آیا قوانین فیزیک جهانی‌اند؟

در نوشته‌ی پیشین‌ام ضدخاطرات‌گویانه از این گفتم که با وجود این‌که شکِ گاه و بی‌گاه در بنیان باورها پسندیده است، اما گاهی لازم است در عمل از شک پرهیز کنیم.
این حرف‌ام کلی بود و می‌تواند به باورهای گوناگونی بازگردد. اما آن‌چه در ذهن من می‌گذشت به داستان‌ای خاص اشاره دارد.

دو سه شب پیش با سامان، یکی از دوستان‌ام، شام می‌خوردیم و بحث می‌کردیم.
بحث به این‌جا کشید که آیا اگر ما پدیده‌ای را بر روی زمین مشاهده می‌کنیم، می‌توانیم تعمیم‌اش دهیم به نقاط دور عالم؟
به عنوان نمونه [مثلا] می‌دانیم که اتم هیدروژن می‌تواند در طیف‌های خاص‌ای نور بتاباند و اتم هلیوم نیز در طیف‌های متمایزی و این طیف‌ها بستگی دارد به سطوح انرژی‌ی الکترون در آن اتم‌ها. بدین‌وسیله به کمک طیف‌نگاری می‌توانیم از ترکیب عناصر ستاره‌ای دوردست باخبر شویم. سوال این است که اگر ما روی کره‌ی زمین مشاهده کرده‌ایم که هیدروژن و فقط هیدروژن -که هیدروژن آن عنصری است که از خواص دیگرش نام‌گذاری‌اش کرده‌ایم- دارای این خاصیت طیفی نیز هست، آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که اگر نور ستاره‌ای را مشاهده کردیم با خواص طیفی‌ای شبیه به آن‌چه در آزمایش‌های‌مان با هیدروژن روی زمین مشاهده می‌کنیم، آن‌گاه آن نور ناشی از هیدروژن‌ای است که ما می‌شناسیم و نه عنصری ناشناس؟
یا ممکن است «فرضا» قوانین فیزیکی در دوردست متفاوت باشند. مثلا جوری باشند که با این‌که خواص‌شان در نقطه‌ای که نتیجه‌شان را مشاهده می‌کنیم دقیقا همان باشد که فرضیه‌ی ما پیش‌بینی می‌کند، اما در واقع قوانین دیگری باشند که تاثیر نزدیک‌دست‌شان کامل متفاوت باشد. اگر این‌گونه باشد، دیگر نمی‌توان گفت که خاصیت ستارگان دوردست همان است که ما تصور می‌کنیم.

این سوال به طور عام‌تر به این باز می‌گردد که آیا قوانین فیزیک جهانی هستند یا خیر؟

از دیدگاه من قوانین فیزیک «به اندازه‌ی کافی» جهانی هستند.
یعنی با این‌که ممکن است قوانین کوانتوم -بدان صورت که اینک می‌شناسیم‌شان- توضیح دقیق‌ای درباره‌ی همه‌ی شرایط ممکن‌ در جهان ندهند (مثلا در جایی که تاثیرات گرانش قابل صرف‌نظرکردن نیست)، اما می‌توانیم انتظار داشته باشیم که این قوانین در شرایط یک‌سان تا حد خوبی ثابت‌اند (و آن اندکی تفاوت هم همیشه به این خاطر است که شرایط هیچ‌گاه کاملا یک‌سان نبوده است؛ مثلا در مثال هیدروژن به دلیل دورشدن ستارگان از هم، فرکانس نوری که مشاهده می‌کنیم عملا کمی به سمت فرکانس نور قرمز متمایل می‌شود. با این‌حال با دانستن قوانین فیزیک (مکانیک کوانتوم، اثر دوپلر و انبساط جهان) همه چیز دقیقا همان‌گونه است که پیش‌بینی می‌کنیم).

تا جایی که من فهمیدم، سامان اعتقادی به این موضوع ندارد در حالی که این اعتقاد برای من جزو باورهای اولیه است. در واقع این اعتقاد کمک می‌کند که منِ نوعی به عنوان یک دانش‌مند علوم طبیعی (که البته می‌توان گفت که نیستم)، بدانم که کار بی‌هوده‌ای نمی‌کنم. اگر این باورم سست شود، فیزیک‌دان‌بودن از نظرم کار کم‌ارزشی خواهد بود.

اما سوال اصلی این است: چرا من باید به جهانی‌بودن قوانین فیزیک باور داشته باشم؟ بنیان چنین اعتقادی چیست؟ آیا می‌توان اثبات کرد که چنین چیزی صحیح است؟ آیا می‌توان این باور را بر گرده‌ی باوری ساده‌تر و قابل فهم‌تر بنیان کرد؟ مثلا چیزی از جنس اصل اوکام؟ اما باز سوال این است: صحت آن اصل از کجا ناشی می‌شود؟ آیا می‌توان آن را بر اساس استدلالی تحلیلی بنیان نهاد؟

به هر حال این موضوع برای‌ام جالب بود. از چند نفر دیگر از دوستان‌ام نظرشان را پرسیدم. نادر در وبلاگ‌اش به‌ام پاسخ داده است. پاسخ‌اش را در این‌جا بخوانید.

نظر شما چیست؟

نوشته‌ی پیشین‌ام
وبلاگ نادر
پاسخ‌ نادر

Advertisements

20 نظر برای “آیا قوانین فیزیک جهانی‌اند؟

  1. سولوژن عزیز، یک وقت نوشته‌ای آماتوری در این مورد در وبلاگ‌ام گذاشته‌ام که بخش‌هایی از آن شاید به سوآل کنونی شما مربوط باشند:

    2.2. گاهی اندیشه های مدرن را به معنای اندیشه های آزاد از ایمان تعریف می کنند. می توان پایه ای ترین اندیشه های مدرن را کاوید و اصل موضوعهایی را یافت که کمتر بیان می شوند، اما پایه ی هر استدلالی قرار می گیرند.

    1.2.2. یکی از پایه ای ترین گزاره های مدرن، دترمینیزم در عرصه ی طبیعت است. جهان طبیعت به دو گونه می تواند تصور شود: یا دارای اراده و هوشمند، و یا بدون اراده و تابع قوانین معین. اولین گونه را «انگاره ی هوش» و دومی را «انگاره ی قانون» می نامیم. هیچ کدام از این تصورات بر دیگری ارجحیت منطقی و استدلالی ندارند؛ اما اندیشه های مدرن پس از گالیله و نیوتن و توفیق عملی فیزیک مدرن، انگاره ی قانون را ترجیح دادند. به عبارت دیگر، مدرنیزم بر پایه ی ایمان به انگاره ی قانون بنا شده است.

    […]

    2.2.2. یکی دیگر از گزاره های ایمانی مدرنیزم، قابل فهم بودن قوانین طبیعت برای انسان است. پذیرفتن حقانیت تجربه ی علمی بدون پذیرفتن این پیش فرض ممکن نیست.

    1.2.2.2. ایده ی تیغ اوکام و «حذف فرضیاتی که لازم نیست» از پایه هایی بود که امکان رشد علم تجربی را پس از آشفتگی معرفتی جهان مسیحی در قرون میانه فراهم کرد. در این دیدگاه، «جهان ساده آفریده شده است» و ساده ترین توضیح برای مشاهدات بهترین آنهاست. بطور ضمنی، این دیدگاه از تجزیه کردن مسأله های پیچیده به مسأله های ساده تر حمایت می کند و اجازه می دهد هر مسأله در چارچوب خود حل شود؛ و اطمینان می دهد که در نهایت، قوانین کشف شده در هر زمینه خواهند توانست با هم یک نظریه ی منسجم را بسازند.

    2.2.2.2. به زبان فیزیک، نتایج اغلب آزمایشها و فرضیات به صورت معادلات دیفرانسیل توضیح داده می شوند. قوانین فیزیکی به صورت معادلاتی بدست می آیند که جوابهای این معادلات دیفرانسیل هستند، اما هر فیزیکدانی می داند که اغلب نه تنها یکی، بلکه بی نهایت معادله دیفرانسیل دیگر وجود دارند که بسیار پیچیده تر هستند و نتایج آزمایش را بدرستی توضیح می دهند. همچنین جوابهای نامتناهی دیگری برای هر یک از این معادلات وجود دارد؛ اما فیزیکدان ترجیح می دهد ساده ترین معادله ی دیفرانسیل را به عنوان نتیجه ی آزمایش، و ساده ترین جواب آن را به عنوان قانون معرفی کند. با کشفیات بعدی، ممکن است ناسازگاریهایی بین فرضیه و آزمایش پدید آید، در نتیجه قوانین پیچیده تر می شوند تا قابل تعمیم شوند. فیزیک نسبیتی (نظریه ی آینشتاین) در حالت حدی جاذبه ی ضعیف و سرعت پایین، و فیزیک کوانتومی در حالتی که اندازه ی ذرات از حدی بزرگتر می شود به فیزیک نیوتنی «ساده» می شوند. با این حال هنوز نظریه ی یگانه ای پدید نیامده است که فیزیک نسبیتی و کوانتومی حالات خاصی از آن باشند، این نشان می دهد که معادلات دیفرانسیل اصلی می توانند بسیار پیچیده باشند، حتی اگر ساده ترین معادله ی ممکن را انتخاب کنیم.

    مفصل‌ترش در اینجا: http://ankabut.blogspot.com/2005/03/blog-post.html

  2. سلام
    1- باید منظور از دقت علمی را درست مطرح كنیم. می دانیم كه در علم چیزی اثبات نمی شود بلكه حداكثر فقط تأیید می شود. در ریاضیات و منطق است كه اثبات معنا دارد كه البته دانشی در مورد جهان خارج به ما نمی دهند. لذا در محدودهء تأیید شده ها و نظریه هایی كه سربلند از آزمایش بیرون می آیند (كه روی همین هم كلی بحث است) فقط می توان در حدودی كه دقت تجربی تعیین می كند سخن گفت. لذا نه تنها در مورد جهان دوردست بلكه در مورد فواصل نزدیك هم هیچ اطمینان و دانش «اثبات شده»ای وجود ندارد.حتی در مورد برخی بدیهیات روزمره. در نظریه های جدید فیزیك نظری مانند گرانش كوانتومی و نظریهء ریسمان مدلهای ریاضی ای حاكم هستند كه برخی از آنها با بسیاری از ادراك عادی ما در تضاد هستند. مدلهایی آنچنان نوآورانه كه تمام دگرگونی های مفاهیم كه تا به حال در مورد فضا -زمان و واقعیت فیزیكی در نسبیت و نظریهء كوانتومی رخ داده بود در مقابل آنها اموری عادی است. این تشكیك در مفاهیم، ربطی به فضا های دوردست كه هیچ حتی به فواصل نزدیك هم ندارد بلكه در مورد خود واقعیت فیزیكی است.
    2-جدای از نگاه كاركردی كه شما به آن اشاره كردید، یعنی اینكه اگر این فرض را نداشته باشیم بطور كل در یافتن نقطهء عزیمتی برای درك جهان فیزیكی مشكل خواهیم داشت از نگاه فلسفهء علم نیز این نكته روشن است كه به هر حال هیچ نظریه و ساختاری بدون فرضیاتی و پشتوانه ای فلسفی نمی توان بنا كرد. مثلاً همین كه همه به دنبال وحدت میدانها می روند. خود این اقدام و این میل بطور ذاتی از داخل نظریه ای فیزیكی بیرون نمی آید و همینطور است بسیاری از نظرات و مفاهیم و تلاشهای دیگر. خود این انگیزه ها و رفتارها مبتنی بر فرضهایی غیر علمی و بیرونی است. انگیزه هایی كه گاهی فلسفی و حتی عرفانیست!. از اینجا به بعد دیگر بحث خارج از حوزهء علم شده و نیز از حوزهء دلایل به حوزهء علل و عوامل گسترش می یابد.
    3- با در نظر گرفتن نكات فوق و تعیین حد و مرزی كه می توان حرف مستند گفت كه تنها در محدودهء نظریه ها و دقت داده ها است،می توان در مورد اینكه چرا ما فرض می كنیم كه قوانین فیزیك در نقاط دیگر جهان هم برقرار باشند تا حدی سخنی علمی گفت. استدلالی كه می توان بنا كرد بر اساس خرد كردن فواصل بزرگ به فواصل كوچك است. در حد دیفرانسیلی شما می توانید در آزمایشهایی قابل حصول این موضوع را به آزمون بگذارید كه آیا مثلاً تابش اتمهای هیدروژن در نقطهء x و x+dx متفاوت هستند یا نه؟ در حد دقت آزمایش می توان تأیید این نظریه را چك كرد. گسترش انتگرالی این امر تا فواصل بزرگتر مبتنی بر داده های تجربی می شود. چیزی مانند استقرا. با چك كردن این نظریه در فواصل نسبتاً بزرگتر می توان درجهء تأیید را بالاتر برد ولی همانطوركه اشاره شد اثبات هرگز. این ویژگی مختص این مسئله نیست و عمومیت دارد. در نهایت وجود تأیید تجربی، برتری این فرضیه را بر فرضیهء رقیب موجه می كند و این همان توجیه عقلانی چنان انتخابی است. مثلاً در دههء دوم قرن بیستم هرمان وایل نظریهء هندسهء ناوردای پیمانه ای وایل را ارائه داد كه هدف آن وحدت گرانش و الكترومغناطیس از طریق تعمیم هندسهء ریمانی بود.(مروری بر اینگونه نظریات را در وبلاگم در قسمتی از یك سری مطالب تحت عنوان نظریهء ریسمان و گرانش كوانتومی-نگاهی دیگر توضیح مختصری داده ام.آدرس قسمت مربوط به این مطلب:
    http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=noghteye_sefr.persianblog.ir&postid=5990983 )
    این نظریهء جالب بر خلاف زیبایی و غنای ریاضی آن واجد این نتیجه بود كه پتانیسل الكترومغناطیسی در طی انتقال از یك نقطه به نقطه ای دیگر مقادیر متفاوتی را به دست می آورد. به عبارتی اتم هیدروژنی كه نقطهء x1 به نقطهء x2 حمل می شود بسته به مسیری كه طی می كند در نهایت طیف متفاوتی تابش خواهد كرد. این نظریه آزمون و رد شد و خود وایل هم تبدیل به مخالف نظریه اش شد.
    بنابر این می توان در چهرچوب داده های تجربی و دقت آنها و نه بیش از آن، همه جایی بوددن قوانین فیزیك را موجه تر از نظریهء مخالف آن دانست.
    از طولانی شدن متن عذر می خواهم. تقصیر من نیست، اهمیت این موضوع مقصر است!!.
    موفق باشید

  3. من اولین باری که کتاب هندسه دستم گرفتم و چند صفحه اولش را خواندم ذهنم پر از سوالهایی شد که می پرسیدند که «این اصول اولیه از کجا آمده اند؟».

    من بیشتر با نادر موافقم. من فکر می کنم صحت این اصول اولیه از تجربه و قدرت فهم انسان ناشی می شود و نه لزوما واقعیت های فیزیکی. یکی از اصول هندسه این است که دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند. این اصل بعد از مدتی با آمد هندسه های دیگر به اصل هندسه اقلیدسی تغییر نام پیدا کرد. یا اصل حرکت خطی نور.

    « چرا من باید به جهانی‌بودن قوانین فیزیک باور داشته باشم؟ بنیان چنین اعتقادی چیست؟» بنیان اعتقاد ایمان است و ایمان وقتی است که تو چیزی را به دلیل منطقی نمی دانی بلکه درون تو است. مثلا ممکن است تجربه کرده باشی یا برایت قابل فهم باشد. اما یک گزاره منطقی نیست. اصولا آدمها تا یک جایی می فهمند و با در نظر گرفتن اصل عدم قطعیت کلا اوضاع شان خراب است. با این وصف بعد از یک جایی فقط به گزاره هایی ایمان دارند. مثلا یکی از اصول مدرنیست که به علیت اعتقاد داشت و کوانتومی های اعتقادشان را شکستند.

  4. غزالی و هیوم (بعضی می گویند هیوم تحت تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم غزالی) حرفی تا حدودی مرتبط با این درباره علیت می گن: این که تو هیچ وقت نمی تونی در ارتباط با هیچ پدیده یا اتفاقی یک رابطه علت و معلولی ثابت کنی (این که سنگ به شیشه خورده و شیشه شکسته نشون نمی ده که برخورد سنگ با شیشه عامل شکسته شدن شیشه بوده. حداکثر حرفی که می شه زد اینه که برخورد سنگ با شیشه و شکستن شیشه همزمان با هم یا یکی پس از دیگری اتفاق افتاده اند. با این حال منطقی است که ما انتظار داشته باشیم که اگر سنگی محکم به شیشه خورد شیشه بشکنه چون این همزمانی رو این قدر دیده ایم که بتونیم چنین انتظاری رو کلیت ببخشیم. چنین دیدی از یک طرف این نظر (از ارسطو تا هگل) رو که می شه قوانین طبیعت رو صرفآ با تفکر فلسفی/منطقی (بدون مشاهده) کشف کرد رد می کنه (با هیچ منطقی نمی شه علیت رو اثبات کرد) و از طرف دیگه می گه که با این وجود کشف نظم توی طبیعت ممکنه.

  5. در پاسخ به موضوع مطرح شده توسط شما چند نکته:
    1. چرا باید به جهانی بودن قوانین فیزیک اعتقاد داشته باشیم؟
    چون مطابق با اصل اکام، از میان نظریه‌های مختلف که قدرت «پیش‌بینی» مشابهی دارند، نظریه‌ای که از پیش‌فرض‌های کمتری استفاده کرده باشد ، انتخاب بهتر است.
    در این‌جا مادامی که دلیل یا کاربردی برای افزودن پیش‌فرض «قوانین فیزیک جهانی نیستند» یافت نشود، دلیلی ندارد آن‌را به نظریه‌های خود اضافه کنیم.
    اگر اصل اکام را نپذیریم خیلی حالت‌ها یا اتفاقات «ممکن» است رخ دهند و اصولا سنگ روی سنگ دانش بند نمی‌شود.

    2. قبل از طرح این سئوال اول باید تعریف کنید منظور از «جهان» چیست. اگر منظور از «جهان» دنیایی باشد که «ما» آن‌را درک و حس می‌کنیم، پس قوانین فیزیک در این «جهان» سراسری است. اما اگر «جهان»های موازی یا «جهان‌هایی با ثابت‌های فیزیکی متفاوت» وجود داشته باشند و این جهان‌ها خارج از «ادراک» فعلی ما باشند، طبیعتا ما نمی‌توانیم در مورد قوانین فیزیکی حاکم بر آن جها‌ن‌ها اطمینانی داشته باشیم.

  6. جناب سولوژن،
    اگر بر پایه علوم تجربی به مسئله نگاه كنیم با یك مشكل روبرو می شیم. ما تمامی قوانین رو بر پایه تجربیاتی كه داشتیم بنا نهادیم. حتی فیزیك نظری كه برپایه ریاضیات و پیش بینی های اون پایه ریزی شده هم تابع اصولیه كه بر اساس تجربه استوار شده. بنابراین برای عمومیت دادن این قوانین و اصول هم با مشكل تجربه و یا به عبارتی تحلیل كل جهان روبرو هستیم. به نظر من ما الان تمامی اصول و قوانین رو برای كل جهان عمومیت می دیم چون چیزی غیر از این رو در دست نداریم. در این شرایط ما می تونیم فرض رو بر این قرار بدیم كه قوانین در كل عالم یكسانه. اما این فقط یه فرضه نه بیشتر.
    به نظر من این نوع رفتار ما در این زمان مثل اینه كه زمانی فقط هندسه اقلیدسی و قوانین اون در دسترس بود. در اون زمان كل جهان با اون هندسه بررسی می شد. در اون زمان فرض بر این بود كه تنها همون قوانین و همون هندسه در كل عالم حاكمه اما بعد كه هندسه نا اقلیدسی مطرح شد دیدیم كه اون پیش فرض غلط بود.
    من متاسفانه در رابطه با اصل اوكام چیزی نمی دونم. اگه لینك خاصی رو معرفی كنید ممنون می شم.

  7. می‌خواستم بگویم که از همه متشکرم که وقت می‌گذارند و توضیح می‌دهند. نظرها را خوانده‌ام و به‌شان فکر کرده‌ام. هم‌چنان منتظر نظرهای دیگر هستم.

  8. من البته بسیار تنبل‌تر از اونم که تمام کامنت‌های بالا رو بخونم (راستش پستِ اصلی رو هم درست نخوندم!) بنابراین ممکنه تکراری باشم، اما حالا چرا راهِ دور بریم تا ستارگانِ دوردست؛ همین دمِ دستِ خودمون این که فرض می‌کنیم از شرایطِ مشابه نتایجِ مشابه حاصل میشه (علیت) خودش به نظرم فرضه و قابلِ اثبات نیست، هرچه هم که تکرار کنی.به تبعش، این که اصلا میشه از observation نتیجه گرفت هم فرضه. حتی اساسِ استدلال کردن هم بر پایه‌ی یک سیستمِ فرضیه. از نظرِ من شما مختارید که مبانی و اساسِ علومِ تجربی و منطق رو بپذیرید یا نپذیرید، اما من معیارم رو برای پذیرش‌شون نتایجِ عملی‌شون می‌گذارم و برای ناپذیرندگانشون عمرِ دراز آرزو می‌کنم!

  9. Salaam,

    Actually I have two comments:

    There is an ongoing theory under discussion in Physics (M-Theory, I believe) which, in brief, implies that the physical theories that we know are local fluctuations of a bigger, more general theory. For example, in a HUGE neighborhood of earth, this theory reduces to spring theory or quantom Mechanics, but you might get different theories far far away.

    Nevertheless, in this approach, the universal theory you’re inquiring about is not quantom mechanics, but the M-theory itself.

    So IMHO I think you have no right to assume that a given physical
    theory is ‹Universal» in that sense In the same manner that Classical Mechanics is true within its limits, all other physical theroies are true within their limits (i.e. around us, with this or that scale of measurement)

    My second comment is that, philosphically, you can adhere to this notion that a universal physics theroy exists with which we can describe every phenomen everywhere at all times, at all scales. But this does not imply at all that the hydrogen atom will have the same qualifications everywhere.

    So question is that of philosophy. I have another question now: Are the rules of logic the same everywhere in the world? Does, «A implies B», and «A» implies B in other galaxies, and for alien races too? I think yes, but I have no proof, since logic itself is actually the essence of any proof.

  10. reza: re the rules of logic, you’re talking about apriori reasoning, which has nothing to do with empirical variation. the only way in which you can question the rules of logic, perhaps, is, following Wittgenstein, to situate it within the context of human communication and activity, and ask what it means for example for something to be identical with something else, or for one statement to imply another, as in a syllogism. it becomes a matter of what it means to «logic» and «philosophy» in the first place, rather than a matter of applying an already existing abstract «logic» to some external case «out there.»

  11. چرا موضوع را این قدر جدّی بگیریم؟
    فیزیک یکی از شاخه‌های دانش بشری است و در درجه‌ی اوّل یک علم تجربی به شمار می‌رود. کار فیزیک‌دان‌ها مدل‌سازی مستمر، بهبود دادن مدل‌ها، تست کردن مدل‌ها با آزمایش و اگر علوم کاربردی را هم در نظر بگیریم، استفاده از این مدل‌ها در کاربردهای عملی است.
    من فکر می‌کنم نگرانی ما درباره‌ی جهانی بودن این قوانین، بیشتر از این که به کنجکاوی علمی یا فلسفی ما مربوط باشد، به اصرار بیهوده‌ی ما در اصالت دادن بیش از حد به یک علم تجربی مربوط می‌شود. این اصرار هم بیشتر به خاطر ناتوانی ما در پذیرش ناتوانی‌مان است. بهترین دلیل برای کار کردن روی رشته‌ای مثل فیزیک، علاقه و کنجکاوی است، نه انگیزه‌های فلسفی و بنیادی.

  12. تا جایی که به خاطر دارم قوانین فیزیک اعتبار جهانی داشته اند و بدون استثنا صادق بوده اند؛ همان طور که خودتان نمونه های جامعی از این اعتبار آوردید. حتی در مورد سیاه چاله ها هم می بینیم که با در نظر گرفتن صحیح شرایط حاکم، با معکوس شدن بعد زمانی و مکانی (در فضای مینکوفسکی) قوانین حاکم بر دستگاه ما اعتبار پیدا می کنند. حتی در مورد پارادوکس دو قلوها و یا خط کش متحرک هم، فعلاً به نتیجه نرسیدن روابط رو به شتابدار بودن حرکت، نسبت می دهیم!
    البته همان طور که در کامنت ها هم دیدم، در جهان هایی موازی با جهان ما این طور به نظر می رسه که قوانین درست عکس آن چیزی باشند که ما در جهان خودمان داریم.
    در ضمن، با اساتیدم که مشورت کردم، در این مورد با تفصیل خواهم نوشت. شاید تا آن موقع نظر من هم تغییر کرد!

  13. Suppose you are going to find if this series converges or not
    \sum_{k=1}^ \infty \frac{1}{k}
    And also suppose you do not know enough mathematics to prove if does it converge or not (in our context, there is not enough science to show that). So you start summing up its terms to find the answer empirically. As you continue, you try to infer a rule about this series. How many terms do think is enough to infer a rule? 1000? 1000,000? Or maybe 1000,000,000?
    What will you infer if you find that sum of first 10^43 terms is less than 100? The answer is straight forward, sum of first 10^43 terms, which are significantly greater then unseen terms, is less than 100. So hopefully the series result will be less than 200, or maybe 500, at the worst case 1000. Therefore this series will not diverge.
    This is an example which make me to have a little doubt about universality of science. Take a look http://en.wikipedia.org/wiki/Harmonic_series_%28mathematics%29

  14. بنظر من طبیعت میتونه از یک نظم مشخص پیروی کنه اما این امکان رو هم داره که خارج اون نظم رفتار کنه . قبلا هم شما یک پست خیلی جالب در مورد احتمالات کم و مساله معجزه نوشته بودید.
    من هیچ پایگاه کاملا محکمی برای عقل نمی بینم و فکر میکنم نمیشه به یک اعتقاد و باور عقلی پایدار رسید هر چند معتقدم قوانین فیزیک جهانی هستند و حداقل رفتار طبیعت در مقیاس Macro همیشه و همه جا ثابت هست.
    مولانا میگه عقل اگر چیزی سرش بشه خودش اعتراف میکنه من ابزار خوبی برای درک حقیقت نیستم.

  15. سولوژن عزیز، من سالها وقتم رو صرف فهمیدن فیزیک کردم. اگر بخواهم خیلی خلاصه برات بگم، به نظر من فیزیکی که ما امروزه میدونیم به هیچ وجه جهانی نیست. این فیزیکی که ما میدونیم حتی روی همین کره زمین هم درست جواب نمیده چه برسه به جهانی بودن. چند دلیل برای این مسئله وجود داره: 1- بنیاد فیزیک بر اساس فرضیات اشتباه بنا شده. 2- ما هنوز تعریف درستی از خیلی از فاکتورهای مهم فیزیک نداریم. در نتیجه هر چیزی که از این فیزیک بیرون میاد هم دچار نقص و اشکال است. مثال برای مورد اول: چیزی که ما از فیزیک میدونیم و سعی میکنیم که تعمیمش بدیم مثل این هست که بگیم:
    1x 1 = 1 and 1^1 = 1 and 1/1 = 1 so if this is true then
    nxn=n and n^n = n and n/n = n where n is any integer

    قوانین ما بر اساس شرایط فوق العاده خاص نوشته شده اند باز با این حال اشتباه هستند.
    مثال در مورد دوم: به عنوان مثال ما هنوز نمیدونیم که «زمان» چیست ؟ چه ماهیتی دارد؟ وقتی ما هنوز همچین چیز پایه ای رو نمیدونم ، چطور میتونیم قوانین فیزیک رو بر اساس زمان بنویسیم؟

  16. به نظر می رسد چیزی که خودت گفته ای جواب خوبی باشد. اینکه با تردید در جهانشمول بودن قوانین فیزیک دیگری فیزیکدان یا دانشمند تجربی خوبی نخواهی بود. یک علم(شاید معرفت درست ترباشد) هیچ وقت به بنیان های خودش شک نمی کند، برای همین برای پاسخ به سوالاتی از این دست باید از چارچوب آن علم(معرفت) بیرون آمد و مثلا پاسخ را در فلسفه ی علم جستجو کرد. در چارچوبی وسیع تر می توان به تمامی بنیان های علم(معرفت) دیگر شک کرد و شاید با تخریب شان آنها را از نو ساخت. اما متاسفانه همه ی باورهای ما در هم تنیده هستند و با شک کردن در یکی بقیه هم متزلزل می شوند. چه اشکالی دارد، به قول اتونویرات باورهای ما شبیه قایقی است که سوار آن هستیم و می خواهیم همان جا روی آب و در طوفان شک تعمیرش کنیم. همیشه مجبوریم قسمتهایی از قایق قدیمی را نگه داریم تا اینکه نهایتا همه ی قایق تعمیر شده باشد.

    ببخش کمی بی ربط شد: بیشتر به قسمت شک در باورهای پایه علاقمند شدم در این بحث.

  17. هر چه بیش‌تر به این موضوع فکر می‌کنم (و معمولا نه خیلی مستقیم) بنیادین‌بودن این مساله بیش‌تر برای‌ام آشکار می‌شود.
    سعی می‌کنم در آینده باز هم در این رابطه بنویسم.

  18. دوستان مطالب جالبی نوشتند که برای من جالب بود و البته بعضی مسایلش غیر قابل درک.
    دوستان من اساسا معتقدم هر سوال فیزیکی زمانی جواب قطعی داره که یک کاربرد قطعی یا راحتتر بگم کاربرد اقتصادی داشته باشه.
    ببینید همه ما یه روزی از دیدن یه سوزن که جذب یه شی شد تعجب کردیم و پرسیدیم چرا؟به ما گفتند دلیلش اینه که اون شی آهنربا بوده و ما فکر کردیم که موضوع رو میدونیم.به هر حال یه روزی از خودمون میپرسیم که چرا آهن ربا آهن رو جذب کرد؟جواب این سوال رو در میدانهای مغناطیس گرفتیم.و…….. که هر سوالی با یه سوال دیگه جایگزین شده ونهایتی نداره .
    خب حالا برای کسی که تو سوالات بالا از حدی فراتر نرفته باشه دوباره از دیدن یه سوزن که جدب یه سرامیک شده تعجب میکنه.
    میخوام بگم ما پدیده ها رو نمیفهمیم فقط آنها رو برای رفع نیازهامون قابل کنترل میکنیم.
    کی میدونه برای پاسخ به سوال مورد نظر به همه سوالهای قبلی پاسخ داده شده.پاسخ به این سوال رو فقط سرمایه گذارای مرکز فرضی مطالعات عناصر فضایی میدونن.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s