حذف ایران از جام جهانی – دو نامه

یکی از اعضای انگلیسی‌ی پارلمان اروپا به نام Chris Heaton-Harris در تلاش برای منع ورود ایران به جام جهانی‌ی فوتبال است. البته به نظر نمی‌رسد که او بتواند در این زمینه موفق شود، اما نفس عمل‌اش قابل نکوهش است. به همین دلیل من نامه‌ای به او نوشتم که متن‌اش را در زیر می‌بینید:

Dear Chris,
Please do not alloy sport with politics. Iranians, like many other nations, like to see their national team in the soccer World Cup. If you become successful and have Iran kicked out from that competition, you will just punish people and not I.R. Iran government. You must be aware that the government does not become sad with that unfortunate event. They just use it as a new apology to oppose all other nations.
I think you need to be wise on this issue.
Regards,
SoloGen

برخلاف انتظار او خیلی سریع به من پاسخ گفت. البته بعید نیست نامه‌اش کپی‌-پیست باشد (یا حداقل پاراگراف‌هایی از آن کپی-پیست شده باشد) اما کماکان «نفس عمل»اش قابل تقدیر است! (: پاسخ او را نیز بخوانید:

Dear SoloGen,
Thank you for your recent email about Iran’s participation in this
year’s football World Cup. I have received a lot of emails on this
issue, and I would like to thank you for the thoughtful and articulate
manner in which you wrote to me. While I disagree with you on this
issue, I fully respect your opinions, and, as a football fan myself, I
understand why this issue generates such passion.
I would like to clarify a few things: I know many people who have
visited Iran and all of them have been hugely impressed with how
forward-looking Iranian society is, and how it does not resemble the
backward, fundamentalist image we often see unfairly portrayed in the
Western media.
I also realise that President Ahmadinejad does not represent the views
of all Iranians, and that in fact many Iranians are shocked at his
actions and his attitude towards the international community. These
people realise that President Ahmadinejad’s stance is harming his
country’s progress towards a freer, more prosperous future for all
Iranians – and I agree with them entirely.
I believe that the international community is not doing enough to help
the people of Iran – we have been too tolerant of Ahmadinejad, and have
allowed him to harm the image of all of Iran through his unacceptable
words and actions. Because of this, I feel that strong action is needed.
I realise that this proposed boycott of the Iranian football team will
be painful for ordinary Iranians in the short-term, but I believe that
in the long-term it will be beneficial. Policies like this will help
Iran move faster towards freedom and prosperity by marginalising those,
like President Ahmadinejad, whose actions are harming the Iranian
people.
This idea proved a force for change in South Africa, where the people
were unfortunately affected by a sporting boycott in the short-term, but
in the long-term the boycott tactic applied necessary pressure to the
government, and led to a freer, more open, and optimistic society for
the South African people. Because of these policies, including the
sporting boycott, in 4 years time South Africa will not only be
participating in the World Cup, they will be hosting the tournament. I
wish the same will happen in Iran.
I realise that the boycott is unlikely ever to take place – and if it
does not, I genuinely hope the Iranian team perform well, and that
President Ahmadinejad does not spoil their World Cup. I am glad,
however, that my comments have started a debate in politics, the media,
and sport about Mr Ahmadinejad. My comments have highlighted the fact
that many Iranians do not support his policies, and that the
international community must stand up to him. I am glad my intervention
has allowed these facts to be reported in the media.
Finally, I assure you I love the game of football as much as you do, and
I wish politics was not involved. But it is – Mr Ahmadinejad was
politicising the World Cup, and if we do not respond, we simply allow
him to use the tournament as his own propaganda tool. As a football fan,
I am determined not to allow this to happen.
I hope you understand my reasoning, and even if you do not share my
views, you can see that my intentions are genuine.
Chris Heaton-Harris MEP
ASP 14E 157
European Parliament
Rue Wiertz 60
B-1047
Brussels
Tel: +3222847523
Fax: +3222849523
http://www.heatonharris.com

خلاصه‌اش این‌که روباه جوان نیز ما را دوست دارد و فقط می‌خواهد ما هر چه زودتر از دست الفنون راحت شویم.

البته من هم واقف‌ام که اعتراض کلامی هیچ‌وقت جای مشت و لگد را نمی‌گیرد. در ضمن آگاه‌ام که این اعتراض مجازی‌ام باعث شده است که تا یک روز احساس میهن‌دوست‌بودگی‌ -لابد کاذب- داشته باشم و قول می‌دهم تا فردا هیچ فعالیت بشردوستانه/نیمه بشردوستانه‌ای نداشته باشم (راست‌اش را بگویم، الان می‌خواهم بروم کتاب‌ای بی‌احساس راجع به classification بخوانم و بعد هم بروم ببینم می‌توانم حال یکی را بگیرم یا نه!). خب!‌ ولی هدف من که فرستادن پست‌ای بود و پینگ‌کردن‌اش و افزایش خواننده‌ای (و چه بسا لینک‌ای جدید!) برآورد شد.

پ.ن: پاراگراف پیشین شوخی بود! به نظرم آه و ناله‌ای دو چندان مناسب می‌آمد. امیدوارم روزبه و رامین و پارسا و دیگران ناراحت نشوند.

-خبر از Persian Students in the UK – weblog
-خبر از EU member wants Iran out of World Cup – Soccer – MSNBC.com

Advertisements

18 نظر برای “حذف ایران از جام جهانی – دو نامه

  1. خیلی جالب و مفید بود. در مورد روباه بودن‌اش موافق‌ام. اصولا سیاست‌مدارها وقتی شروع به حرف زدن می‌کنند دم پشمالوی روباهی‌شون می‌افته بیرون.(:

    به نظر من این اعتراض مجازی نیست. این کاملا عملی است چون دقیقا �امه نوشته‌ای به کسی که مسوول‌اش است. اگر به الف‌نون هم نامه می‌نوشتی عملی بود با اینکه فکر می‌کنم در صورت این کار به‌جای خوانده شدن نامه‌ات اسمت‌ات در یک جایی ثبت می‌شد یا اصلا صندوق پستی‌اش یکجا پاک. اعتراض مجازی به نظر من امضای طومار اعتراض است در سایت دیگری در مورد دیگری آن هم طوری که هر کسی بتواند آن را با ای‌میل‌های متعدد بمباران کند. من به اینترنت اعتقاد دارم اما به طومار اینترنتی نه.

  2. هر چیزی سلسله مراتبی دارد. بعضی کارها به‌تر از کارهای دیگر است. بعضی‌ها حاضرند بروند جلوی سازمان ملل تجمع کنند یا حتی عده‌ای نیز حاضرند زندان را بخرند، بعضی‌ها حاضرند نامه‌نگاری کنند و بعضی‌های دیگر نیز بیانیه امضا کنند. باید راه برای همه سلیقه‌ای وجود داشته باشد (مگر این‌که فرض کنیم حرف روزبه درست باشد و اگر راه ساده‌تر وجود داشته باشد دیگر کس‌ای نمی‌رود سراغ کارهای سخت‌تر. در واقع راه ساده‌تر به مانند شیر تخلیه عمل کند).
    اما حالا جدا از این … در آن نوشته‌ی کذایی‌ی من ابتدا نامه‌ای آمده بود با سه آدرس اینترنتی و بعد لینک طومار به آن اضافه شد. فکر می‌کنی چند نفر از کسانی که فکر می‌کنند طومار نوشتن بی‌فایده است به جای‌اش کار دیگری -چون نامه‌نوشتن که به نظرت خوب است- انجام داده‌اند؟

  3. dar inke in baabaa daare khaali mibande va khodesham midune baa in jur entghaam giri haa hich jonbeshi dar Iran ijaad nemishe hrafi nist. vali man khodam shakhsan badam nemiaad team e Football e Iran az jaam e jahaani hazf beshe . vagghean delam khonak mishe ke bebinam in mellat e alaki khosh va tanbal va dar eyn e haal maghrur hesaabi haaleshun gerefte beshe. be nazaram kaamelan estehghaaghesho daaran.
    in sologenam ke har taghi be tooghi mikhore foran dast be ghalam mishe. nemidunam chi e in team e melli e dar e pit cheshesho gerefte ke nemitune naazere hazf shodanesh az jaam e jahaani baashe.

  4. به قشقرق: هه هه!!!‌ اگر با این استدلال باشد که وضع برزیل بدتر است: نه تنها ملت الکی‌خوش‌ای دارد، و نه تنها جام جهانی هم می‌رود، بلکه جام‌ها را نیز درو می‌کند. (; آقا! مگر جام جهانی‌ی زرنگی و تکنولوژی است؟ فوتبال بازی‌ی فقیر فقرایی است که لابد به وقت مناسب زرنگ نبوده‌اند و سهم خود از پول دنیا را به دست نیاورده‌اند. حالا آن‌قدر وقت دارند تا صبح تا شب فوتبال بازی کنند و فوتبال ببینند که نتیجه‌اش این بشود بروند جام جهانی. شما که باستانی‌کاری چرا با ما گیر می‌دهی؟
    به Iranian idiot: نه شرقی، نه غربی، ج.الفنونی هم بود.

  5. sohbat e man in nabood. bebin man ehsaas e shakhsim nesbat be mardom e Iran ro goftam. man az khodaa ye mamlekat mikhaastam ke tamaam yaa ghesmati az omram ro toosh begzaroonam. in mardom e … baa in divune baazi haashun in emkaan ro az man darigh kardan. in ke goftam moshti az kharvaare . kheili badbakhti haaie dige hast ke vaghti be gozashte negaah mikonam mibinam armaghaanist az jaameye bimaar e Iran baraye man. haalaa delam khonak mishe ke bebinam team e football e Iran hazf mishe. makhsusan ke mibinam az in ettefaagh gheshr e mohtaram e laat o loot (az no rish daar va gheir e rish daar)kheili bishtar az aadam haaie aaddi haaleshun gerefte mishe.

  6. قشقرق، تا حدودی باهات هم عقیده هستم. ولی همینکه آدمهای متفکر و با هوشی مثل شما از ایران مهاجرت کنن و دیگه بر نگردن به نظر من بهترین تنبیه است.
    اما ین سوالها را حتما از خودت بپرس و جواب بده: اگه از ایران رفتی و خواستی که برنگردی، به بچه هات فارسی یاد می دی یا نه؟ با اونها راجع به ایران صحبت می کنی یا نه؟ اخبار ایران رو پیگیری می کنی یا نه؟ با یه فارسی زبان، فارسی صحبت می کنی یا نه؟ آیا با یه ایرانی ازدواج می کنی یا نه؟
    گناه خالق در خلق مون رو نمی تونیم پاک کنیم، گناه ایرانی شدن مون رو هم همین طور، ولی شاید بتونیم بچه هامون رو از این ننگ نجات بدیم! به شزطی که دو هوائه شون نکنیم.

  7. اعصاب خوردی کلی نوشتم بعد ارور داد حالا از اول مینویسم
    1-ما سواد انگلیسمان خوب نیست در حد هلو هلو گفتن به خارجی های چار باغ نیست پس لطفا فارسی هم بنویس
    2- بابا ایران را از جام جهانی حذف کنن؟!کی قدرتش را داره؟قهرمان جام جهانی اگر نباشه که جام جهانی اصلا فایده نداره ……تازه تصور کن اگر احمدی نژاد بخواد در مورد هولوکاست هم حرف بزنه .بعید نیستا
    3- میتونم این بار در مورد پست های قبلی همین جا نظر بگذارم؟!خواهش میکنم ….اگر اجاز ندی باز هم میذارم .فوقش خودت به زحمت میفتی و مجبور میشی یه پست اندر فواید کامنتو ایمیل بنویسی
    اون پست ایست خیلی قشنگ بود خیلی ….
    جدیدا اون قسمت از سایتت را که من کیستم هست را خواندم .کلی کیف کردم که زمانی فیزیک دوست داشته ای…احترامت را نزدم صد برابر کرد

  8. به قشقرق: حالا منظورت را به‌تر می‌فهمم. نظر شفاف و برنده‌ای نمی‌دهم. نه مخالف‌ام و نه موافق. در واقع هم جوهره‌ی حرف‌ات را می‌فهمم (کمینه این‌گونه گمان می‌برم) و هم این‌که مطمئن نیستم این‌گونه تنبیه‌کردن مردمان تاثیری هم داشته باشد. تنبیه صرف -و بدون در نظر گرفتن فایده‌اش- تنها واکنش‌ای احساسی است و نه واکنش‌ای عقلانی. البته نمی‌گویم حق نداریم واکنش احساسی نشان دهیم. وقتی کس‌ای گوش‌ام را می‌نوازد به این فکر نمی‌کنم که کاری بکنم که در آینده آن شخص آدم به‌تری شود: بشود با اردنگی می‌زنم در ماتحت‌اش!
    و اما یک چیزی … ما چقدر از مردم‌مان جدای‌ایم؟ اگر جدای‌ایم و اگر ایرانی یعنی مردمان ایران، آیا حق داریم خود را ایرانی بنمامیم؟ نمی‌خواهم راجع به امتیاز صحبت کنم، تنها می‌خواهم ببینم نام‌مان چه می‌شود.

  9. به کیانوش: ممنون از راه‌نمایی! من انگلیسی‌های زیادی ندیده‌ام از نزدیک. اما آن‌ها را مودب‌تر و خوش‌برخوردتر از یک کانادایی می‌دانم. حتی اگر هیچ‌گاه «نه!» نگوید! (: (در همه حال این‌گونه‌اند؟)
    به علی: من نمی‌فهمم چرا از تنبیه صحبت می‌کنی. تنبیه به قصد اصلاح یا تنبیه به قصد انتقام؟ می‌توانی بیش‌تر توضیح دهی؟
    به پریا: ای بابا!‌ من که تا به حال پاک نکرده‌ام کامنت‌ای را! در چند ماه اخیر هم هیچ غری نزده‌ام راجع به این موضوع. (; اما …
    ۱) من هم سواد انگلیسی‌ام خوب نیست! چیز خاص‌ای ننوشته بودم. گفته بودم قاطی نکن فوتبال را با سیاست. این‌که روباه پیر چه نوشته هم خیلی مهم نیست، اما حدودی‌اش این‌که ما خوبیم و می‌خواهیم شما را نجات دهیم و می‌دانیم شما هم خیلی خوبید و در ضمن من هم علاقه‌مند فوتبال هستم ولی الفنون خر است!
    ۳) ممنون از نظرت! (: هم بابت «ایست» و هم «من کیستم؟». البته این‌که دقیقا من کیستم از آن موقع تا به حال خیلی عوض شده. آن را سه سال و نیم پیش نوشته بودم. آدم در سه و سال نیم می‌دانی چقدر فرق می‌کند که!

  10. سولوجان، من مسیحی نیستم و معتقد هم نیستم که همه به بهشت می رن!
    در مورد کامنت اخیرت، جوابش رو قبل تر قشقرق داده! یکی از اون چیزهایی که من ازش محروم شدم همون identity یا هویتی که تو می گی. من ایرانی هستم و نیستم! من اصلا خودمم نمی دونم چی هستم!
    خارج که بودم، وقتی می گفتم ایرانیم، در ذهن اونها آدمی بوقلمون صفت و شیاد تلقی می شدم. از یک طرف ایرانی متوسط این خصوصیات رو داره و به اونها حق می دم. از طرفی دیگه من با خودم مبارزه کردم که بوقلمون صفت نباشم. پس من بالاخره چی هستم؟
    مجمل گفتم، خودت حدیث مفصل بخون.

  11. به علی: هاها! (: خب!‌ البته بعضی اعتقاد دارند که جهنم برای پاک‌رو شدن است و شایستگی‌ی مواجهه با خداوندگار است (اگر نفی‌اش نکرده باشند) و در نتیجه در اکثر مواقع موقتی. بگذریم که معبود در سطح دیگری می‌تواند تصمیم‌گیری کند.
    و البته باز هم بگذریم! من ناراحت‌شدن و دل‌خوربودن را -مخصوصا در چنین موردی که می‌گویی- کاملا حق‌ات می‌دانم. خودم هم فکر نکنم جور دیگری باشم. اگر بگویم عاشق مردمان سرزمین‌ام هستم بدجوری دروغ گفته‌ام. (:

    به «از زندگی»: ای بابا! شرمنده می‌فرمایید! ولی این همان چیزی است که بچه‌ها خطرناک‌اش خوانده بودند: انسان‌دوست پشت کی‌بورد. (; اما چه باک، صفت نیک که نفی‌کردن ندارد. (:

    (من امروز گویا زده‌ام خط عرفان و انسان‌دوستی و غیره! دلایل‌اش هم -جدا از صبحانه نخوردن و نرسیدن گلوکز به مغزم- قابل تشخیص است!!!)

  12. ناراحتی و دلخوری 🙂 چه شاعرانه! بابا اون که مال جوونی هامون بود سولوجان 🙂
    (علی رغم اینکه گفتید بگذریم، با چهره ای کاملا بشاش و نه دلخور و ناراحت این رو می نویسم)
    دوستان ما چند دسته اند:
    1- بعضی ها خودشون رو گول زدن، سعی دارن مردم دنیا رو هم گول بزنن. اینها سعی دارن خودشون رو که کاملاً جزو rare event ها هستن، به عنوان ایرانی typical قالب کنن. من نمی تونم به خودم دروغ بگم، به بقیه هم همین طور.
    2- بعضی دیگه مبارزه می کنن که مردم رو تغییر بدن (که تعدادشون از قبلی ها هم کمتره) ولی با تخمین من کم کم تغییرات اجتماعی مورد نظر، به شرط به کارگیری همه امکانات (و این چیز کمی نیست) پنجاه شصت سال وقت لازم داره. من آدمی نیستم که خودم را برای این هدف فدا کنم چون یک ترسو هستم.
    3- بعضی ها مثل من می رن و پشت سرشون رو هم نگاه نمی کنن. آدمهای خودخواه و ترسو.
    شما چطور؟
    پ.ن. خوشبخت ترین آدمها اونهایی هستند که گاو به دنیا اومدن، گاو هم از دنیا می رن!

  13. سلام سولو(:

    فکر کنم بد نباشه یه Forum درست کنی(:

    در مورد سوالی که از من پرسیدی… خب خیلی ها چنین نکردند. مثل من. دلیل اش خیلی چیزها می‌تواند باشد یکی از بی‌توجهی اما خوب این دلیل درستی حرف‌ات نیست. من در آن نظرهای قبلی آن پست قبلی‌ات راجع به طومار نظر خودم را راجع به طومار نوشته بود. قبلا هم راجع به ترسو بودن‌ام نوشته بودم((:. اما من به اینترنت اعتقاد دارم. کلا به رسانه‌های مکتوب اعتقاد دارم و به نظرم هر قدم کوچک در این زمینه بازهم یک قدم است. اما به طومار اینترنتی عقیده‌ای ندارم.

  14. به رامین: درستی‌ی کدام حرف؟ این‌که کارها سلسله مراتب دارند و بعضی به‌تر (و مفیدتر) از بعضی دیگرند؟ نه! من تنها پرسیده بودم «. فکر می‌کنی چند نفر از کسانی که فکر می‌کنند طومار نوشتن بی‌فایده است به جای‌اش کار دیگری -چون نامه‌نوشتن که به نظرت خوب است- انجام داده‌اند؟» که جواب‌ات -یعنی «کم و هیچ‌کار دیگری» دقیقا همان چیزی است که می‌خواستم. قصدم اثبات حرف اول‌ام نبود با این سوال. ولی تو حالا نگران نباش! باز هم برای‌ات طومار خواهم فرستاد! (;
    در مورد forum! بله! فکر کنم چیز خوبی باشد. اما خب، کامنت‌دانی فعلا ظرفیت‌اش را دارد.

    به علی: سوال بامزه‌ای بود. احتمالا زندگی‌ام فرآیندی ergodic نیست و در بازه‌های مختلف جورهای مختلف‌ای اندیشیده‌/عمل کرده‌ام. فقط یک سوال … آیا حد وسطی وجود ندارد؟ مبارزه کرد ولی فنا نشد؟ فرار کرد ولی نبرید؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s