ظلم‌دانی

از میان صدها صفحه‌ی اینترنتی‌ای که در هفته گذرم به‌شان می‌افتد، بعضی‌های‌شان جوری‌اند که دوست دارم با بقیه هم به اشتراک بگذارم. گاهی لینک‌اش را برای این دوست یا آن دوست می‌فرستم، خیلی وقت‌ها هم صفحه را به کل فراموش می‌کنم و بعضی وقت‌ها هم در این وبلاگ درباره‌اش می‌نویسم. در این وبلاگ هنوز لینک‌دانی‌ی پویا ندارم (و مطمئن هم نیستم چیز خوبی باشد: لینک بدون توضیح و فله‌ای به اعتقادم هویت‌زدایی می‌کند از محتوای صفحه‌ی لینک‌شده. آن را تبدیل می‌کند به لینک‌ای هم‌چون لینک‌های دیگر. همه‌ی صفحه‌ها هم‌ارز می‌شوند و تفاوت‌شان به فقط سه چهار کلمه‌ی توضیح‌دهنده‌ی لینک تقلیل می‌یابد)، در نتیجه گاهی -شاید هفته‌ای یک بار- پست‌ای این‌چنین در وبلاگ خواهم گذاشت به قصد لینک‌پراکنی. لینک‌ها معمولا به هم مربوط نیستند و ممکن است درباره‌ی هر چیزی باشد – از کمیک خنده‌دار گرفته تا سیاست تلخ. بگذریم …

۵) احمد باطبی را دریابید.
نمی‌دانم چه بگویم. از بلایی که ممکن است بر سرزمین‌مان بیاید سخن بگویم یا از ظلم‌ای که بر مردم‌مان می‌شود؟ از ظلم عام بگویم یا از ظلم خاص؟ کدام یک مهم‌تر است؟: تهدیدی که قلب میلیون‌ها نفر را می‌لرزاند یا تحدیدی که ده‌ها نفر را می‌رنجاند و جنبش‌ای را ناامیدتر از همیشه می‌کند؟

۴) زخم‌ای بر قلب‌ای
می‌خواهید نمونه‌ای از ظلم‌ای را که بر مردمان‌مان می‌رود ببینید؟ می‌دانم دیده‌اید و بسیار هم دیده‌اید. چه بسا خود مظلوم بوده‌اید. اما باز هم ببینید و بخوانید. جز تاسف …

۳) تبعیض جـنـسی؟
همه‌مان کم و بیش ظلم را تجربه کرده‌ایم. تجربه‌ی ظلم،‌ تجربه‌ی پیچیده‌ای است. جدا از این‌که ظالم چه کس‌ای است و هدف‌اش از ظلم چه چیزی است،‌ تجربه‌ی مظلوم به ماهیتِ مظلوم نیز بستگی دارد. مظلوم شناسا در مقابل مظلوم ناشناس. آن‌ای که اسم‌اش بر سر زبان‌ها است در مقابل آن‌ای که کس‌ای جز خودش را ندارد. هزاران نفری که سرشان زیر آب می‌رود و کس‌ای نمی‌فهمد و ده‌ها نفری که درست زمانی که سرشان را می‌خواهند زیر آب کنند همه خبردار می‌شوند و نجات پیدا می‌کنند. آیا مظلوم پر سر و صدا ظلم‌ای به مظلوم بی سر و صدا می‌کند؟ نمی‌دانم. شاید. به هر حال همه تجربه کرده‌ایم که آدم‌هایی که سر و صدای زیادی دارند خیلی وقت‌ها نانِ سر و صدای‌شان را می‌خورند و آدم‌هایی که کم سر و صدا کار می‌کنند، شانس کم‌تری برای ارج داده‌شدن پیدا می‌کنند. حال چه ماجرای جمع‌کردن غنیمت‌های نهایی جنگ‌ای باشد و چه تجربه‌ی در خطر ظلم‌ای فردی افتادن. مشکل از چیست؟ اصلا مشکلی وجود دارد؟ نمی‌دانم. قضاوت‌اش برای‌ام سخت است.

۲) پوپولیسم، انرژی‌ی هسته‌ای و نابغه‌های ایران‌زمین
آیا تولد ظالم در همان لحظه‌ای است که مردمان در مقابل دروغ و فریب‌کاری سکوت می‌کنند و هر چه را دیده قبول کرده و هر چه را شنیده عمل می‌کنند؟
این ویدئو را احتمالا تاکنون بارها دیده‌اید. بار دیگر ببینید. چه حس‌ای نسبت به آن دارید؟

۱) صد میلیارد امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز
و گاه باید نگرانی‌مان از این باشد که نکند مظلوم آن‌قدر از حق‌اش شکایت کند که بر حق‌ای برسد که بر آن جایز نیست. آن وقت جای ظالم و مظلوم عوض می‌شود. چه دیالکتیک تاریخی‌ی مضحک‌ای!

Advertisements

18 نظر برای “ظلم‌دانی

  1. با تشکر از اینکه معلومات و عقاید خود را با ما شریک میشوید. خیلی از مطالبی که بیان میکنید مخصوصا از مطالعات خود و همچنین نکات فلسفی و تاریخی برای ما جالب است. اما دوستانه عرض کنم بعضی اوقات (که البته قابل درک است) در گفتارتان یک تعصب و کینه یک سویه پیداست. که هرچند قابل درک است اما از فردی مانند شما که بی طرفانه مکاتب فلسفی مختلف را بررسی میکنید غریب به نظر میآید. شما همان تعصبی را نشان میدهید که در زمان گذشته (بیست و اندی قبل) به سیستم گذشته این سرزمین ظاهر بود و در این مصاف با تیغی که یک سویش فقط بران است ایدولوژِی ای را بنام آن معرفی میشود به دو نیم میکنید که این از نگاه بی طرفانه ای که از شما انتظار میرود و در باره دیگر تفکرات و فلسفه های بشری بکار میبندید تفاوت دارد.
    آیا قبول دارید که به واسطه جوهره وجودی مشترک انسانها مکاتب فلسفی و فکری در جهان کنونی در مرزهایی با هم مشترک هستند. ؟ حتما و لزوما اسلام هم در راه پویای و رشد تفکر فلسفی خود پایگاه هایی را از دیگر اندیشه ها وام گرفته است که این نتنها نشانه ضعف نیست بلکه نشانه رشد آن است. در تمامی مکاتب تعصب که معمولا بدلیل تلاقی منافع شخصی و یا بی خردی است وجود دارد اما یک نگاه آگاه آنرا با اصل تفکر پویای آن اشتباه نمیگیرند. آنرا به تمامی اجزا بسط نمیدهند و خطی کلی بر تمامی یافته های آن نمیکشند.
    این در حیطه سیاست نیز صادق است. مثلا سیستم های سیاسی غرب. برای بقای خود متکی به فرد نیستند و سیستمی پویا آنرا اداره میکند و نتیجه هم بسیار مطلوب است هرچند با همه آنچه هست نمیتوان موافق بود.
    ما تصور میکنیم که خلاص شدن از نکات منفی تنها و تنها در گرو بزیر کشیدن کل سیستم است و بس و تغییر از درون را یک نوع کنار آمدن با تمامیت آن و یا اجزا بیمار آن است.در صورتی که در تاریخ اروپا تغییر از درون برای مردم موفقیت به همراه داشته و از هم پاشیدن فاجعه بار. (انقلاب اکتبر).
    در این دنیای پر از هرج و مرج و ستیزه جویانی که تنها به منافع خود فکر میکنند و برای بشریت (حتی مردم خود) زره ای ارزش قایل نیستند به دور انداختن سپری که هرچند کهنه و فرسوده باشد جایز نیست. در راه ترمیم آن و تبدیل آن به سپری کارآمد که در پس آن بتوان رشد کرد بهتر نیست؟
    در هندوستان برای بهتر کردن زندگی روستاییان برایشان خانه های مدرن ساختند و …. مردم روستا هیچیک در آنها زندگی نکردن. پس از بررسی علت متخصصین به این نتیجه رسیدند که میبایس خانه هایی را طراحی کنند و ساخت آنرا به ساکنان بیاموزند که از مصالح موجود ساخته شده و خانه های قدیمی را تداعی میکند اما با اضافه نمودن فن آوری روز. و ایضا تامین سوخت و دیگر نیازهای آنان.
    بدرود

  2. وااای… این سخنان ِ «مو بر تن سیخ کن» را نشنیده بودم… خیلی خوب بود! کاشکی ما هم در خانه‏مان انرژی هسته‏ای داشته باشیم.
    در ضمن چون می‏دانم شما خیلی سواد داری، یک سوال تخصصی هم بنمایم؛ این کوانتم کامپیوتر که می‏گویند، به انرژی هسته‏ای ربطی ندارد؟ می‏توانیم با انرژی هسته‏ای که در خانه درست کرده‏ایم، مدل کامپیوترهای‏مان را کوانتمی کنیم؟
    —-
    آن صد میلیارد امضا هم به نظرم یک کم زیادی مسخره است. یک مرزی بین طنز و لوده‏گی قرار می‏دهم که به نظرم این تا حدودی از آن رد شده.

  3. شاید اسمش را بتوان گذاشت…….همممممممممم…»مچ گیری های یک ضد خاطره خوانه باسابقه و اندکی تازه به زبان آمده…»

  4. نوکرتم ما هر جورشو بخوای بلتیم. سوات مواتم اصن بیخیالش. این داش ما تفصیر نره. یه عمر دود چراغ خورد ما رفتیم پی علافی. اون سوات دار شد و ما شدیم شوفر خط شوش. راستشو بخوای ما یه جورایی با خود توییم.
    یه جورایی واسه مام ویزا جور کن بیایم اونجا. مام یه جورایی لریم مث خودت بیبینم کرایه مرایه اونجا چتوریاست؟
    از ظلم گفتی. منظورت همون ستم دیگه. ای روزگار!
    مردیم از ستم. کومک کن ما از ستم بیایم بیرون. مام میایم اونجا و بعد یکی دو پیک اسکاچ سگی و یه همبرگرد و چیچیپس بعدش وبلاگو پر میکنیم ا همین نظرا مث مال خودت. اصن ما با خودتیم.
    این داشمونو وللش. اتقد کتاب خونده بخارش زده به موحش.
    هم پولشو داره هم پاسش حاضره. ولی مونده اینجا و وسط این بیسواتا که فرق گوش کوبیده و مش پوتیتو رو نمیدونن و بجای زبرا کراسینگ ا وسط حیابون رد میشن زور میزنه یه کاری کنه واسه همون که تو گفتی.. چی بود؟ آ ستم. رفقاشم عین خودش بچه مثبت یا تو تیاترن یا تو این مطرب بازیا. مارم اسیر کرده به مولا …. ا ببحشین …. به سنت جورج.
    صد دفه بش گفتم بیا بریم اونطرف. اونجا که رسیدی هرچی میحوای از ستم بوگو. اصن اونجا آزات آزات. بیبینم کرایه به آزادی اونجا چنده؟ تو خودت چی دادی واسش…. یعنی چفد کرایه میدی؟
    حلاصه حالیش نیس.
    ما شیشدونگ باهاتیم. برق هسته ای م نمیخوایم دارن بزور بهمون میدن. همون گردسوز ننه بزرگمون بسه. تازه نفتشم تموم شد به د ر ک.
    لرد جان این چیچی توم گفتی با کامپیوترت فاطی کردی و باهاش زدی تو سر ستم. ای ول ای ول. داشمون توش موند. تو خونتم که برق هسته ای داری. از حسودی چشاش دراومد. ماهم دل خوشی از این داشمون نداریم.
    راستش ما دلمون قیلی بیلی میره این رفقای امریکایمون که خیلی باحالن بیان اینجا و اینجا بشه عین روز اولش (که ما یادمون نیس). یه سفر رفتم ترکیه یکیشونو دیدم. خیلی باحال بود منو نیگا میکرد و میخندید و میگقت. کامل فاکر.
    بیان ایجا خودم در بست میبرمشون شوش. تازه سفارش بعضی ارم میکنم. میگم تا شما نبودین از راه دور هی باستم جنگید.
    زت زیاد
    دشمن ستم

  5. راستی. ممنون ا اینکه سانسور مانسور تو کارت نیس. مث اینا. اقلا یه جا هس ما حرفمونو بزنیم. دمت گرم.
    راستی اگه با هم ریفیق شیم هم واسه تو خوبه هم واسه ما.
    تو جور میکنی ما میایم اونجا. میریم تو یه کالج و تخصصمونو تو مسافر کشی میگیریم بعدشم این تخصصو میزنیم تو کار و بجای اینکه مش قربونو ننه سکینه رو ببریم شوش سر آرتورو مادام ویکتوریارو میبریم تورونتو. خودتم دربست و بیکرایه هرجا خواستی میچرخونیم.
    راسبیتش اصن ما اینجایی نیستیم. تو بیمارستان با یه ایرونیه عوضمون کردن. آره داش.
    بدخواه مد خواهم داشتی بوگو. هروقتم لب تر کنی اینجارو میریزیم بهم تا همه چی درس شه.
    راستی حرفاتم خیلی باحاله. ما که حال کردیم.
    تازه داره خوشمون میاد.
    قربون هرچی اونجاییه
    ستم کش دوران

  6. 😦 دو قسمت داشت این لینک‌ها!‌
    یک قسمت که دل آدم را حسابی به درد می‌آورد و قسمت دوم که آدم از فرط خنده روده‌بر می‌شد!
    ببینم! حرف‌های این احمدی‌نژاد که توی دنیا پخش نشده؟! حسابی آبروریزی کرده طبق معمول …
    سلول‌های بنیادی دیگر؟!

  7. این یک کلیپ است از یک نوع سوخت کاملا پیشرفته و من خودم احتمال خیلی قوی می دهم که آن دانشمند اتمی که احمدی نزاد می گوید از این سوخت به عنوان مبنای کارهایش استفاده می کرده ..یعنی جلوی احمدی نژاد چند بار از این سوخت استفاده کرده و ایشان هم احتمالا خوششان آمده و حالا این دانشمند را هر روز میبرند و می آوردند ….

    http://grouper.com/video/MediaDetails.aspx?id=1746506&ml=

  8. به «یک آشنا» (که البته من نمی‌شناسم‌شان): جدا از مشکل‌ای که در توضیح‌ام راجع به کامنت «داداش همون آشنا» خواهم نوشت، یک مشکل اساسی‌ی دیگر با کامنت‌تان دارم. مشکل‌ام این است که ربطش را به نوشته‌ام نفهمیدم.
    اجازه دهید مستقیم بپرسم: من اصلا راجع به اسلام صحبت کردم این وسط که حالا بخواهیم درباره‌ی این‌که چه چیزی از آن را نگه داریم و چه چیزی را به دور بیندازیم بحث کنیم؟ این نوشته‌ی من به هیچ‌وجه نقدی به اسلام یا هیچ دینِ دیگری وارد نمی‌کند.

    به لرد: چرا! ربط دارد،‌ اما برعکس: اگر کوانتوم کامپیوتر داشته باشید، می‌توانید انرژی‌ی هسته‌ای را در خانه‌تان مهار کنید.
    در مورد یک میلیارد امضا هم موافق‌ام. شاید نباید لینک‌اش را می‌گذاشتم. چیزی که برای‌ام جالب بود وجود چیزی طنزگونه در نقد یک میلیون امضا بود. دیگر خیلی توجه نکردم که به چه صورت اجرا می‌شود و آیا طنزش طنز است یا هزل.

    به روزبه: من برنامه‌ریز فرهنگی نیستم (یعنی سوادش را ندارم)، اما تصور فعلی‌ام این است که یک سیستم اجتماعی وقتی خوب رفتار می‌کند که ۱) همه‌ی افراد آن سیستم تا حد قابل قبول‌ای «خوب» رفتار کنند (در نتیجه من به راه‌حل‌های گسترده اعتقاد دارم) و ۲) همه‌ی افراد آن سیستم بدانند که چه چیزی «خوب» است (در نتیجه من به آموزش گسترده اعتقاد دارم).
    طبیعی است که «خوب» بودن مفهوم‌ای مطلق نیست، اما مفهوم‌ای است که می‌توان کم و بیش بر سر آن توافق حاصل کرد. اگر کل سیستم و هر کدام از عامل‌های‌اش در یک راستا حرکت کنند و هر کدام از عامل‌های‌اش به طور فعال در آن راستا تاثیر بگذارد، خب، می‌توان انتظار «خوب»تر شدن سیستم را داشت.

  9. به «داداش همون آشنا»: پیش از شروع باید بگویم که برای‌ام خیلی جالب است که IPی شما و برادرتان یکی است. راست‌اش من نفهمیدم چرا یک نفر باید این‌همه متفاوت رفتار کند. بگذریم …
    نکته‌ی تفکربرانگیزی که شما مطرح کردید به نظرم مهم است: آیا خارج‌نشینان حق دارند راجع به داخل ایران صحبت کنند یا خیر که حالا بیایند از ظلم بنالند و احتمالا یک «لنگ‌اش کن» نیز بگویند.
    پاسخ من به طور خلاصه این است که بستگی دارد شخص مورد نظر چقدر از وضعیت جامعه دور یا نزدیک باشد. کس‌ای که بیست سال است در ایران نبوده به‌تر است کم‌تر از کس‌ای که در ایران زندگی می‌کند راجع به وضعیت اجتماعی‌ی ایران بنویسد. این را قبول دارم (و البته باز هم موردی است. هر دو می‌توانند راجع به تاریخ چهل سال پیش به قبل بنویسند، نمی‌توانند؟).
    در مورد خودم می‌توانم بگویم که از آن‌جا که بیش‌تر عمرم را در ایران بوده‌ام، این حق را به خود می‌دهم. جدا از این، کافی است مقایسه‌ای بکنید بین نوشته‌های این چند سال اخیرم و ببینید تفاوت‌شان در این‌که ویزای فلان کشور را داشته‌ام یا نداشته‌ام نیست. بعید است چنین کاری کرده باشید، درست می‌گویم؟ و بعید است بیش از ده نوشته‌ام را خوانده باشید، اشتباه می‌کنم؟ یک خواننده‌ی گذری!

    به احسان: کتاب‌ای که من ذکرش کرده بودم، احتمالا خیر چون تازه منتشر شده است (کم‌تر از شش ماه اگر اشتباه نکنم). در مورد بقیه‌ی کتاب‌های‌اش مطمئن نیستم. من ندیده‌ام.

    به لنیوم: راست‌اش من مطمئن نیستم آن فیلم ساختگی باشد یا نه. اما در آب‌روریزی بودن حرف‌های‌اش شک‌ای نیست. همین آب‌روریزی‌های‌اش کم کار دست ایران نداده است.

    به mizan: خیلی ربط نداشت، نه؟

  10. مربوط بود به نوشته های قبلی شما. اگر یادتان باشد.
    و یک نظر کلی بود. بیشتر یک سلام بود تا گذر.
    اگر هم اسلام را نقد کنید که خیلی خوب هم هست و محترم است.
    من و برادرم هر دو از یک کامپیوتر استفاده میکنیم. و از وبلاگ شما هم خوشمان میآید. اشکالی دارد؟ ضمنا ما دونفریم و نه یک نفر.
    هیچ اشکالی هم ندارد در باره ایران بنویسید حتی اگر مدتها از آن ذور مانده باشید. برادرم اهل مزاح است و صحبتهایش خطاب به شخص شما نبوده. مطمئنم. شما خوانندگانی دارید. اینطور نیست؟
    در هر حال کسانی که مثل شما در مورد مسایل با اهمیت تفکر و تجزیه و تحلیل میکنند قابل احترام هستند.
    مخصوصا اینکه حاصل آنرا با دیگران تقسیم میکنند.

  11. به آشنا: از سلام‌تان متشکرم، اما اگر دوست داشتید بحث‌ای رخ دهد کاش مشخص‌تر می‌گفتید و در زیر همان پست. به هر حال من به این ایده‌ی کلی موافق‌ام که مکاتب فکری با هم اشتراکات بسیاری دارند، و وام‌گیری‌ی ابزار تفسیر ما از اسلام نشانه‌ی ضعفِ آن نیست (وگرنه طبق نگاه درون‌دینی خود اسلام که هویت‌ای مجزا و در-ذات دارد)‌.
    هم‌چنین با این حرفِ شما موافق‌ام که خلاص‌شدن از نکات منفی‌ی یک چیز (مثلا یک سیستم اندیشه) تنها با به زیر کشیدن آن ممکن است. جدا از این‌که معمولا راه‌های مختلفی برای تغییر آن سیستم وجود دارد، نفی‌ی آن سیستم جزو راه‌های خوب هم نیست.
    من منظورتان را از سپری که در پاراگراف پنجم ذکر کردید مطمئن نیستم. اسلام است یا چیزی دیگر؟ به هر حال هر چیزی که باشد، ما باید سپرهای‌مان را -اگر ما را حفظ می‌کنند- حفظ کنیم. البته یک سوال کوچک برای‌ام پیش آمد: آن‌هایی که تنها به منافع خود فکر می‌کنند، همان‌هایی هستند که در خارج مرزهای ایران زندگی می‌کنند (امریکا، انگلیس و …)‌ یا این‌که بعضی از افراد نیز در درون همین مرزها هستند؟ به عنوان نمونه من فکر کنم در ایران سیاست‌مداران‌ای که کم‌تر از همه به مردم خود فکر می‌کنند کم نداشته باشیم.

  12. خیلی خوب مسئله را دیده اید. همانطور که از شما انتظار میرفت.
    منظور از کسانی که ….. همان افرادی است که در داخل فقط به فکر منافع شخصی خود هستند و در هر مسئله ای با تیغ ساختگی تعصب انتقادها را میزنند. که خوشبختانه دارند کنار گذاشته میشوند.
    منظور از سپر کل سیستم ای است که بطور functional خود را مطرح میکند در عرصه بین المللی یعنی سیستم سیاسی کشور. در این مقطع زمانی و با توجه به داغی اوضاع جهانی.
    اینکه از درون باید تغییرات مثبت داده شود بدون آنکه ساختار اصلی لطمه بخورد خلاصه مطلب من بود.
    اگر مثلا تاریخ تحولات اجتماعی را در انگلیس مطالعه کنید و چگونگی پایان کار کودکان در معادن و یا چگونگی شکل گیری اتحادیه های کارگری و یا حق رای بانوان در امریکا و… این تغییرات انقلاب و فاجعه نبود. این کلمه فاجعه تعبیر تئوریسینهای جدید دیالکتیک است. چون در فاجعه کنترل اوضاع کاملا از دست میرود. (این مطلب مستند است اما صحبت را به درازا میکشد)
    ضمنا قصد ندارم بحثی را اینجا شروع کنم و وقت شما را بگیرم و از این به بعد با توجه به پستهای شما جلو میروم.
    تشکر

  13. به caps: ایده‌ی خوبی است. گرچه مشکل‌اش این است که به نظرم سیستم‌های یک-بعدی‌ی جمع‌آوری‌ی لینک خیلی مفید نیستند.
    به آشنا: حتما! (:
    به بهروز رهائی: ممنون! لطف دارید. (:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s