دخترک آرایش‌گر و شهریار کوچولو در دوران کهولت حضرت سلیمان

امروز به سلمانی رفته بودم. دخترک آرایش‌گر از کارم پرسید. [چطور او بپرسد، من نپرسم؟]: من هم از کارش پرسیدم. در کالج‌ای بود و الان دوران کارآموزی‌اش را سپری می‌کرد. پرسید بعدا می‌خواهی چه کاره شوی. پاسخ‌اش دادم، اما حس خنده‌داری به‌ام دست داد: چه کار خنده‌داری (یا آیا این هم جزو کارها حساب می‌شود؟). کمی ماست‌مالی هم کردم: می‌خواهم پژوهش‌گر بشوم در موسسه‌ای یا … (این بعدش از «یا»اش مرا کشته!).
شغل آبرومند؟ بیل بزن؟ موهای مردم را کوتاه کن؟ پژوهش؟! پرق!
آخر کار دخترک گفت ده سال جوان‌تر شدی. گفتم نه دیگر این‌قدرها! اما گویا ژل‌اش جوری است که می‌توان موها را به هر جهت حالت داد: سیخ‌سیخی این‌ور، سیخ‌سیخی آن ور! رفتم بعدش عکس گرفتم که بفرستم برای سفارت: با همان موهای سیخ‌سیخی!
[یادم باشد عکس را در فوریه گرفته‌ام. خانم عکاس گفت اگر دوباره نسخه‌ای از آن بخواهی، کافی است بدانی در چه ماه‌ای عکس گرفته‌ای، بقیه‌اش با او. فوریه، فوریه!]
راستی دخترک دست‌اش را وسط کار قیچی کرد. یاد ماجرای نارنج و یوسف و دوستان زلیخا افتادم (یادش نیافتم چه کنم؟!). اما لامصب سن است که بالا می‌رودها! دی‌شب با علاقه برنامه‌ای درباره‌ی بیماری‌های قلبی می‌دیدم. باید به فکر بود.
اما جدا چه کار خنده‌داری!

Advertisements

16 نظر برای “دخترک آرایش‌گر و شهریار کوچولو در دوران کهولت حضرت سلیمان

  1. با وجودیكه سلمونی رفتی و كلی خوش تیپ كردی، اما چرا اینقدر نوشته ات و ذهنیت اش بوی دلمردگی میده رفیق؟ چرا اینهمه رخوت توش موج میزنه؟ به آینده هرگز اعتباری نبوده و نخواهد بود.

  2. اول یه سوال کنم؟!!پرق چیه؟!!!.بعد خواهش کنم اوون عکس خوشگلی که واسه سفارت را فرستادی نمیشه نشونش بدی؟!!!
    در اخر خوب قشنگتر از پژوهشگر شدن مگه کاری هست؟!!

    *********
    اهان .اگر متنت پیام داشت من نفهمیدم .این به حساب بقیه وقتها هم که نمیفهمم

  3. نارنج و یوسف و دوستان زلیخا !! این سولوژن هم چه چیزایی به خاطرش می‌یاد. من که اند تاریخ و سوره یوسف و بر و بکسم نیم ساعت فکر کردم تا یادم اومد قضیه از چه قراره.

  4. سلام
    من میخوام هر در سایت شما عضو بشم و هر پستی که میزنید از طریق ایمیل با خبر بشم
    چه کار باید بکنم
    لطفا واسم ایمیل بزنید و من راهنمایی کنید

    مرسی

  5. !!!!! چشم دلمان نور باران!!!! چه معنی میده آدم با خانوم آرایشگر سر صحبت رو باز کنه؟! اصلا چه معنی میده آقایون برن پیش خآنوما سلمونی؟!!! بلاد کفر که میگن مشکلش همینه دیگه!!!! خانوما دستشونو میچینن، آقایونم به اقتضای شرایط حالا تو یه چاهی چاله یی چیزی میفتن!!! (چاه و چاله هم پیدا نشود موهایشان سیخ سیخ میشود!)

  6. به «از زندگی»: بنده بی‌تقصیرم!

    به امضا: رخوت یا دل‌مردگی؟ هدف‌ام رخوت نبود، و از رخوت‌اش هم می‌ترسیدم – حتی همان موقع کوتاه‌کردن موها و صحبت با دخترک! به آینده هم هیچ اعتباری نیست، نه، نیست!

    به پریا: پرق چیز خاص‌ای نیست جز یک صدای خاص! عکس‌های خوش‌گل را هم نمی‌توان گذاشت در وبلاگ چون مصرف تنسوپلاس وبلاگ‌ستان بالا می‌رود!

    به محمد: بخشِ اساسی‌ی داستان یوسف و زلیخا همین است دیگر که شکوه دارد و عظمت. وگرنه این‌که یک دختری از پشت یک پسری را بغل کند یا ننه‌من‌غریب‌م بازی در بیاورد که عادی است!

    به رضا: شرمنده! فعلا چنین چیزی در وبلاگ‌ام نصب نکرده‌ام. اگر به چنین صرافت‌ای افتادم، چشم!

    به سمیرا: بنده هنوز در عنفوان جوانی هستم وگرنه مجبور نبودم برای ملت بیل بزنم، بیل خودم را داشتم!

    به جالبیاتی که دیده است یکی: من فکر کنم به این کارآموز آرایش‌گری گفته بودند که برای این‌که طرف خوش‌اش بیاید از نتیجه‌ی کار آخرش کمی از سن‌اش کم کن و تحویل‌اش بده. اما نگفته بودند برای مثلا یک بابایی که در بیست و خورده‌ای سالگی است ده سال کم‌کردن مشکلات روحی ایجاد می‌کند!

    به بنگولی: آره!‌ مشکل بلاد کفر اینه که سره و ناسره را در هم قاطی می‌کند و در نهایت کمی از صراط مستقیم به صراط کج هدایت می‌شوی! گرچه می‌گویند چنین گم‌کردن‌ای به‌تر است از عمود رفتن

    به پریا: ای بابا … نظرت راجع به ملکه‌ی کلئوپاترا چیست؟!

    به یاسین: نه! می‌خواهم دانش‌مند بشوم یا خلبان!

    به GF: نـــه!!! من زنگ نمی‌زنم، نه نه، من زنگ نمی‌زنم!!!

  7. rast migan! postet booye del-mordegi mide 😦 albate ye seri prior ham vojood dare ke be man in ehsas ro az kheyli vaght pish dade…
    omidvaram ham prior ha ghalat bashe va ham likelihood ha.

  8. به آرش: با داده‌های جدید، posterior را هر جا که بخواهیم منتقل می‌کنیم بدون توجه به prior (البته به شرطی که support هر دوی‌شان یکی باشد!).

    به حسین: همم … ! خب، این مساله‌ی جدایی است!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s