Talagrand’s Concentration of Measures

بعضی وقت‌ها می‌شود احساس کنم گنج‌ای در اختیار دارم که هنوز ارزش‌اش را خوب درک نمی‌کنم. در واقع حس می‌کنم ارزش آن چقدر است، اما دقیقا نمی‌دانم چطوری باید از آن استفاده کنم.
بعضی وقت‌ها هم می‌شود حس می‌کنم چقدر گنج‌های مختلف‌ای دارم که نمی‌دانم اول باید بروم سراغ کدام‌شان.

Advertisements

14 نظر برای “Talagrand’s Concentration of Measures

  1. شرمنده رفیق! گنجی وجود نداره. همه ما مثل هم هستیم. فکر میکنیم گنجی در وجودمون نهفته است و باید هویدا شود، اما نیست. هر چه که هست فقط آدمی است و آدمی که محک.م به زنده بودن است. همین.

  2. و حالا، کامنتی مربوط به این پست D:

    والا من از دم دست ترینشون شروع میکنم، شاید ارزش کمتری نسبت به بعضی دورترها داشته باشه، اما وقت کمتری تلف میشه و بعدش میشه به بعدی ها هم رسید…

  3. به میترا: بله! همیشه پیش می‌آید، اما احتمال‌اش کم است. اتفاقا جالب این‌که این پست‌ام یک جورهایی ربط دارد به کامنت شما و کم‌بودن احتمال بعضی چیزها!

    به کامران: توضیح‌اش مفصل است و مهم‌تر از آن من هنوز کامل درک نکرده‌ام. شاید بعدتر درباره‌اش نوشتم. اما ماجرا به طور خلاصه این است که می‌گوید اگر ما کلی نمونه‌ی تصادفی انتخاب کنیم، اکثرشان بسیار شبیه به چند نمونه‌ی محدودی هستند که انتخاب کرده‌ایم و تفاوت‌شان واقعا ناچیز است.

    به امضا: من منظورم وجود گنجی در خودم نبود. منظور گنج در جاهای دیگر بود. با این‌همه باز هم این مثال‌ات به این قضیه ربط دارد.

    به المیرا: ممنون!

    به المیرا: من پینگ کرده بودم همان موقع!

    به المیرا: دم‌دست‌ترین‌شان کدام است؟ فرض کن سه کتاب خوب داری، هر سه‌تای‌شان هم در کتاب‌خانه‌ات است و خواندن هر کدام‌شان حداقل سه ماه وقت می‌گیرد. کدام را انتخاب می‌کنی؟ راه‌حل حرفه‌ای‌اش این است که هیچ‌کدام، بلکه آن فصل‌ای را از کتاب انتخاب می‌کنی که به پژوهش فعلی‌ات ربط داشته باشد و بقیه‌اش را هم آن‌قدر می‌خوانی تا آن فصل مورد نظر را درک کنی. اما من از این شیوه خیلی خوش‌ام نمی‌آید. در واقع من ترجیح می‌دهم همه‌ی جواهرات گنج را دانه دانه ببینم تا این‌که بروم مستقیم سر چراغ جادو!

  4. خب هان سولو، در مورد کار و مطالعهء کتابهای علمی، موضوع اینقدرها هم احساسی نمیشود! منظور من اوقات فراغت بود در واقع.

    اما در مورد case مطروحهء شما، عرض کنم که خب در واقع، هیچوقت در عمل این worst case ای که گفتی، اتفاق نمی افتد: چون سه کتاب این همه مساوی نمیشوند که هریک دقیقاً همان ارزش را داشته باشند و هریک دقیقاً سه ماه وقت ببرند و هر یک دقیقاً 1/3 سهم در پیشبرد پروژه داشته باشند، آنهم بدون هیچ تقدم و تاخری. بنابراین به نظر من در اینجور موارد، همیشه نکته ای هست که priority را مشخص کند و باید آن نکته را پیدا کرد (مثلاً با نوشتن لیست Pros & Cons). به اضافه اینکه Time Scheduling های مختلف برای مدیریت زمان واقعاً می توانند مفید واقع شوند و وقتی حرف «کار» هست، «دوست داشتن» باید کمی در محاق بماند طبیعتاً دیگر، نه؟!..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s