500 Years of Women in Western Art

نظرتان درباره‌ی تکامل چیست؟
چیز خاص‌ای را احساس می‌کنید جز تکامل لباس پوشیدن؟ (البته اگر کارها دالی و پیکاسو و یکی دو نفر دیگر را کنار بگذاریم).
قبلی‌ها خوش‌گل‌تر بوده‌اند یا جدیدی‌ها؟
چرا بیش‌تری‌ها سرشان را به سمت راست خم کرده‌اند؟

تکمیلی: آیا تصورم از این‌که بیش‌تر سرها به سمت راست متمایل هستند درست است؟ رامین به‌ام گوش‌زد کرد و من هم رفتم شمردم. در مورد بعضی موارد سخت بود تصمیم گرفتن این‌که سر به سمت‌ای متمایل است یا این‌که مستقیم و راست است. اما به هر حال نتیجه -با احتمالا کمی خطا- این بود که ۴۶ نفر سرشان به راست متمایل بود (راست خودشان؛ چپ بیننده!)، ۲۶ نفر به چپ و ۱۸ نفر مستقیم.

لینک در یوتوب



500 Years of Women in Western Art

Advertisements

14 نظر برای “500 Years of Women in Western Art

  1. نمی شود گفت زیباتربوده اند یا زیباتر شده اند. معیارهای زیبا شناسانه ما تغییر کرده. بعید می دانم زن زیبای قرن پانزدهم هنوز هم به چشم ما و با معیارهای زیبایی که جامعه به ما تحمیل می کند زیبا باشند. شاید بشود گفت فقط تغییر کرده اند. مدل ابروها مثلا یا مدل آرایش موها عوض شده است.
    در مورد خم شدن به سمتی ( حالا چپ یا راست) راستش من خودم از این حربه وقتی استفاده می کنم که می خواهم غبغبم در عکس معلوم نباشد. یعنی با این کار گردن را کشیده تر نشان دهم. اما اینکه در آن دوران که مثلا زن سایز متوسط یا بزرگ سایز امروز در بورس بود را دیگر نمی دانم چه توجیحی دارد.

  2. از آنجا که تقریباً تمام این هنرمندان مرد بوده‌اند،
    فکر نمی‌کنی دید مردها به زن‌ها تغییر پیدا کرده‌است؟ و فکر نمی‌کنی داریم دیدمان را Generalize می‌کنیم؟ و داد می‌زنیم که آنچه که ما می‌خواهیم باید آن‌چه باشد که ما می‌بینیم و آن‌چه که ما می‌بینیم باید آنطور باشد که آن‌ها می‌خواهند؟ ای کاش زنانی هم که مردها (و هم خودشان -زنان-) را می‌کشیدند، معروف می‌شدند و یک‌ راست می‌رفتند روی You-Tube، این رسانه‌ی خیلی عمومی‌ِ بیش از حد امروزی!

  3. به لوا: زیبایی به دید ناظر بستگی دارد، غیر از این است؟ پس می‌توان گفت از دید ناظر امروزی [که شما باشید] کدام شخص مورد پسندتر است.
    ممنون از بیان دلیل کج‌بودن چهره‌ها؛ نمی‌دانستم.

    به نون‌جیم: نرود لطفا!

    به نادر: نفهمیدم منظورت چیست.
    مشخص است که دید مردها نسبت به زن‌ها کم و بیش عوض می‌شود در طول تاریخ. در مورد تعمیم هم لطفا منظورت را شفاف‌تر بگو. چه چیزی را داریم تعمیم می‌دهیم و اصلا چه چیزی را داریم فریاد می‌زنیم؟ من صرفا چند سوال پرسیدم.
    اگر زنان این‌ها را نقاشی کرده بودند، شاید شاهد تفاوت‌هایی می‌بودیم.

    به رامین: بله! نوشته‌ام را به روز کردم.

    به پویا: من هم. باید دقیق‌تر نگاه کنم ببینم کدام‌ها را بیش‌تر می‌پسندم. به هر حال با اثر دالی نمی‌شود زندگی کرد!

  4. من فکر کنم قضیه چپ راستی به نیمکره چپ و راست مغز مربوط باشد. یعنی نقاش برای اینکه احساسات هنری اش بیشتر قلیان می کرده فرمان های نیم کره راست مغزش را بیشتر گوش کرده و برای همین به آن چیزی چشم چپ می دیده بیشتر توجه کرده. به سوژه هم گفته خانوم سرتو ببر اون ور… اون ور…. هپ! بعد که کشیده دیده دیدیم که همشون اون طرف رو انتخاب کردن.

    این نکته جالبی بود که تا حالا توجه بهش نکرده بودم. در عکس هایم ازش استفاده خواهم کرد. راستی این من را یاد یکی از نقاشی های کتاب خاستگاه آگاهی انداخت. همان که دو تا چهره را نشان میداد که یکی چپکی بود یکی راستکی و می پرسید کدوم خندان تره…

  5. یک چیزی از زنانگی در زنهای نسلهای قبل از من هست که تغییر کرده و همینطور تغییر می کنه.. نمی دونم اونا زیباترند یا نه ولی «زن» ترند!

  6. با سلام
    نمیونم این گوگول من! چی شده که تصویر رو فوری قطع میکنه و صدا رو هم اصلا پخش نمیکنه. بنابراین نتیجه! میگرم که خانمها همیشه خوشگل بوده و خاهند بود، بجز بعضیها.

    دیگه اینکه امروز نظرتو راجع به نوشته ی پانته آ در مورد غلطنویسی میخوندم که فهمیدم اهل منطقی. من هم همین دیشب علتهای اینکه «چرا تعهدی به املاء «فارسی؟!» ندارم؟» را اراعه دادم. بد نیست که بخونی و نظر بدی

    فعلا

  7. خیلی وقت پیش،حدود دو سال پیشتربه گمانم مقاله ای در مورد این خم کردن سر به راست و چپ خوندم که موضوع رو کاملاً توضیح می داد و راستش هیچ ربطی هم به نیم کره های مغز نداشت.درواقع این موضوع از دیدگاه روان شناسی و روان شناسی زیبایی و زیبایی شناسی صرف مورد بحث خیلی از روان شناسان برجسته بوده.درواقع موضوع این نیست که عکاس یا نقاش دستور خاصی به سوژه می دهد بلکه موضوع خود سوژه است که به طور غریزی سر را به طرف خاصی خم می کند.در کتاب روان شناسی کاپلان هم موضوع به طور کامل توضیح داده شده و از نظر آماری هم روش بحث شده.
    سعی می کنم مقالهه رو برات پیدا کنم.چیز جالبی بود.
    اینجوریا!

  8. من اساسا متوجه تغییری نشدم. اگه اتفاقی افتاده من رو هم در جریان بذارین. ضمنا زیبایی رو هم نمی دونم ولی از دید موجودات شهوت پرستی مثل من همه خوبن.

  9. به رامین: این هم ایده‌ی جالبی است. درست است که تقارن زیبا است،‌ اما به نظر می‌رسد آدم‌ها از شکستن تقارن بیش‌تر لذت می‌برند.
    راستی می‌دانستی کتاب خاستگاه آگاهی در واقع سه جلد است که تا جایی که می‌دانم جلد سوم‌اش در ایران چاپ نشده؟

    به نیاز:‌ زن‌بودن دقیقا چه چیزی است؟ و در چه دوره‌ای به نظرت این تصاویر زن‌ترند؟ هر چه قدیمی‌تر، زن‌تر؟

    به شاهین: من به تغییرات تصادفی و بدون جهت با احتمال زیاد باور ندارم!

    به بهارنارنج: خیلی خوب خواهد شد اگر بتوانی اسم مقاله را بگویی.
    در مورد نیم‌کره‌ی چپ و راست و روان‌شناسی … وجود دلیل روان‌شناسی منجر به عدم وجود دلیل عصب‌شناختی نخواهد بود. ممکن است در لایه‌های مختلف تجرید بتوان یک پدیده را تحلیل کرد.

    به یاسین: اگر مشخص شد، خبرت می‌کنم!

  10. سلام
    مدتی است که می خوام بیام اینجا و بابت مطلب قشنگی که در هنگام بازداشت من نوشته بودی تشکر کنم. ولی یه مشکل کوچولو اینه که در نیافتم کدام یک از بر وبچ هستی؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s