در باب هواداری‌ی فوتبال

من در فوتبال معتقد به هواداری‌ی رئالیستی-تجربه‌گرایانه با بروزی مرکزگرا هستم. بر این عقیده پافشاری می‌کنم که هوادار فوتبال می‌بایست درک‌ای رئالیستی و بر پایه‌ی تجربه‌ی واقعی با توپ و زمین داشته باشد. برداشت‌های رئالیستی‌ی جادویی (با سرچشمه‌ی کارتون فوتبالیست‌های ژاپنی)، سورئالیستی (باور به وجود تیم کهکشان‌ها) و رمانتیستی (طرف‌داری از تیم ایتالیا) به دور از واقعیت رئالیستی -و خشن- فوتبال است. هم‌چنین مخالف هواداری‌های موهومی و جعلی‌ای چون طرف‌داری از بازی‌ی زیبا، هواداری از فوتبال پسران خوش‌تیپ، طرف‌داری از تیم مظلوم، تشویق تیم برنده و هواداری به خاطر در-جمع-قرارگرفتگی هستم.
مکانیزم ایجاد هوادار فوتبال متفاوت از مکانیزم گسترش مد، تکیه‌کلام و یا حتی علاقه‌مند شدن به فلان کاندیدای ریاست جمهوری است. هوادار فوتبال موجودی است با درکی قائم به تجربه و کاملا رئالیستی؛ و هواداری‌ی فوتبال مفهوم‌ای است مرکزگرا و بر ضد هرگونه چندگونه‌گی و تغییر کوتاه مدت.

Advertisements

8 نظر برای “در باب هواداری‌ی فوتبال

  1. be nazaret buie khod pasandi va nafie digaraan az neveshtat be mashaam nemirese? baa in didgaah e to bakhash e bozorgi az jaameheye havaadaaran e football yaa bayad baraaie khodeshun tajaarob va didgaah haaie jadidi dast o paa konan va yaa inke vaaghean taraf daar mahsoob nemishan va masalan az in be bad mishe tu stadium raashun nadaad. nokteye jaaleb ine ke fekr konam aksar e zanaan e football doost baa paziroftan e didgaah e to havaadaar e vaaghei mahsoob nakhaahand shod va lezaa dalili be dalaaele jomhurir eslami dar nafie hozur e zanaan dar arseye football ezaafe mishe

  2. پیش از شروع: مشخص نیست این پست طنز است؟!

    به ببه: خب! اگر فوتبال بازی کنند، از ایتالیا به خاطر مالدینی و بقیه‌ی پسرها خوش‌شان نیاید و دو جام جهانی‌ی متوالی طرف‌دار یک تیم باشند، مشکلی وجود ندارد. (;

    به MadEye: یک مقدار شبیه بود. هر دو در مورد فوتبال هستند و انتقاد از نوع هواداری‌ی هواداران! اما فرق‌اش در میزان جدیت دو نوشته است.

    به قشقرق: چند مدل می‌توانم پاسخ دهم. اما پیش از ادامه توجه‌ات را جلب می‌کنم به نکته‌ای که آن بالا نوشته‌‌ام: این نوشته یک طنز بود. یعنی واقعا عبارت‌ای چون «رئالیستی-تجربه‌گرایانه با بروزی مرکزگرا» جای شک و شبهه‌ای باقی می‌گذارد؟ هر نوشته‌ای که چنین چیز غریب‌ای داشته باشد یا ناشی از نابودی‌ی کامل مخچه‌ی نویسنده است یا نشان از طنز او. اما حالا فرض می‌کنیم این طنز نبود. بگذار دفاع کنم:

    ۱-چرا نتیجه گرفته‌ای این نوشته بوی خودپسندی و نفی دیگران می‌دهد؟ بله! این نوشته آدم‌ها را به 10 دسته تقسیم می‌کند، اما مگر تقسیم‌بندی‌ی آدم‌ها نشان از نفی آن‌ها است؟ (هنوز کس‌ای در مورد ارزش‌مند بودن هواداری صحبت نکرده است.)
    ۲-یک شخص می‌تواند دارای ویژگی‌هایی باشد و می‌تواند نباشد. اشاره به نداشته‌های‌اش معادل نفی آن‌ها نیست.
    ۳-آیا جمله‌ای چون «کسانی که تخصص جراحی ندارند و تا به حال خون ندیده‌اند نباید در مورد پزشکی نظر بدهند» ناشی از خودپسندی است یا نفی دیگران؟
    ۴-با همین دیدگاه همه‌ی دکتر تجربی‌ها دیگر نباید خود را پزشک بنامد. این به معنای نفی آن‌ها نیست.
    ۵-هوادار بودن یا نبودن به مجاز یا غیرمجاز بودن ورود به استادیوم به طور مستقیم ربطی ندارد. یک بحث شبه‌فلسفی (یا به‌تر بگویم، یک بازی با کلمات) را نباید به سیاست و غیره ربط داد. البته این نوع ربط دادن در شرایط حساس جامعه‌ی ما (که نزدیک نقطه‌ی تعادل نیست و همه چیز به یکی از دو حد نهایت نزدیک است) شایع است.
    ۶-من موافق ورود هواداران فوتبال به استادیوم هستم. حتی به نظرم اشکالی ندارد افرادی غیر از هواداران نیز بتوانند استادیوم بروند (چون معمولا استادیوم‌ها جا زیاد دارند!). این موضوع به طور ذاتی به زن بودن یا نبودن ربطی ندارد. تنها حالت‌ای که به نظرم می‌بایست به هواداران اولویت داد وقت‌ای است که دچار محدودیت منابع باشیم. مثلا در یک اتاق نشیمن با ده صندلی، اولویت می‌بایست با هواداران باشد و نه کسانی که می‌توانند هم در این اتاق بنشینند و هم در آن اتاق.
    ۷-فکر کنم از همان بحث‌های سال اول مشخص باشد که نظر من نسبت به حضور افراد جامعه در جامعه چیست!
    ۸-در واقع من در این دیدگاه خواسته‌ام عامل‌ای situated و با تخمین از محیط consistent را معرفی کنم!!!

  3. nokteye shomaare 7 et kheili dandaan shekan bood. vali khob man az kojaa bedoonam to alaan hamun juri fekr mikoni ke saal e avval fekr mikardi.
    az hameye in harfaa gozashte baayad begam ke vaaghean heif shod: fekr mikardam feminist aa hesaabi behet gir bedan vali mesle inke ziaad beheshun bar nakhorde va sheytanat haaie manam chandaan moasser naboode

  4. هممم … خیلی بد شد! یعنی حالا فکر می‌کنی نمی‌شود کاری‌اش بکنم؟!
    مثلا این چطوره:
    از نظر آماری احتمال این‌که یک زن هوادار فوتبال (با تعریف من) باشد کم‌تر از این است که یک مرد هوادار فوتبال (باز هم با همان تعریف) باشد. در نتیجه وقتی تنها یک صندلی برای دیدن مسابقه‌ی فوتبال خالی است، با احتمال بیش‌تر یک مرد حق دارد روی آن بنشیند و نه یک زن (این حق هم از یک جایی می‌آید که ربطی به تعریف هوادار بودن ندارد). البته این موضوع می‌تواند به گونه‌های دیگری هم حل شود که چون وارد حوزه‌ی اخلاق فردی می‌شود درگیر بحث‌اش نمی‌شوم.
    با این می‌شود به من گیر داد یا نه؟!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s