در جستجوی زمان از دست‌رفته

کس‌ای خوانده‌اش؟ کتابِ مارسل را می‌گویم.
من کس‌ای را نمی‌شناسم که همه‌ی کتاب را خوانده باشد جز سینا (البته تنها شنیده‌ام!). حدس می‌زنم مترجم‌اش هم یک باری خوانده باشدش. نویسنده‌‌اش را هم بعید می‌دانم حوصله کرده باشد. کسِ دیگری نبود؟
دی‌شب داشتم به پایان یک دوره فکر می‌کردم -که به زودی خواهد آمد- و به شروع دوره‌ای دیگر. و گمانه‌ام می‌رفت سراغِ این کتابِ دهشت‌ناک. بخوانم‌اش؟ نخوانم‌اش؟

(از کتاب‌های دیگری که دوست دارم بخوانم -و نخوانده‌ام- اولیسِ جیمز جویس است. گرچه می‌دانم اگر الان سراغ‌اش بروم شاید هدر برود به دلیل درکِ ناقص‌ام از این زبان. همین مشکل برای بالایی هم هست؛ فرانسه نمی‌دانم، ترجمه‌ی انگلیسی ممکن است عالی نباشد، و اگر هم باشد زبان من عالی نیست. فعلا به‌تر است دست نگه داشت.)

Advertisements

26 نظر برای “در جستجوی زمان از دست‌رفته

  1. با هر چی نویسنده انگلیسیه. یادداشت قبلی رو كه پست كردم دیدم دلم خنك نشد این یادداشت رو هم نوشتم.

  2. Salaam!
    Man hamasho khoondam. Age nakhoonish chizi ro az dast nemidi. Man taahaalaa nadide boodam kasi be Marcel Proust bege Marcel!!! Mesle ine ke yeki Marquez ro sedaa bezane Gabriel! Az lahaaze senni ham ke emkaane in ke baa Proust samimi boode baashi vojood nadaareh! baraaye hamin dalile in kaar ro nemifahmam!
    Dar morede Ulysses ham tosieh mikonam ke behesh fekr nakoni. Khoondanesh baraaye yek gheyre englisi zabaan ke takhassosesh ham adabiaat nabaashe mahaaleh! Ketaabaaye digasho bekhoon va lezzat bebar.

  3. به بوگی: حالا چرا لعنت؟

    به Wanderer: پس دو نفر! به فارسی خواندید یا فرانسه؟
    ممنون از توصیه. دلیل مارسل صدا کردن مارسل پروست هم بیش‌تر اقتضای متن بود. گرچه به‌تر بود مارسی می‌نوشتم. به هر حال قصد ناراحت‌کردن‌اش را نداشتم و البته فکر نکنم ناراحت هم بشود (تازه اگر خوش‌حال نشود). شما ناراحت شدید؟ (راستی گابریل گارسیا مارکز را گابو هم صدا می‌کنند.)
    در مورد اولیس هم من تقریبا هم‌نظرم با شما. گرچه منظورتان از شخص‌اش که تخصص‌اش ادبیات نباشد دقیقا چه بود؟ یعنی کس‌ای که مثلا رشته‌ی ادبیات فارسی (یا حتی انگلیسی) خوانده است می‌تواند کتاب را بخواند؟ یا منظور کس‌ای است که نوشته‌ی ادبی می‌خواند/نمی‌خواند؟

    به tita: به هر حال سبک نوشتن در طول زمان عوض می‌شود. اما شاید اگر بگویید دقیقا چه زمان‌ای را بیش‌تر می‌پسندید و دلیل پسندتان چه بوده است بیش‌تر منظورتان را درک کنم.

  4. به آذر: نه!‌ انگلیسی نوشته. منظورم از بالایی، کتاب مارسل پروست بود که به فرانسه نوشته شده است (یا حداقل این‌طور می‌گویند! (; ).

  5. I would suggest reading the first book. These series of novels have modular format and most of them are complete within themselves. Most of the volumes are also not chronological within themselves (and also between different volumes). Time, has a rather interesting notion in these books 🙂

  6. اگه از لحاظ آمارى برات جالبه، خان داداش من هم خوانده‌اش.
    یك خوبى (شاید هم بدى) دنیا اینه خیلی بزرگه، آدم‌هاش هم خیلى زیادند؛ بنابراین حتى اگر شما به دنبال فردى با مشخصاتى باشید كه احتمال بروزش تنها یك در میلیون است، ممكن است بتوانید بیش از شش هزارتاش را پیدا كنید! D:

  7. جناب سولوژن نمی دونم تا چه حد با ادبیات انگلیسی آشنا هستی ولی برای خوندن و درك اون چیزی كه تو كله افرادی مثل جیمز جویس هست باید یه زمینه قوی از ادبیات و اسطوره شناسی یونان و رم داشته باشی. تقریبا بدون این زمینه فقط پوسته رو می خونی. البته من این رو قبول ندارم كه به كسی بگم این كتاب یا اون كتاب رو بخونه یا نخونه. ولی من خودم ادبیات مدرن و قرن نوزده و بیست مخصوصا آمریكا رو بیشتر ترجیح می دم. این اواخر دارم كتاب «سرچشمه» رو می خونم كه خیلی خوشم اومده.

  8. کیف کردم از جوابت به اون اعتراض!!!! در مورد اسم ها.
    و اما به نظر من که الانا خیلی خیلی بهتر می نویسی. از رو کامنتای من که داره زیاد می شه می تونی بفهمی:دی همین جوری ادامه بده به نظرم:پی;)

  9. من به فارسی/انگلیسی خوندمش. نه من اصلا» ناراحت نشدم. بلکه تعجب کردم و پرسیدم که دلیل کارت چی بوده؟ که ظاهرا» به خودت گرفتی و مثل اینکه جواب خوبی هم دادی که سیما خانم هم از پاسخ شما کیف کردن!
    اینکه مردم مارکز رو گابو صدا می زنن به دلیل محبوبیت بیش از حدشه که یه لقب پیدا کرده و عجیب نیست اگر این روزها کسی بهش بگه گابو! ولی در مورد پروست این خیلی عجیبه، چون اونقدر مشهور نیست که لقب داشته باشه و مردم هم با لقب صداش نمی کنن. حرفت در مورد اقتضای متن هم توجیه کننده نیست! به هر حال نمیدونم چطور این قضیه رو ربط دادی به ناراحت شدن من و پروست و موجبات کیف کردن دوستان رو فراهم کردی!

    در مورد اولیس: منظورم از تخصص یعنی کسی که تخصصش ادبیات باشه. واضح نیست؟ مثلا» خواندن کتاب معروف مکانیک آماری آقای لاندائو فقط از کسی بر میاد که تخصصش فیزیک باشه. کسی هم که تخصصش ادبیات باشه، علی الاصول با روشهای نقد ادبی آشناست و به اندازه کافی هم متن ادبی خونده. خوندن ادبیات کلاسیک کار ساده ای نیست که با لم دادن روی مبل و صفحه صفحه خوندن کتاب انجام بشه. یکی از دوستان من که این کتاب رو خونده (که دانشجوی دکترای ادبیات کلاسیک هست) به شدت عذاب کشیده و میگه که لذت ادبی هیچ جایگاهی در خوندن اولیس نداره. من حدود 4 تا اپیزودش رو به همراه این دوستم خوندم و راستش احساس کردم که برام خیلی نا آشنا و نا ملموسه. مثل اینه که واسه یه کسی که فقط مقاله های عامه فهم فیزیک رو خونده، بخوای فرمالیسم M-theory رو توضیح بدی!

  10. اوّل این که عرض شود، کمی خنده‌ی کش‌دار و قدری تعجّب درباب این جور به بازی گرفتن عرق‌ریزی چندقرنی مارسل پروست!

    اضافه بر چیزهایی که کسی بالاترها گفته درباره‌ی ضرورت داشتن دانش قوی از اسطوره‌شناسی یونانی و رومی و الاهیات مسیحی برای خواندن این کتاب، چیز دیگری هم درباره‌ی اولیس جویس شنیده‌ام: کسی -یادم نیست کی!- اولیس را می‌خواند و بعد، به جویس می‌گوید که چیزی ازش نفهمیده و خوش‌اش هم نیامده. و توصیه و راه‌کار جویس؟ به‌اش می‌گوید برو و یک‌بار دیگر کتاب را بخوان، البتّه با صدای بلند و این بار با لهجه‌ی ایرلندی! و این یعنی جز آن همه، باید لهجه‌ی ایرلندی هم دانست و با انگلیسی صرفاّ استاندارد نمی‌شود به جایی رسید در خواندن جویس.

    درباره‌ی کتاب‌های پروست و کلّاً همه‌ی کتاب‌های نا-انگلیسی هم، پیش‌نهاد من -و البتّه راه‌حلی که خودم به کار می زنم!- این است که برگردان فارسی‌شان را خواند اگر دست‌رس هست و، مترجم‌اش هم خوب است. در واقع، هر دوی متن‌های فارسی و انگلیسی ترجمه‌ای هستند، امّا فایده‌ای که فارسی خواندن -دست‌کم برای من- دارد این است که بهتر می‌فهمم‌اش و زبان‌اش بیش‌تر مال من است؛ هرچند هم که انگلیسی‌ام بدک نباشد.

  11. برای Asosh:

    فرمایش شما در مورد خواندن ترجمه فارسی متین است. ولی چند مشکل وجود دارد :

    1- سابقه و تجربه کم مترجمان فارسی : تعداد مترجمان حرفه ای و جدی ایرانی کمه. دلیلش هم واضحه! کلا» هر چیزی که به علوم انسانی مربوط میشه در ایران سرکوب میشه و جلوی رشدش گرفته میشه. بنابراین پیدا کردن ترجمه خوب فارسی بسیار سخته. در صورتی که در مورد ترجمه به انگلیسی قضیه اینطور نیست. ترجمه های انگلیسی اکثرا» با دقت و وسواس زیاد انجام میشه و کاملا» یک امر حرفه های و اسلوب منده که باعث میشه به راحتی بشه ترجمه ی خوش کیفیت از کارهای غیر انگلبسی پیدا کرد.

    2- سانسور : واضحه دیگه!

    3- نزدیکی انگلیسی به اسپانیایی، فرانسوی و … : ساختار زبانهایی مثل اسپانیایی و فرانسوی به انگیسی نزدیکتره تا فارسی. بنابراین خیلی وقتها هنر نثر و بازی با کلمات و آواها در ترجمه انگلیسی از این گونه زبانها تا حدودی حفظ میشه. در صورتی در ترجمه فارسی کمتر این اتفاق می افته (هرچند که این امر در مورد نرجمه آثار خاور دور و زبانهای دورافتاده تر صادق نیست).

    بنابراین من همچنان فکر می کنم کسانی که با اندازه کافی سواد انگلیسی دارند و به ترجمه های انگلیسی هم دسترسی دارند، بهتره که از ترجمه انگلیسی استفاده کنن.

  12. به روشنک: ممنون از توصیه‌ات! به هر حال خوبی‌ی پیش‌نهادت این است که اگر وسطش دل‌ام خواست بقیه‌ی جلدها را هم بخوانم، فقط کافی است به خواندن‌ام ادامه بدهم. (:

    به اسپریچو: پس سه نفر! (; ممنون از اطلاعاتِ آماری!

    به بوگی: من واقعا قصد خواندن کتاب اولیس را در یکی دو سال آینده نداشتم! آن بالا هم اعتراف کرده‌ام که به دلیل درکِ ناقص‌ام از زبان (که حالا فرهنگِ اسطوره‌ها هم به آن اضافه می‌شود) خواندن‌اش باعث هدر-رفتنِ ارزش کتاب می‌شود.
    من نمی‌دانم ادبیات کجا را دوست دارم: شاید اروپای قاره‌ای‌ی نیمه‌ی اول قرن بیستم برای رمان، و البته خیلی جاهای دیگر!

    به سیما: ممنون! (: به هر حال نوع نوشتن و علاقه‌های آدم به تدریج عوض می‌شود. زیاد هم دست خود آدم نیست. منتظرم کامنت‌های بیش‌تری ازت هستم.

  13. به Wanderer: چند توضیح -پیش از بیش از پیش پیچیده‌شدن قضیه- لازم است:

    ۱) من چیزی را به خود نگرفتم. چه چیزی را می‌توانستم به خودم بگیرم؟ این‌که توصیه کرده‌اید چیزی را بخوانم/نخوانم؟ این‌که به خود گرفتن یا نگرفتن ندارد. یا نکند سوال‌ای که پرسیدید راجع به چگونگی‌ی مارسل صداکردنِ مارسل پروست؟ ممکن است موافق نظرتان باشم یا نباشم، اما باز چیزی برای به خود گرفتن ندارد.
    ۲) مطمئن نیستم که سیما دقیقا از چه چیزی کیف کرده، اما حدس می‌زنم از پاسخ‌ام به tita خوش‌ام آمده باشد. آخر نوشته‌ی شما که یک «اعتراض» نبود.
    ۳)‌ حدس نمی‌زنم شیوه‌ای یک‌سان برای صدازدن افراد وجود داشته باشد؛ اما اختلاف سلیقه‌ها وجود دارد. اقتضای متن هم -تا جایی که به نظرم می‌آید- به نویسنده‌ی متن برمی‌گردد که از چه آهنگ‌ای خوش‌اش می‌آید.
    ۴) از توصیه‌های‌تان راجع به اولیس هم متشکرم. من قصد خواندن‌اش را در آینده‌ای نزدیک نداشتم و ندارم (در پاسخ‌ام به بوگی توضیح بیش‌تر داده‌ام) و خود می‌دانستم زبان‌ام آن‌قدر قوی نیست که بتوانم در حال حاضر درک‌اش کنم.
    ۵)‌ راستی از این‌که مجبور به توضیح اظهر من الشمس شدید عذرخواهی می‌کنم. البته حدس می‌زنم (و خدا مرا ببخشاید اگر اشتباه حدس بزنم) که یک تفاوت‌هایی بین کتاب لانداو و جویس باشد. تفاوت‌اش هم این است که ادبیات نمی‌بایست مخاطب خیلی خاص داشته باشد (یکم خاص حالا اشکالی ندارد!). مخاطب ادبیات به هر حال گسترده‌تر از مخاطب فلان کتاب تخصصی‌ی فیزیک یا هر رشته‌ی دیگری است. یک نشانه‌اش (که البته خیلی هم دقیق نیست) تعداد کسانی است که در سایت آمازون برای کتاب کامنت گذاشته‌اند. برای کتاب فیزیک آماری‌ی لانداو این تعداد ۶ است و برای کتاب اولیس جویس، ۳۷۶.

    به Asosh: در مورد پروست و کتاب‌های غیر-انگلیسی کاملا با شما موافق‌ام. به هر حال نه دلیلی دارد مترجم انگلیسی به‌تر از مترجم فارسی ترجمه کند و نه این‌که انگلیسی‌ی من به‌تر از فارسی‌ام هست (که نیست، و چقدر هم که نیست!). من هم تا جایی که بشود این‌کار را می‌کنم. مشکل البته گاهی این است که نسخه‌ی فارسی‌ی کتاب برای‌ام قابل ابتیاع(!) نیست. بگذریم که مثلا همین «در جستجوی زمان از دست‌رفته» هم تا چندین سال پیش همه‌ی جلدهای‌اش ترجمه نشده بود.
    در مورد جویس و غیره! هممم … واقعا فکرش را هم نمی‌کردم این‌قدر بحث‌انگیز باشد این یک پست. به هر حال توصیه‌تان معنادار است.

  14. فقط این که در گویش من به جای «کسی خوانده‌اش» می‌گویند «کسی خوندتش» که فکر کنم صورت گفتاری «کسی خوانده است‌اش» باشد. این یعنی این که در گویش من این «است» حذف نمی‌شود.

  15. جناب سولوژن اما منظورم این نبود كه بخام منصرفت كنم. البته یه چیزی كه معلومه اینه كه بعضی از كتابا با خوندنشون آدم چیزی رو از دست نمی ده. به نظر من آشنایی با اسطوره شناسی یونان و رم (مخصوصا یونان) خیلی لازمه. بعد از این آشنایی می بینی كه كتابها حتی كتابهای معاصر هم یه معنی و مفهوم دیگه به خودش می گیره. به نظر من اگه فرصت كنی و با اسن اسطوره ها آشنا بشه خیلی خوب باشه. اگه دوست داشتی می تونی كتاب Mythology نوشته Edith Hamilton رو بخونی. كتاب قدیمیه ولی مرجع جالبیه.
    موفق باشی.

  16. چیزی که خیلی جالبه اینه که یه وقتایی آدم یه مطلب به شدت بحث برانگیز می نویسه، هیچکی صداش در نمیاد، اونوقت یه وقتایی بر عکس. یعنی چطور بگم، چند روز پیش که این مطلب رو دیدم فکرشو نمی کردم اینقدر کامنت خورش بالا باشه!
    به هر حال بیشتر خواستم بگم، کامنت نگذاشتن من دلیل بر سر نزدن نیست!;)
    و راستی، یه توصیه کوچیک، هیچوقت عمل جواب دادن به کامنت ها رو ترک نکن!!

  17. امیر مسعود عزیز، من راستش از جوابی که به همون دوستمون که در مورد صدا کردن اسم کوچیک مارسل پروست، تعجب کرده بود، خیلی خوشم اومد. آخه از حرفشون خیلی خیلی تعجب کردم. همون لحظه با خودم فکر کردم چه جوابی می شه داد، که یه کم اومدم پایین تر و جوابت رو خوندم. خیلی به نظرم قشنگ جواب داده بودی. برام خیلی جالب بود. همین! کیف کردم هم یعنی لذت بردم. چون خودم نمی تونستم اینقدر قشنگ جواب بدم. سوء تفاهم نشه:)

  18. Proust’s Persian translation is among the best that I had read while I was in Iran. The canonical English translation(Scott-Moncrieff) is also very good albeit a little outfashioned. Try the new Penguin version, edited by Pendergast.

    I tried Ulyssis when I was younger [in English] and got stuck. People have told me that it is not impossible and it gets going at a pace eventually and one would like it. You might want to try an annotated version but it is not as bad as watching a Godard movie.

  19. برادر مارسل پروست -روبر – می گوید «مردم یا باید شدیدا بیمار باشند یا این که پایشان شکسته باشد تا فرصت کنند در جستجوی زمان از دست رفته را بخوانند !
    اظهار نظر جالبیه، اما باید این رو هم اضافه کنم که منتقدان می‌گن در جستجوی زمان از دست رفته پیش از تولد روانکاوی و جامعه شناسی رسمی این دو علم رو در خودش داره.

  20. به sun: خودم هم وسوسه شدم!

    به san serriffe:‌ هممم … !

    به بوگی: ممنون از معرفی‌ی کتاب!‌ (: سعی می‌کنم بخوانم‌اش.

    به ندا: من هم! اثر پروانه‌ای و این‌ها! سعی می‌کنم کامنت‌ها را جواب دهم. بعضی وقت‌ها از دست‌ام در می‌رود، بعضی وقت‌ها هم دیر می‌شود، اما …

    به هپل: خیلی ممنون از معرفی‌ات!

    به از زندگی: من این فیلم را «تقریبا» ندیده‌ام. در واقع بخش‌هایی از آن را بی‌صدا دیده‌ام (در هواپیما). در نتیجه نمی‌دانم کجا چه اشاره‌ای به‌اش شده است.

    به سینا: هممم … ! این هم سخن‌ای از شخص‌ای با اتوریته‌ی بالا! (; حالا چه شد که تو خواندی؟

  21. من در جستجو رو خواندم
    . به فارسی البته ، فرانسه می دانم اما دستم نمی رود به خواندنش برای یکبار دیگر، می دونی همیشه فکر کردم اگر یه فرانسه زبان ببینم که خوانده باشدش منم می رم سراغش ، اصلا هم کتاب اینطوری نیست که اگر یه بار خوانده باشیش به نظرت تکراری بیاد( تا حالا هیچ کتابی رو دوبار نخوندم اما این رو می شه فکر کنم ) می دونی آدم وقتی متن فرانسه رو می بینه ، می فهمه شاهکار مهدی سحابی در همون حدودهای پروسته !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s