraaie abzaar haaie ensaan mesle kalaam yaa pardaazesh e zabani baashe.

  15. به روجا: بله، تفاوت هوش‌مندی‌ی موجودات دیگر نیز غیرقابل تصور نیست.

    به قشقرق: فرضیه‌ام را دوباره به زبان‌ای دیگر می‌گویم: وجود بخش‌ای (ماجول) مختص یادگیری زبان/پردازش زبانی به طراحی‌ی موجود هوش‌مند کمک می‌کند. در صورتی که چنین ماجول‌ای وجود نداشته باشد و بخواهیم از مدل‌سازها و روش‌های یادگیری‌ی عمومی استفاده کنیم،‌ کل فرآیند یادگیری و پردازش بسیار کندتر می‌شود.

    حالا کمی توضیح: این حدس من است، ممکن است درست باشد، ممکن است نباشد. حدس می‌زنم شاهد بیولوژیک برای بخش‌ای از ادعا وجود دارد (که موجودات هوش‌مند چنین بخش‌ای دارند) اما برای بخش دیگرش (لزوم آن) وجود ندارد. و خوب می‌دانم که شاهد بیولوژیک به هیچ عنوان به معنای لزوم آن نیست. یعنی حتی اگر ثابت شود که موجودی بیولوژیک نمی‌تواند وجود داشته باشد که هوش‌مند باشد ولی زبان را جداگانه پردازش نکند باز نمی‌توان نتیجه گرفت که روی یک کامپیوتر چنان کاری نمی‌توان کرد. اما می‌دانی که … شواهد احتمال‌ها را بالا و پایین می‌برند.

    تو در نهایت گفته‌ای که مدل‌های آماری‌ی قوی‌ای داریم که مشکل اصلی‌مان با آن‌ها در یادگیری‌ی آن‌هاست. خب، همین مشکل است، نه؟! چرا یادگیری‌شان سخت‌تر است؟

    و در نهایت گمان‌ام می‌دانی که من خود در دسته‌ای هستم که با همان مدل‌های آماری‌ی متداول کار می‌کنم و در آینده‌ی خیلی نزدیک هم نزدیک زبان نخواهم شد. اما به دلیل این‌که روی چیزی کار نمی‌کنم نمی‌خواهم اهمیت‌اش را -از نظر خودم البته- نادیده بگیرم.

    به علی: ممنون!

  16. به بوگی: مقاله‌ی اول دقیقا هوش‌مندی‌ی موجودات مختلف را با هم مقایسه می‌کند، و مقاله‌ی دوم هوش‌مندی‌ی انسان‌ها را با هم. شاید این را خوب و واضح توضیح نداده بودم.
    در مورد زبان و بروکا … من چیز زیادی در مورد کارکرد بخش‌های مختلف مغز نمی‌دانم. در واقع یکی از مشکل‌های مقاله‌ی اول همین بود که خیلی خلاصه به چنین موضوع‌ای می‌پرداخت.
    در مورد انسان کر و لال … حدس می‌زنم اگر انسان کر و لال‌ای وجود داشته باشد که هیچ آموزش سمبولیک دیگری هم دریافت نکرده باشد (یعنی مثلا زبانِ نشانه نداند) آن وقت بسیار کم‌هوش‌تر از انسان معمول خواهد بود. نمی‌دانم آیا شاهدی برای این حدس‌ام وجود دارد یا نه.

    به قشقرق: دو نکته:
    ۱) تلاش برای پردازش زبان جدید نیست. در واقع NLP و شاخه‌های مربوط از قدیم‌ترین زمینه‌های AI هستند.
    ۲) این را نباید بلند بگویم، بقیه نخوانند: بسیاری از پژوهش‌گران ML امروزین به شدت از تصویر کلی (big picture) لازم برای رسیدن به AI پرتند!

    به روجا: مثال‌ها هیچ‌کدام از مجله نیستند. یعنی مطمئن‌ام که ویراستار یا داوران مجله نمی‌گذاشتند چنان مثال‌های ذهن‌منحرف‌کن‌ای در مقاله بیایند! (;

  17. @SoloGen: بارها شده که خوابی دیده ام و جزئیات آن کاملا یادم هست ولی نمی توانم آن را برای کسی تعریف کنم. یعنی اصلا آن وقایعی کع یادم هست قابل انتقال به محیط زبان نیستند. نمظورم این است که تفکر لزوما با زبان همبستگی مستقیم ندارد. شاید در حالت هوشیاری اینگونه باشد چون ما در حالت هوشیاری بسیار به زبان Bound هستیم و بنابراین خیلی تحت تسلط آن هستیم.

  18. یعنی منظورتان آن است که کاپیوتری میتواند وجود داشته باشد که علی رغم غیر بیولوژیک بودنش رفتار موجودات بیولوژیک هوشمند با همان روش پردازش زبانی را دنبال میکند ؟

  19. چیزی که هوشمند است اما شاهد بیولوژیک هوشمندانه ندارد ؟>
    پس شاهد بیولوژیک بروز هوشمندی در موجود بیولوژیک است و ممکن است در موجودات غیر بیولوژیکی بروز هوش فاکتور های دیگری داشته باشد ؟ مثلا آیا آجنه را اگر غیر بیولوژیک فرض کنیم یا ملائکه در گاه خدا آنها هم به صرف شنیده ها و خوانده ها و فرض فرض کردنشان(0 بودنشان) موجودات غیر بیولوژیک هوشمند هستند پس هوش را در آنها به گونه ای دیگر میتوان اندازه گیری و مشاهده کرد … مثلا گفتار ؟

  20. کم کم دارم از آیه ای از قرآن که مضمونش این بود میترسم : » ما اسامی را به انسان آموختیم »
    منظورش احتمالا همان توانایی درک و ایجاد سمبل هاست . هر چیزی که میآموزیم تا قبل از این که در قالبی فرو رود کاربرد و یاد آوریش سخت است اما وقتی یک مفهوم به صورت یک تصویر یا سمبل ( جدید یا قدیم ) در امد قابلیت ترکیب کردن تجمیع کردن و .. غیره را دارد … وارد مبحث شی گرایی شدیم …. بماند …. این از آن چیز هایست که دوست دارم یک شب تا صبخ در باره اش حرف بزنم .. .

  21. راستی سولو: یادت هست من یک زمانی context کار بودم؟ این بروکا معدن Contextual Understanding هست(: توی پایان‌نامه‌ام هم آوردم. این دوتا رو گوگل کن broca context

  22. به کودن با استعداد: عجیب است که شخص‌ای چیزی تصویری را به خاطر بیاورد اما نتواند آن را به صورت زبانی بیان کند. در واقع تجربه‌ی درون‌نگرانه‌ی من چنین چیزی را به خاطر نمی‌آورد (موسیقی چطور؟ شاید موسیقی را نتوانم به زبان تصویری بیان کنم چون درک سمبولیک درستی از آن ندارم. شاید …) آیا واقعا جزییات آن را به خاطر دارید؟ چه جور جزییاتی را؟ مثلا این‌که فلان میز آن‌جا بود؟ تصورم این است که نه چنین جزییاتی چون این جزییات زبانی هستند. حال سوال‌ام این است: پس اگر این‌ها نیستند، چه هستند؟
    به عبارت دیگر: شاید تنها تصور می‌کنیم چیزی را به خاطر می‌آوریم. به نظر هر روایت تصویری‌ای توصیف تقریبی‌ی زبانی دارد.

    به روجا: این‌که هوش چیست و چگونه باید اندازه‌گیری شود مقوله‌ی دیگری است. اما فعلا هوش را این در نظر بگیرید که هر آن‌چه ما از انسان مشاهده می‌کنیم و هوش‌مندانه در نظرش می‌گیریم نشانه‌ی هوش‌مندی است.
    با این تعریف، ادعای‌ام این است که ممکن است از موجودی نشانه‌های هوش‌مندی را ببینیم ولی مکانیزم تولید هوش‌مندی‌اش با انسان متفاوت باشد.
    حالا من نمی‌خواستم زیاد وارد مقوله‌ی جن و فرشته شوم، اما بله، مثلا ممکن است فرشته‌ها مغز بیولوژیک نداشته باشند اما هم‌چنان هوش‌مند به نظر بیایند.
    آن‌چه بیش‌تر در نظرم بود، یک کامپیوتر/روبات هوش‌مند است. دلیل‌ای ندارد چنان سیستم‌ای همان‌گونه پردازش کند که ما انسان‌ها می‌کنیم. مثلا کامپیوتری که شطرنج بازی می‌کند، در زمینه‌ی شطرنج هوش‌مندانه رفتار می‌کند ولی در عوض مکانیزم شطرنج‌بازی‌کردن‌اش متفاوت است با مکانیزم انسان.

    به روجا: به نظرم آن آیه‌ی قرآن (گمان‌ام در سوره‌ی اعراف باشد) جزو بخش‌های قشنگ و مرموز قرآن است.

    به رامین: بله، یادم هست روی چنان چیزی کار می‌کردی!‌ (: چه جالب!‌ باید بیش‌تر بخوانم.

  23. به روجا: اشتباه کردم، اعراف نبود، بقره (۳۱) بود: «و[ خدا ]همه[ معانى ]نامها را به آدم آموخت ، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود> :اگر راست مى گویید، از اسامى اینها به من خبر دهید.».

  24. جناب سولوژن، به نظر من در بحث هوشمندی انسان هنوز خیلی از مسائل حل نشده. مثلن تقسیم شدن ذهن انسان به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه و ارتباط اون با هوشمندی و یا تاثیر عمیق ذهن ناخودآگاه در هوشمندی. من نمی خام وارد بحث هوش ماشین بشم چون اطلاعاتم بیشتر در حد اطلاعات عمومیه كه اونم مربوط به سال ها قبله كه چیزهایی می خوندم اما تصور می كنم كه كارهایی كه انجام شده و می شه مثل این می مونه كه كسی كه هیچ اطلاعاتی از برق نداره (فرض كنید شخصی كه تا حالا در جنگل زندگی می كرده و همین الان وارد زندگی متمدن شده) وارد اتاقی بشه ببینه وقتی كلیدی زده می شه اتاق روشن می شه و وقتی دوباره همون كلید زده می شه دوباره اتاق تاریك و حالا این شخص بخاد سعی كنه این فرایند رو درك كنه و اون رو شبیه سازی كنه.

  25. فهمیدم منظورتان چیست به صورت Cartooni قضیه را که نگاه کنیم مثل آن است که یک بسته حاوی هوش را از بالا (مثلا مغز ) وارد یک موجود بکنیم .
    حالا آن بسته را به هر شیوه یا روشی دلخواه تولید کرده باشیم. مثلا در آزمایشکها پروقسور بالتازار یا با مدارات الکترونیکی یا با خواندن وردی …
    یا ترکیبی از هر سه : اکلترونیک ، شیمی ، قانون (قانون هوشمندی )

  26. خوب حتی موسیقی هم توصیف زبانی دارد. منتها باید زبانش که همان نت نویسی باشد را بدانی و اگر بدانی٬ هر ملودی ای را میتوانی روی کاغذ بیاوری. موردی که من گفتم٬ شاید کلمه «تصویر» یا «وقایع» کمی گمراه کننده بودند. طبیعی است که هر تصویری قابل انتقال به محیط زبانی است. تجربه شخصی ای که دارم چیزی فرای همه اینهاست. همان طور که گفتم تا این لحظه هر گونه سعی من در انتقال آن به محیط زبان به شکست انجامیده است. در عین حال که خودم کاملا میدانم که چیست ولی هرگز نتوانسته ام آن را با مدیای حواس پنجگانه به کسی انتقال دهم.

  27. به بوگی: کاملا موافق‌ام که ما هنوز دلیل هوش‌مندی‌ی انسان را به خوبی نمی‌شناسیم. در واقع درک‌مان چند لایه است. مثلا شاید بدانیم که وجود فلان بخش‌های مغز تاثیر مهمی در هوش‌مندی دارد، اما این بدان معنا نیست که می‌دانم این هوش‌مندی «چگونه» به وجود آمده. در مورد هوش ماشینی … تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که خیلی از پژوهش‌گران هوش ماشینی تلاش‌ای برای مشابه‌سازی‌ی مغز به طور دقیق نمی‌کنند. آن‌ها سعی می‌کنند ببینند هوش‌مندی -در حالت کلی- به چه معنا است و بعد آن را حل کنند. البته در این میان گاهی ایده‌هایی هم بین این دو عده از پژوهش‌گران رد و بدل می‌شود. در آخر هم این‌که به نظرم هنوز فاصله‌ی زیادی تا ایجاد سیستم‌ای باهوش -باهوش‌تر از یک گربه در بیش‌تر موارد- وجود دارد.

    به روجا: بله، یک چنان چیزی!

    به کودن با استعداد: منظورم البته زبان طبیعی بود، ولی بله،‌ اگر تعریف زبان را کمی گسترده کنیم چیزهای زیادی را شامل خواهد شد. و باز برای‌ام جالب است که بدانم تجربه‌ی شخصی‌ی شما از چه جنس‌ای بوده است. هیچ چیزی شبیه به آن که برای دیگران هم قابل ملموس باشد نمی‌شناسید؟

  28. با اجازه سولوژن به بوگی : شاید هم فقط برای بوگی جدید باشد . در جایی خوانده بودم که ما فقط چیز هایی را میفهمیم یا میتوانیم بیان کنیم که بتوانیم معادلش را در ذهنمان بیابیم حتی اگر آن چیز کاملا از نظر دیگران یا از نظر منطقی بی ربط باشد . فکر کنم بوگی باید به دنبال یک معادل هر چند کم رنگ بگردد .
    ربط آن ایه قرانی را هم همین جا به نظرم میتوان دنبال کرد . ما همه معادل ها را در ذهنمان داریم اما فقط وقتی با آن بر خورد میکنیم به نظرمان میرسد که فهمیده باشیمش 🙂 یک کمی بد است . اول قانون را پذیرفته ام بعد توجیه و اثباتش میکنم .

  29. شاید آن ماشین که شما میگویید باید همه معادل های ممکن را داشته باشد . ولی ممکن است آنها آن قدر ها هم زیاد نباشند … شاید فقط یک نصف سیسی ریق مگس یا دو سه تا ترانزیستور …نوعی فهم مجرد که بقیه فهم ها را ممکن میسازد …نمیدانم !

  30. باید یه تشكر از روجا كنم بابت اون بحث «خدا به انسان همه نام ها را آموخت». چون مدت زمان زیادی بود كه مفهوم این آیه برام ناشناخته بود و با كامنتی كه داشت جرقه جالبی تو ذهنم زده شد.
    به عبارتی این نام ها نبودند كه به انسان یاد داده شدند بلكه روشی برای بیان مفاهیم و تفكرات بود كه به انسان داده شد. ظاهرن تنها انسانه كه می تونه تفكرش رو به طور قانونمند و با نشانه هایی منتقل و بیان كنه كه ما اون رو زبان می نامیم. به عبارتی همونطور كه ما با زبان ریاضی مفاهیم علمی رو ارائه و بیان می كنیم مفاهیم فكری یا به عبارتی تفكرات رو هم با استفاده از كلمات به شكلی كوانتیزه می كنیم. با این حال آیا باز هم زبان می تونه یكی از ملزومات هوش مندی باشه یا این كه تنها به عنوان یك چاشنی عمل می كنه؟

  31. بله منظورمن دقیقا یک همچین چیزی است شما از لفظ کوانتیزه استفاده میکنید که میتواند جای همان نشانه ها رو بگیره و شاید قرآن از لفظ اسامی …گرچه حرف زدن در مورد این آخری آن چنان چون صخره سنگی وزین و نا تکان دادنی نمیتواند باشد …فقط یک حدس است .!

  32. به روجا: راست‌اش نفهمیدم منظورتان از «شاید آن ماشین که شما میگویید باید همه معادل های ممکن را داشته باش» چیست.

    به کودن با استعداد: متشکرم!

    به بوگی: به نظر می‌آید حیوانات دیگر هم تا حدی قابلیت زبانی دارند،‌ اما ساختارهای جمله‌ای‌شان ساده‌تر است. تا جایی که من هوش‌مندی را می‌توانم تعریف کنم (هوش‌مندی همان کارهایی است که انسان انجام می‌دهد و به آن لقب هوش‌مندانه می‌دهد) وجود زبان سمبولیک جز تعریف هوش‌مندی است.

  33. منظورم اسامی بود …و به نظر من منظور از اسامی معادله ها یا معادله ایست ( که لزاما ریاضی هم نیست ) که مانند تابع هوش عمل میکند .
    (هوش مندی خاص انسان ) از ان ناشی میشود .
    و هوش برتر چیزی اضافه بر آن اسامی نیست بلکه سرعتو قدرت نقل وانتقالات بین داخل و خارج توابع ات . بهضی چیزها مثل عادت رسوم نوع یادگیری توالی و شباهت ها در ورودی ها و خروجی ها خلل وارد میکند . آن که باهوش تر است شاید این گرد و غبار ها را کمتر میبیند .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s